سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٠
كه مايه فريب گروههايى گرديد.
اين بار نيز سپاه معاويه شكست تلخى را متحمل شدند و گريختند. وقتى معاويه فرار نيروهاى خود را ديد، خودش به جمع آورى نيرو و بسيج ايشان پرداخت و سعى در تشويق آنان به جنگ نمود. شاميان خود را سازماندهى كردند و بار ديگر حمله را آغاز كردند، اشتر راه را بر ايشان بست و اين چنين مىسرود:
اين جنگى است كه ستم پايهگذار آن است كه قهرمان سراپا مسلح در آن به هلاكت مىرسد.
همدان و مذحج گردانندگان جنگند.
بشتابيد به سوى خدا و سستى نكنيد كه اين آيينى استوار و راهى پررهرو است.
سپس اشتر حمله را آغازكرد و جنگ سختى نمود و دشمنرا از مواضع خودبرگردانيد.
رمز پايدارى در يكى از روزهاى جنگ صفين، سپاه دشمن فشار سختى بر جناح راست ارتش عراق وارد كرد. در اين حادثه گروهى سرسختانه مقاومت كردند و به شهادت رسيدند و جمع ديگرى عقبنشينى نمودند. در اين حال اشتر با شتاب به سوى جناح راست مىدويد تا مانع شكست سپاه در اين جناح گردد، در اين هنگام على (ع) با او برخورد كرد و به او فرمود: اى مالك! اشتر پاسخ داد: لبيك يا اميرالمؤمنين. على (ع) به او گفت: به سوى اين گروه برو و به ايشان بگو: چگونه از مرگ فرار مىكنيد و در جستجوى آن چنان زندگى هستيد كه پايدار نخواهد بود.
اشتر از آن حضرت دور شد و به آن گروهى كه از جنگ رويگردان شده بودند، رسيد. پيام على (ع) را به ايشان ابلاغ كرد. سپس افزود: هان اى مردم! من مالك بن حارث هستم، در اين حال با خود انديشيد كه مردم او را با لقب اشتر بهتر مىشناسند، بنابراين گفت: اى مردم! من اشترم، مردم به سوى من بياييد.