سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠
سازد. اشتر از سوى ديگر مشاهده مىكرد كه كسى در ميان مسلمانان شايستهتر از علىبنابىطالب (ع) نيست كه عموزاده رسول خدا صلىاللَّه عليه وآله و داماد او و ميراث علم او و جانشين او در اخلاق و پارسايى پرهيزگارى است.
اشتر در ميان اين دو جاذبه قرار داشت، اما عاقبت ايمان او بر عاطفهاش غلبه كرد و تصميم بر اخلاص در برابر همه امت گرفت و عزمش بر دست بيعت دادن به امير مؤمنان (ع) استوار شد، هر چند براى او گران تمام شود. اشتر از جاى برمىخيزد و يارانش پشت سرا و حركت مىكنند.
اشتر آهنگ كجا دارد؟
آرى او به سوى خانه اميرمؤمنان على (ع) در حركت است، در حالى كه جمع زيادى از بزرگان مهاجر و انصار پشت سر او هستند.
اشتر به خانه اميرمؤمنان (ع) داخل شد و تا جايى كه وسعت خانه اجازه مىداد مردم به داخل خانه آمدند و بقيه در اطراف خانه بر زمين نشسته بودند و همگى بر آن حضرت فشار مىآوردند كه خلافت را بپذيرد، ولى آن بزرگوار خوددارى مىورزيد و به آنان مىفرمود:
«سراغ شخص ديگرى برويد.» اما مردم بر اصرار و التماس عاجزانه خود مىافزودند و مىگفتند:
«تو را به خدا خواهش ما را بپذير. مگر نمىبينى چگونه فتنه و آشوب فراگير شده، از خدا نمىترسى كه امّت تباه شود.» در آن ميان كه مردم، مصرّانه از امام مىخ سرداران صدر اسلام(ج٦) ٤١ در جنگ جمل ص : ٤١ واستند كه خلافت را بپذيرد و آن حضرت امتناع مىورزيد، طلحه و زبير از راه رسيدند در حالى كه از خلافت نااميد شده بودند و برايشان آشكار بود كه مردم از اطراف آنها پراكنده شدند. آن دو با اصرار از امام (ع) مىخواستند كه خلافت را بپذيرد و اجازه دهد آنها با او بيعت