سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨
پس از پايان جنگ جمل و استقرار عايشه در بصره، عمار ياسر به همراه اشتر نزد او رفتند. عايشه از عمار پرسيد: اينكه همراه توست كيست؟ عمار گفت: مالك اشتر. عايشه رو به اشتر كرد و گفت: تويى كه آن گونه با خواهرزادهام درگير شدى؟
اشتر گفت:
«آرى من بودم و اگر نه اين بود كه من پير مردى سالخورده و سه روز غذا نخورده بودم، امّت اسلام را از لوث وجود او پاك مىكردم.
هجرت اشتر از يمن پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا حدود زيادى اوضاع مسلمانان آشفته شد و تعدادى از تازه مسلمانان به آيين جاهليت بازگشتند. در همين حال زمام امور به دست ابوبكر افتاد.
در سال سيزده هجرى فرمان خليفه به جنگ با دشمن رومى صادر شد و مسلمانان به جنگ فراخوانده شدند. مسلمانان از هر سو به نداى جهاد لبيك گفته و عازم جبهههاى نبرد شدند. اشتر قهرمان نيز در پيشاپيش سپاه يمن در حالى كه اشتياق به خدا سراپايش را فراگرفته و عشق به جانبازى و جهاد در راه خدا در سراسر وجودش شعلهور بود، روانه جبهههاى جنگ شد و همان گونه كه انتظار مىرفت، شجاعت و دلاورىاش در جنگ يرموك زبانزد دوست و دشمن گرديد.
ابوبكر درگذشت و پس از او عمر جامه خلافت بر تن كرد. در همين حال، روميان از مسلمانان شكست خوردند. آن گاه نيروهاى اسلام، پيروزمندانه از جبهههاى جنگ بازگشتند. اما اشتر قهرمان دست از جنگ نكشيد و دركنار فرمانده قوا ابوعبيده جراح در شام باقى ماند، تا حملات پراكنده دشمن را دفع كند و هر از گاهى نيروهاى باقيمانده خصم را نابود سازد.
در سال چهاردهم هجرى عمر تصميم گرفت با فارس وارد جنگ شود. او