سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٨

حواله كرد، اشتر با سپر خود ضربه را دفع نمود. سپس بر او تاخت و او را نقش بر زمين كرد و اين شعر را سرود:
سوگند به جان تو كه من در جنگها اشترم، فرق سر مردان جنگ را مى‌شكافم، ضربه‌اى همچون ضربه‌هاى سرورمان على (ع) بر شمافرود مى‌آورم. «١» اشتر و جندب‌ در يكى از روزهاى جنگ صفين اشتر به ميدان آمد و فرياد برآورد كه:
«معاويه بايد به جنگ با من بيايد.» معاويه پاسخ داد كه تو همتاى من نيستى. اشتر در جواب گفت: پس به ميدان يار من بيا كه او سرور قريش و همه اعراب است و از اين درخواست طفره مرو.
معاويه جُنْدب بن ربيعه را كه پيش از آن «رمله» دخترش را از وى خواستگارى كرده بود فرا خواند. عمروعاص به او گفت: اى جندب! اگر تو اشتر را نابود كنى معاويه دختر خود «رمله» را به همسرى تو درخواهد آورد. جندب به رزمگاه اشتر آمد، اشتر از او پرسيد: تو كيستى؟ واى بر تو! معاويه در برابر جنگ با من چه چيز را براى تو تضمين كرده؟ گفت دخترش «رمله» را به همسرى من در مى‌آورد و من هم اكنون سر تو را براى او خواهم برد.
اشتر خنديد. جندب با نيزه به اشتر حمله‌ور شد، اشتر نيزه او را زير بغل خود نگاهداشت، هر چه جندب تلاش كرد نيزه خود را رها كند، نتوانست، تا اينكه اشتر ضربه‌اى بر نيزه حريف وارد آورد كه آن را به دو نيم كرد. جندب از برابر اشتر گريخت، اما اشتر با نيزه بر او حمله كرد و او را از پاى درآورد.
اشتر پس از وى شخص معاويه را مورد حمله قرار داد، امّا مردى از قبيله جمح به طرفدارى از معاويه وارد جنگ با اشتر شد و موجب نجات وى گرديد، در حالى كه‌