سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦
يارانت، هر گاه به آنها رسيدى تو فرمانده ايشان هستى. زينهار از اينكه تو در جنگ پيشگام شوى، پيش از آنكه آنها جنگ را آغاز كنند، با ايشان ملاقات كن و به سخنانشان گوش فرا ده و كينهات از آنان سبب نشود كه با ايشان جنگ كنى پيش از آنكه آنان را فراخوانى و چندين بار با ايشان اتمام حجّت كن. زياد را به فرماندهى جناح راست منصوب كن و شريح را در رأس جناح چپ قرار ده و خود در ميان يارانت قرار گير. آن قدر به دشمن نزديك مشو كه گويى جنگ افروز هستى، و آن قدر از دشمن فاصله مگير كه گويى از جنگ هراسانى، تا من نزد تو برسم كه من با شتاب به سوى تو خواهم رسيد. «ان شاءاللَّه» همزمان على عليهالسلام نامهاى به زياد و شريح نگاشت كه:
«امّا بعد، من مالك را بر شما فرمانده قرار دادم، بر شماست كه مطيع و فرمانبر او باشيد. او كسى نيست كه وجودش مايه نگرانى باشد. او كسى نيست كه در جايى كه لازم است شتاب كند كندى پيشه كند، و يا جايى كه بايد به كندى گرايش كند شتاب گيرد.
و من او را همانند شما فرمان دادم كه در جنگ با دشمن پيشى نگيرد، تا با ايشان روبهرو شود و ايشان را فرا خواند و اتمام حجّت كند، ان شاءاللَّه.» مالك اشتر بنا به فرمان فرمانده كل قوا حركت كرد تا به نيروهاى پيشتاز رسيد و دستور امام را به اجرا گذاشت.
نخستين جنگ اشتر در صفين معاويه سپاه انبوهى را در كنارههاى رود فرات فرود آورد، او گمان داشت كه اگر قهرمانان عراق به آب دسترسى نداشته باشند عقبگرد خواهند كرد و از جنگ دست خواهند كشيد.
على عليهالسلام از اين واقعه، غمناك به نظر مىرسيد و آماده نبردى