سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٣
الهرير «١» نام گرفت. در آن روز خورشيد گرفتگى اتفاق افتاد و دو طرف درگير در يكديگر آميختند و پرچمها از جايگاههايشان پراكنده شدند.
در اين حال اشتر ميان دو جناح سپاه رفت و آمد مىكرد و هر قبيله يا گروه قاريان را به موضعگيرى در جاى تعيين شده خود سفارش مىنمود. رزمندگان از بامداد تا نيمه شب با شمشيرها و عمودهاى آهنين پيكار كردند. اشتر در آن روز فرمانده جناح راست و ابن عبّاس در رأس جناح چپ و على عليه السلام قلب را فرماندهى مىكردند و سپاهيان مىجنگيدند. در اين حال اشتر فرياد مىزد:
«به اندازه كمان من پيش بياييد.» و آنها به جلو قدم مىنهادند. بار ديگر اشتر گفته خود را تكرار مىكرد، او اين عمل را تا آنجا ادامه داد كه سپاهيان در پيشروى توقف كردند، در اين هنگام اشتر به ايشان گفت:
«پناه مىبرم به خدا از اينكه شما پست و زبون باشيد.» آن گاه اسب خود را طلبيد و پرچم را به دست گرفت و پيشاپيش سپاه حركت كرد و فرياد مىزد:
«كيست كه جان خود را به خدا بفروشد و با اشتر همرزم باشد تا به پيروزى دست يابد يا به خدا بپيوندد؟» اين ندا در سپاهيان تأثير بسزايى داشت و آنان يكى پس از ديگرى پا به پاى اشتر به رزمگاه مىرفتند.
پيشتاز جنگ عمارة بن ربيعه گويد: اشتر بر من گذشت، من خود را به او رساندم وبا او بودم. او به قرارگاه خود بازگشت و به ياران خود گفت:
«عمو و دايىام فدايتان باد! حمله كنيد، آن چنان حملهاى كه خدا و رسول را