سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧١
گروهى خود را به او رساندند و جمعى نيز به او توجهى نكردند، اشتر روى به آنان كرد و گفت:
اى زشت خويان امروز چه كار بدى انجام داديد. «مذحج» را برايم فراخوانيد.
قبيله مذحج به سوى او آمدند. اشتر با سخنان آتشين خود ايشان را به جهت عقبنشينى از برابر دشمن نكوهش كرد و به سرداران صدر اسلام(ج٦) ٨٠ منابع و مآخذ ص : ٧٩ رويارويى با سپاه شام تشويق نمود.
او در ضمن سخنانش چنين گفت:
«سوگند به آنكه جان مالك در قبضه قدرت اوست، هيچ كدام از اينان (و اشاره به سوى اهل شام كرد) به مقدار بال مگسى از شريعت پيامبر اسلام (ص) بهره نبرده است. شما آن گونه كه بايد با دشمن روبه رو نشديد، شما مرا شرمنده كرديد، آن را با شجاعت خود پاك كنيد، تا خون سرافرازى به چهره من باز گردد ...».
ايشان در پاسخ وى گفتند: به هر كجا كه خواهى ما را روانه ساز. در اينجا اشتر به سوى مركز تجمع سپاه دشمن هجوم برد و با حمله برايشان آنان را وادار به عقب نشينى كرد. در همين حال هشتصد تن از رزمندگان قبيله همدان كه مقاومت سرسختانهاى از خود نشان داده بودند، بطورى كه يك صدو هشتاد تن ايشان كه در ميان آنان يازده فرمانده بود به شهادت رسيدند، با اشتر برخورد كردند، آنها آرزويشان اين بود كه: اى كاش ما با فرماندهان ارشد، پيمان تا سر حد جان مىبستيم و بر دشمن يورش مىبرديم، تا اينكه يا همه كشته مىشديم و يا به پيروزى دست مىيافتيم.
آنها وقتى اشتر را ديدند، درخواست خود را بر لب داشتند. اشتر از خواهش آنان استقبال كرد وبه ايشان گفت:
«من با شما هم پيمان مىشوم، و سوگند ياد مىكنم كه از برابر دشمن واپس ننشينيم تا پيروز شويم و يا همگى به شهادت برسيم.» آنان پشت سر اشتر صف بستند. اشتر به جناح راست دشمن يورش برد. او به هر گروه دشمن كه مىرسيد آنها را تارومار مىكرد تا اينكه صفوف آنان را متلاشى