سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥١

«رياح‌بن عتيك» به ميدان آمد و اين رجز را مى‌خواند:
من انتقام خون مالك بن ادهم را از تو خواهم گرفت، با خيالى راحت و خاطرى آسوده، با بازوانى نيرومند و كمرى استوار و محكم.
اشتر به سوى او رفت در حالى كه اين رجز را زمزمه مى‌كرد:
آرام باش و از هماوردى من گريزان مباش، هماوردى با مردى داراى قلبى استوار، كه در سرداران صدر اسلام(ج‌٦) ٦١ گرداننده جنگ ص : ٦٠ نبردها دعوت حريف را مى‌پذيرد، و با شمشير بر دشمنان مى‌تازد.
اشتر بر او نيز تاخت و او را كشت. آن گاه سوار مرد ديگرى به نام ابراهيم بن وَضّاح به نبرد با اشتر آمد و چنين رجز مى‌خواند:
اى اشْتَر آيا خواهان مبارزه با من هستى؟
مبارزه با قهرمانى تيزچنگ و با عزّت، در برابر حريف مقاومت مى‌كند و خود را به او مى‌چسباند.
اشتر به نبرد با او رفت و اين رجز را مى‌خواند:
آرى! آرى! من نيز در جستجوى چنين هماوردى هستم، شمشيرى همراهم هست كه آهن را به دو نيم مى‌كند، و مانند داس، گردن دشمن را درو مى‌كند.
اين را گفت و حريف را به هلاكت رساند. آن گاه سوار مرد ديگرى به نام «زامل‌بن عتيك» كه يكى از پرچمداران معاويه بود به ميدان آمد، و اين رجز را بر لب داشت:
اى صاحب شمشير به خون آغشته، واى صاحب زره زرين فام.