سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤

على (ع) گفت:
«يك كفيل بياور». ابن عمر گفت:
«كفيل ندارم».
اشتر در حالى كه شمشيرش را بلند كرده بود رو به آن حضرت‌كرد وگفت:
«اى اميرمؤمنان! اجازه بده گردنش را بزنم.» على (ع) به اشترگفت:
«رهايش كن من كفيل او خواهم شد». آن گاه على (ع) رو به ابن عمر كرد و به او گفت: «تا آنجا كه من مى‌دانم تو از كودكى بد اخلاق بوده‌اى». سپس اشتر گامى جلو نهاد و فرياد برآورد:
اى مردم! اين وصىّ اوصيا و وارث علم پيامبران است، آنكه سختيها چشيده و بار محنتها به دوش كشيده، مردى كه كتاب خدا بر ايمانش شهادت داده و رسول خدا (ص) او را به باغ رضوان مژده داده، كسى كه فضيلتها در وجود او تكامل يافته و اولين و آخرين در سابقه و علم او با يكديگر هم عقيده هستند.
اشتر پس از پايان سخنانش نزد على (ع) رفت و با آن حضرت بيعت كرد و پس از وى همه به على (ع) دست بيعت دادند.