سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢

اطمينان خاطر بيارامند و بيم آن نداشته باشند كه فرماندارانى ستمگر، دسترنج آنان رابربايند و يا خليفه جبّارى داراييهايشان را بدون هيچ حقى به خود و بستگان خود اختصاص دهد و بر خلاف فرمان خدا و سنت پيامبر حكمرانى كند.
اشتر نگران است‌ مردم در نهايت خوشنودى از خانه على (ع) بيرون آمدند. تنها يك تن آشفته خاطر بود و انديشه چاره‌جويى براى حوادث آينده، ذهن او را به خود مشغول كرده بود. آن شخص كسى جز مالك اشتر نبود. او سر به زير افكنده و گامهاى كوتاه بر مى‌داشت و غرق در انديشه و تخيّلات درونى بود. او به فرداى آن روز مى‌انديشيد. روزى كه قرار بود طلحه و زبير بار ديگر با على (ع) بيعت كنند.
اشتر با خود مى‌انديشيد كه اگر طلحه و زبير بيعت شكنى كنند و از بيعت دوباره با على (ع) سر باز زنند، چه حوادث تلخى در انتظار جامعه اسلامى خواهد بود. تفرقه، اختلاف، هرج و مرج بيش از دوران گذشته ادامه خواهد يافت و محنت و مصيبت فراوان نصيب مسلمانان خواهد شد.
سپيده دم، سر از افق برآورد و مردم زودتر از معمول به سوى مسجد هجوم آوردند تا اينكه مسجد از جمعيت لبريز شد و جايى براى تازه واردان نبود. در آن حال اشتر از راه رسيد، در حالى كه براى حوادثى كه مى‌خواست، اتفاق بيفتد، پيش‌بينيهاى لازم را كرده بود. او گروهى از اهل بصره را نزد زبير فرستاد تا او را با خود به مسجد بياورند و خود شخصاً نزد طلحه رفت و با خشونت تمام او را به مسجد آورد.
در اين هنگام على (ع) نيز وارد مسجد شد و مورد استقبال گرم و پرشور مسلمانان قرار گرفت، آن حضرت بر فراز منبر رفت و خطاب به مردم چنين فرمود: