سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠
بىشرمى بود و آياتى از قرآن درباره فسقش نازل شده بود و پيامبر صلى الله عليه و آله گواهى داده بود كه او از دوزخيان ا سرداران صدر اسلام(ج٦) ٣٠ اشتر آهنگ كجا دارد؟
ص : ٣٠ ست. وقتى آن عنصر پليد به كوفه رسيد، آشكارا به فسق و فجور پرداخت و تمام وقت خود را با كنيزكان و مغبچگان به ميگسارى و رامشگرى سپرى مىكرد، تا اينكه آوازه جنايات و گناهان او فراگير شد. در نتيجه، گروهى از سرشناسان كوفه به رهبرى اشتر جهت شكايت بردن نزد خليفه رهسپار مدينه شدند. عثمان در آغاز دادخواهى، ايشان را از خود راند و به شكايت آنان وقعى ننهاد. آنها كه از در خانه عثمان رانده شده بودند به على عليه السلام پناه بردند و از عثمان و فرماندارش شكايت كردند. امام (ع) عثمان را وادار كرد كه حدّ خدا را بر فرماندار تبهكار جارى سازد.
در تبعيدگاه وليد فاسق از فرماندارى كوفه بركنار شد و يكى ديگر از بنى اميه به نام سعيدبن عاص به حكومت كوفه منصوب گشت. او نيز مانند وليد اموال عمومى را مورد دستبرد قرار مىداد و دست تطاول و چپاولگرى به بيتالمال مسلمانان دراز مىكرد و مقادير هنگفتى از آن را به بستگان و نزديكان خود مىبخشيد. اين حيف و ميل در اموال عمومى اشتر را رنج مىداد و در جستجوى فرصتى بود كه انتقاد خود را از فرماندار نابكار آشكار كند. تا اينكه روزى در حضور جمع، سخن از عراق و درآمدهاى آن به ميان آمد. فرماندار لب به سخن گشود و چنين گفت:
«عراق باغى است در اختيار قريش بخصوص خاندان بنىاميه.» اشتر با شنيدن اين سخن برآشفت و فرصت را براى دادخواهى عليه فرماندار مناسب ديد. اشتر رو به فرماندار كرد و در حالى كه خشم سراسر وجودش را فراگرفته بود به او گفت:
«آيا آنچه كه خدا در زير سايه شمشيرها و نيزههايمان به ما بخشيده است را