سرداران صدر اسلام(ج6)

سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧

در برابرش قرار دارد. اشتر نزد او رفت و با مرد رومى روى يك سنگ صاف قرار گرفت. آنها با شمشير به جنگ پرداختند. نخست اشتر با شمشير خود دست رومى را جدا ساخت. سپس مرد رومى با شمشير به اشتر حمله‌ور شد، ولى ضربه‌اش اثرى نداشت. در آن حال هر يك به ديگرى چسبيده بود، تا اينكه هر دو روى تخته سنگ افتادند.
اشتر در حالى كه سخت به مرد رومى چسبيده بود و او را رها نمى‌كرد، اين آيه شريفه را تلاوت مى‌كرد:
«قُلْ إِنَّ صَلوتي وَ نُسُكى‌ وَ مَحْياىَ وَ مَماتي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ لا شَريكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا اوَّلُ الْمُسْلِمينَ» «١» سرانجام حريف را به كوهپايه رساند و در آنجا مرد رومى را كشت و بر مسلمانان فرياد زد كه «بگذريد.» روميان وقتى ديدند كه فرماندهشان كشته شد، صحنه را خالى كرده، فرارى شدند.
آرى اشتر نقش تعيين كننده‌اى در يرموك از خود نشان دادا. گفته‌اند كه او در آن واقعه سيزده تن را به هلاكت رساند. «٢» زهيربن قيس گويد: عبدالله بن زبير را در حمّام ديدم كه جاى ضربت هولناكى در سر او بود، بگونه‌اى كه اگر يك شيشه روغن در آن مى‌ريختند گنجايش آن را داشت. عبدالله به من گفت: مى‌دانى چه كسى اين ضربت را به من زد؟ گفتم: نه. گفت: پسر عمويت اشتر نخعى، در آن روز كه در واقعه جمل با او رو به رو شدم. هر ضربتى كه به او مى‌زدم او در مقابل شش يا هفت ضربت بر من وارد مى‌ساخت و در پايان پاى مرا گرفت و مرا به عمق گودال انداخت.