سرداران صدر اسلام(ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤
ماباشنيدن اين سخن، نگاهى به يكديگر كرديم و خدا را از نعمتى كه به، ما ارزانى داشته بود شكر نموديم و همه در اين مصيبت بزرگ كلمه «انا لله و انا اليه راجعون» بر زبان آورديم. آن گاه با آن زن بر سر پيكر بىجان ابوذر رسيديم. او را غسل داديم و بر سر كفن كردن او با يكديگر رقابت نموديم. وقتى از تجهيز او فارغ شديم، مالك اشتر را براى نماز بر او به پيشفرستاديم. همگى با امامت او بر ابوذر نماز گذارديم. سپس او را به خاك سپرديم.
اشتر بر قبر او ايستاد و دست به دعا برداشت و چنين گفت:
«بار خدايا! اين ابوذر يار پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در ميان عبادت كنندگانت تو را عبادت كرد و در برابر مشركان پيكار نمود. او در كيش خود هيچ تغيير و تبديلى روانداشت، جز اينكه او منكرى را ديد و براى نهى از آن منكر با زبان و قلب خود قيام كرد كه بر اثر آن مورد جفا، تبعيد، محروميت و اهانت قرار گرفت. آن گاه يكه و تنها غريبانه زندگى را بدرود گفت. خداوندا! پشت آنكه او را محروم كرد و از وطنش آواره و تبعيد نمود بشكن.» راوى گويد: همگى دستهاى خود را برافراشتيم و آمين گفتيم. آن گاه همسر ابوذر گوسفند بريان را نزد ما آورد و گفت: ابوذر سوگند ياد كرده است كه شما تا از اين گوسفند نخوردهايد اين مكان را ترك نكنيد. ما نيز ناهار خورده سپس كوچ كرديم. «١»