ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - خاطرات يك جاسوس قسمت هفتم
صورت كارى نمايشى كه سرنخ آن در دست عمر بوده است و ايراد دلائلى در اين باب، نظير آتش زدن عمر، خانههاى طرفداران على و منجمله خانه فاطمه همسر او را با انگيزه ارعاب و تهديد. خلافت عمر ظاهراً بنابر وصيت ابوبكر و در باطن با تهديد و تخويف مخالفان. اجتماع شوراى دروغين در انتخاب عثمان با هدف مخالفت با على كه عاقبت، منجر به شورش ناخشنودان و قتل عثمان و در نتيجه خلافت على (ع) گرديد و سرانجام، به خلافت رسيدن معاويه با خدعه و شمشير، و استقرار جانشينان او به همين ترتيب تا زمان شورش مسلحانه سفاح به پايمردى ابومسلم، و تأسيس خلافت بنىعباس. خلفاى اسلام، از دوران ابوبكر تا اين روزگار كه دوران فرمانروايى عثمانىهاست، همگى مستبد بودهاند؛ در نظام اسلامى، حكومت ديكتاتورى همچنان استقرار داشته است.
٦. فراهم ساختن موجبات ناامنى راهها، فتنه و هرج و مرج در مراكز شهرها و روستاها، با حمايت از بدانديشان و ممانعت از مجازات بدكاران، فتنهانگيزان، و راهزنان مسلح، و ترغيب و تشويق آنان به غارتگرى و راهزنى، به وسيله توزيع اسلحه و پول در بين ايشان.
٧. جلوگيرى از تعميم و توسعه بهداشت، و ترويج افكار جبرى و قدرى مبنى بر اينكه همه چيز از سوى خداست، و درمان بيمارىها نتيجهاى ندارد، بايد به آيه استناد جست: «اوست كه مرا غذا مىدهد و سيراب مىسازد و آنگاه كه بيمار شوم،[١] «اوست كه مىميراندم و زندهام مىسازد.» شفا مىبخشد[٢] شفا در دست خداست، زندگى و مرگ در دست خداست. بىمشيت و اراده او، شفاى از بيمارى و رهايى از مرگ ميسر نيست. همگى اين رويدادها قضاى الهى است.
٨. ثابت نگه داشتن بلاد اسلام در فقر، قحطى و ويرانى و ممانعت از هرگونه اصالح و دگرگونى.
٩. دامن زدن به فتنه، آشوب و هرج و مرج، و ترويج اين عقيده و انديشه، كه اسلام دين عبادت و پرهيزگارى است و كارى به كار دنيا و امور وابسته بدان ندارد. محمد (ص) و جانشينانش هيچكدام گامى در راهحل و فصل اين مسايل، و تنظيم روابط سياسى- اقتصادى برنداشتهاند.
١٠. نتيجه اقدامات بالا، عقبماندگى اقتصادى و گسترش بيكارى و فقر عمومى است. با اين همه، براى تحقق هرچه بيشتر اين عقبماندگى، لازم است به آتش زدن خرمنهاى كشاورزان، غرق كشتىهاى بازرگانى، ايجاد آتشسوزىهاى بزرگ در مراكز بازرگانى و صنعتى، در هم شكستن سدها و ويران ساختن آبادىها، مسموم ساختن آبهاى مشروب اهالى، اهتمام ورزيم تا موجبات كامل عقبماندگى و فقر و فلاكت مردم از هر حيث، فراهم گردد.
١١- به فساد كشاندن حكام و فرمانروايان بلاد اسلام با رواج شرابخوارى، قمار و فسادهاى ديگر در دربارها و حيف و ميل اموال عمومى، تا جايى كه پولى براى هزينههاى دفاعى و آبادانى و توسعه اقتصادى برجاى نماند.
١٢- رواج و انتشار شايعه اسارت و بردگى زنان و توهين و تحقير ايشان، با استناد به آيه: «مردان را بر زنان حاكميت است،[٣] يا حديث «زن سراپا بدى است»[٤]
١٣- شك نيست كه عامل عمده پلشتى و آلودگى محيطزيست در شهرها و روستاهاى مسلماننشين، كمبود آب در غالب آن نواحى است؛ بايد به هر قيمتى كه شده حيلههايى به كار بريم كه در مراكز پرجمعيت از افزايش آب جلوگيرى شود و بر ميزان كثافت و آلودگى افزوده گردد. فصل ديگر كتاب به توصيههايى در نابود ساختن عوامل و اسباب نيرومندى و توانايى مسلمانان، و ناتوان و ضعيف كردن آنان به عمل آمده كه جالب توجه است:
١. تقويت افكارى كه سبب زنده نگه داشتن عصبيتهاى قومى و نژادى و ملىگرايى، دلبستگى شديد به فرهنگ و زبان و تاريخ گذشته ملتها گردد، و قهرمانان و شخصيتهاى تاريخى پيش از اسلام خود را سخت گرامى دارند، مانند زنده كردن فرعونيت در مصر و دين زرتشت در ايران، بتپرستى بابل در سرزمين بينالنهرين. در اين قسمت، نقشه بزرگى كه مراكز فعاليت در زمينههاى سابقالذكر را مشخص مىسازد، اضافه گرديده است.
٢. ترويج شرابخوارى، قمار، فساد و شهوترانى، تشويق به مصرف گوشت خوك؛ در اينگونه فعاليتها بايد اقليتهاى يهود، نصارى، زرتشتى، صابيين، با يكديگر، همكارى و معاضدت داشته باشند و در گسترش اين مفاسد بكوشند. متقابلًا، وزارت مستعمرات، پاداش و مقرّرى و حتّى جوائزى براى آنان منظور خواهد داشت، بايد افراد مستعد را آماده ساخت كه در اين راه از هيچ كوششى فروگذار نكنند و فسادهاى چهارگانه يعنى: شراب، قمار، فحشاء و مصرف گوشت خوك را، هرچه بيشتر رواج دهند. بر مأموران انگليس در ممالك اسلامى فرض است به هر صورتى كه مقتضى بدانند، به وسيله اعطاى جوائز، پول و چيزهاى ديگر، پنهان و آشكار، از گسترش اين مفاسد حمايت كنند و نگذارند آسيبى به دست اندركاران رواج آن برسد، از سوى ديگر، بايد مسلمين را به زير پا نهادن دستورات اسلام و سرپيچى از اوامر و نواهى آن تشويق و ترغيب نمود؛ زيرا بىاعتنايى به احكام شرع، سبب ظهور بىنظمى و هرج و مرج در جامعه خواهد شد؛ مثلًا در قرآن رباخوارى به شدت محكوم شده و از گناهان كبيره است. پس بايد به هر صورت در رواج ربا و معاملات حرام، كوشش نمود و اقتصاد از هم پاشيده را، به كلى مضمحل ساخت. در مورد ربا، بايد به تفسير نادرست آيات تحريم ربا پرداخت، و اين اصل را در نظر داشت كه سرپيچى از يك دستور قرآن زمينه را براى تجرى نسبت به كليه احكام اسلام فراهم خواهد كرد. بايد به مسلمانان گفت آنچه در قرآن تحريم شده ربح مركب است نه سود پول در مفهوم عادى آن: «مخوريد ربا به سبب آنكه چند برابر كنيد مال خود را»[٥] بنابراين رباى ساده حرام نيست.
٣ و ٤. بر هم زدن رابطه دوستى آميخته با احترام، بين عالمان دين و مردم، وظيفهاى است كه هيچ مأمور انگليسى نبايد فراموش كند. در اين راه بايد نخست به دو كار عمده پرداخت:
الف) برچسب زدن و تهمت وارد ساختن به علماء و مراجع.
ب) وارد ساختن بعضى از عالمنمايان وابسته به