ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - نكته هاى ناب
پايينتر بود. به راحتى دستمان به آب مىرسيد و مىتوانستيم از آن آب نوشيده و وضو بگيريم.
خلاصه بعد از انجام كارها و خواندن نماز، آقا هم كه نمازشان به پايان رسيده بود، تشريف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشين بخورند» بعد از اين كه ماشين به راه افتاد، من مقدارى آجيل و خوراكى برداشته، به حضرت تعارف كردم اما ايشان چيزى برنداشتند و فرمودند: «نمىخواهم». مقدارى نان كه خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تميز درست كرده بودم، به ايشان تعارف كردم كه حضرت مقدارى برداشتند اما نديدم كه بخورند.
آنگاه حضرت از بعضى از شهرهاى ايران مانند همدان، كرمانشاه، مشهد تعريف كردند و از بعضى از علما مانند «ملّا على همدانى» تمجيد نمودند. و درباره حضرت «آيتالله وحيد خراسانى»- حفظه الله- كه در آن زمان به شيخ حسين خراسانى معروف بودند، توجهى نموده، فرمودند: «بركات و عنايات ما به ايشان مىرسد». آنگاه مقدارى هم به من اميدوارى داده، فرمودند: «شما انشاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتىهايى كه داشتم، دلدارى دادند، بحمدالله، آن گرفتارىها برطرف شد.
در طى مسير درباره بعضى از علما، صحبتهايى به ميان آمد- آقا از بعضى از مراجع مثل «آيتالله سيّد ابوالحسن اصفهانى» و ديگر آقايان تعريف و تمجيد كردند.
ايران از بركات اهل بيت برخوردار است
حضرت در پاسخ بعضى از مسائلى كه خدمتشان عرض مىكردم، مىفرمودند: «همه اينها از بركات ما اهل بيت است». در اين حين عرضه داشتم: «در جادههاى ايران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوهخانه، آب، روشنايى و ميوه است. اما اينجا هيچ چيز نيست».
حضرت فرمودند: «در همه جاى ايران، نعمت وافر و فراوان است و همه آنها از بركات ما اهل بيت است» و من غافل از همه جا و همه چيز، اصلًا متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشين همچنان راه خود را با قدرت مىپيمود تا اينكه اول مغرب- همان طور كه آقا فرموده بودند- به جريه در مرز ميان عراق و عربستان رسيديم.
در اين هنگام آقا فرمودند: «من ديگر مىروم. از اين جا به بعد راه را به تنهايى نرويد. امشب را در جريه بمانيد، فردا يك قافله صدتايى از مكّه مىآيد، شما با آن قافله همراه شويد.»
عرض كردم: چشم! امشب همين جا مىمانيم. شما هم نزد ما بمانيد و ميهمان ما باشيد.
حضرت فرمودند: «شيخ اسماعيل! من كار زيادى دارم، تو مرا به قرآن قسم دادى، من هم اجابت كردم. من بايد بروم و شما را به خدا مىسپارم و دوباره تكرار مىكنم. آن نذرى كه كرديد، صحيح نيست. شما مراقب باشيد كه اينها دارايىشان را به كسى نبخشند همانطور كه قبلًا گفتم اموالتان را حساب كنيد و بنويسيد، بعد در وطن خودتان به اندازه آن انفاق كنيد».
ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشين شديم و تا مغرب خدمت ايشان بوديم. امام عصر (ع) پيوسته مشغول ذكر بودند اما من متوجه نبودم كه چه ذكرى را مىگويند. شالى به كمرشان بسته بودند و به هيئت اعراب حجاز شمشيرى بزرگ در طرف راست و شمشير كوچكى در طرف چپ خود آويخته بودند و چيزى مانند يشناق (نوعى سرپوش) كه عربها بر سرشان مىاندازند، به سر مبارك انداخته بودند اما پيشانى نورانى و ابروهاى كمند و چشمان جذّابشان كاملًا ديده مىشود و خيلى خوشاخلاق بودند. در اين هنگام من براى انجام كارى از ايشان اجازه خواستم. ايشان چند قدمى همراهى كردند و همين طور كه مشغول صحبت بودم ديگر آقا را نديدم، تازه فهميدم كه چه بر سرمان آمده است.
رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! كور باطنها! از صبح تا حالا حدمت آقا بوديم اما او را نشناختيم با گفتن اين سخن و فهميدن موضوع همه شروع به گريه كردند. صداى گريه حجّاج بلند شد. بر اثر گريه زياد و سر و صدا، چند تا از شُرطهها و پليسها با عجله در خيمهاى كه برپا كرده بوديم آمدند و گفتند: «كى مرده؟» آنان خيال مىكردند كسى از گروه ما مُرده است و ما براى او گريه و زارى مىكنيم.
من گفتم: «كسى نمرده، ما راه را گم كرده بوديم، حالا كه راه را پيدا كردهايم، گريه مىكنيم». يكى از آنان گفت: «خدا را شكر كنيد كه راه را پيدا كرديد، اين كه گريه ندارد». در اين حال كه ما با شُرطهها مشغول صحبت بوديم، صداى اذان بلند شد و مغرب شده بود. به رانندهها گفتم: «اسم شما را از كجا مىدانست؟ اصغرآقا اسم تو را از كجا مىدانست كه فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا كرد به سر زدن و گريه كردن و گفت: راست گفتيد. تقصير من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخير شد، تو ما را گم كردى، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولايمان رسيديم.[١]
نكتههاى ناب
تشرّف كم نظير آيتالله نمازى شاهرودى در بردارنده لطايف و دقايقى است كه به اندازه بضاعت اين قلم به برخى از آن برداشتها و نكات اشارتى هر چند كوتاه مىرود و درك و دريافت حقايق پنهان ديگر به خواننده فهيم و فرزانه موعود واگذار مىشود. ضمناً برخى از اين نكتهها در ذيل اين تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است:
١. احترام قلبى و قالبى فراوانى كه انسانها- و حتى ساير پديدهها- در برابر معصومين (ع) دارند خود از آيات و معجزات است. چنانچه در اين تشرّف آمده: «وقتى كه آنها را صدا كردم با ديدن ما، يكباره از جا برخاسته، با خوشحالى به طرف ما آمدند و يكى يكى سلام كردند و دستِ آقا را بوسيدند».
٢. معصومين به همه زبانها و لغات آشنايى دارند. در اين تشرف با اينكه امام زمان (ع) به زبان عربى با نمازى شاهرودى سخن مىگويد اما به ضمير و زبان فارسى حجّاج آشنايى دارد، سخنان آنان را مىداند و نيّت ايشان را مىخواند