ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - معرفى كتاب
شاعرى پير كه هيچ وقت شعرهايش را نفروخته بود و اصلًا براى فروختن شعرى نسروده بود، و به همين خاطر هم او را نمىشناختند و يا به حساب نمىآوردند، در خستگى و خميدگى، قلم بىرمق خود را بهدست گرفت و نوشت:
» تا بارانى نشويد، بارانى نمىبارد! «
كاغذ را در ميانه قابى شكسته و رنگ و رو رفته، امّا مانده از سالهاى دور كه آسمان از باريدن دريغ نمىكرد، گذارد و با نخى برگردن آويخت و از خانه محقر و كوچك خود بيرون زد.
اگرچه براى كسى حوصله و حال و رمق تماشا نمانده امّا، جمله آويخته برگردن شاعر فرياد مىكرد. در سكوت، بود، ام فرياد بلندى بود كه شنيده مىشد. شايد به اين خاطر كه آن شاعر در زمره يكى از كسانى بود كه آن ندا را شنيده بود.
شايد ...
چشمها در كاسه سر مىچرخيد، امّا پيرمرد، كوچهها و محلّهها را پشت سر مى گذاشت. در سكوت او فريادى بلند تا محل آسمان بالا مىرفت: «بارانى شدن! «
كمكم غوغايى در دلها پيدا شد. گويا مردم، يكىيكى چيزى را بهياد مىآورند. چيزى كه سالها بود از يادشان رفته بود. «بارانى شدن «.
چشم پيرمرد كه به صورت مردم مىافتاد هركس چيزى درمىيافت.
بارانى شدن؛ بىتقاضا و سؤال باريدن.
بارانى شدن؛ با خاك نشينان و خاك درآميختن.
تبسم آرام پيرمرد تأييدى بر دريافت همه كسانى بود كه ناگهان در دلشان اتفاقى مىافتاد و از چشمشان برقى مىجهيد.
بارانى شدن؛ بر صحرا و دشت و كوه و بيابان يكسان باريدن.
بارانى شدن؛ زلال و شفاف شدن ....
شاعر پير، كوچهها را پشتسر مىگذاشت، از محلهها مىگذشت و پشتسر خود غوغايى به پا مىكرد. كمكم مردم باران را به ياد مىآوردند. تازه باران را مىفهميدند.
بارانى شدن؛ جارى شدن، نايستادن.
بارانى شدن؛ آسمانى شدن، آبى شدن.
ديگر صدا از زير گنبد يا طاقى نبود. در دلها بود كه غوغا مىكرد. اتفاقى در جان مردم شهر افتاده بود. مردم بارانى شدن را سالها پيش از ياد برده بودند.
همان وقتى كه مهربان بودن را از ياد برده بودند؛ باران هم از آنان دور شده بود.
همان وقتى كه بارانى بودن را از ياد مىبردند، باران هم از آسمان دور مىشد.
همان وقتى كه باران را به هيچ مىگرفتند، آسمان را از ياد مىبردند ....
حالا ديگر صدا همه حجم جسم و جانشان را پر مىكرد. چشمها به آسمان دوخته شده بود.
همه از خانه بيرون زده بودند. و پابرهنه راهى دشت و صحرا.
از هم خجالت مىكشيدند و از آسمان امّا، جملگى، «بارانى شدن» را مى خواستند.
«بارانى شدن» را طلب مىكردند. باران را صدا مىكردند و ناگهان، باران، باريدن گرفت ...
معرفى كتاب
قيام و انقلاب مهدى (ع) از ديدگاه فلسفه تاريخ
قيام و انقلاب مهدى (ع) از ديدگاه فلسفه تاريخ، اثر استاد شهيد مطهرى (ره) است. اصل اين كتاب در ابتدا مقالهاى بوده كه در يك نشريه دينى در تهران منتشر شد. و سپس با اضافات استاد، به صورت كتاب حاضر درآمده است. استاد شهيد در اين كتاب؛ گونهها و انواع انتظار فرج، مباحثى از فلسفه تاريخ، قرآن و تاريخ، تلقىها از انسان، جامعه مطلوب اسلامى و قيام امام مهدى (ع) را از منظر فلسفه تاريخ، مورد بررسى قرار دادهاند.
اين اثر توسط انتشارات صدرا به چاپ رسيده است.