ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - مطهرى و فلسفه انتظار
مهدويت در انديشه شهيد مطهرى
سيما محمدپور دهكردى
همه گروههاى اسلامى بر اين قول متفقاند كه در آخرالزمان، مردى ظهور مىكند كه دنيا را پر از عدل و داد مىكند و دولت حق را برپا مىسازد، دولتى كه تمام جهان را فرا مىگيرد. اين ديدگاه به استناد آيات كريمه قرآن از جمله: ١٠٥ سوره انبيا، ٥ قصص، ٣٢ و ٣٣ توبه و ... است. اهل سنت با شيعيان اتفاق نظر دارند بر اينكه مهدى از خلفاى دوازدهگانهاى است كه رسول اكرم (ص) به آنها در احاديث گوناگون بشارت داده است. از آنجا كه حقايق وحى و وجود رهبران الهى در بين بشر، منطبق با نيازهاى طبيعى و فطرى است، چنين اعتقادى نيز ريشه در نهاد انسان دارد و پاسخى به نياز آرمانى بشريت است.
استاد شهيد مرتضى مطهرى، در چند اثر ارزشمند خود به بررسى مسئله مهدويت وانتظار پرداختهاند. يكى از تعابير ارزشمند ايشان، در وصف جايگاه حضرت حجت (ع) در زمين، تعبير «صاحب» است. در كتاب گفتارهاى معنوى، ضمن بيان حديثى از رسول اكرم (ص) پيرامون امدادهاى الهى نسبت به بشريت به واسطه حضرت مهدى (ع)، چنين نتيجه مىگيرند:
خدا هرگز دنيا را بىصاحب نگذاشته است، و بى صاحب هم نخواهد گذاشت.[١]
مطهرى و فلسفه انتظار
«انتظار» از مفاهيم دو پهلو و لغزندهاى همانند: تقدير،[٢] كه در طول تاريخ انديشه اسلامى توكل، صبر و ... است، برداشتهاى متفاوتى از آن شده است. هر بار كسى به تناسب فهم و درك خود، دستى بر اين واژه كشيده و به اين درك خشنود گشته، حق را همان پنداشته است و سپس به تعبير زيباى قرآن: «كل حزب بمالديهم فرحون؛ هر فرقهاى بدان چه نزد آنهاست دلخوش شدند.»[٣]
استاد مطهرى در اين باره مىفرمايند: «معلوم است كه بدعت در دين خاتم هم امكانپذير است چنانكه ما هم كه شيعه هستيم و اعتقاد داريم به وجود مقدس حضرت حجتبن الحسن، مىگوييم ايشان كه مىآيند «يأتى بدينٍ جديد». تفسيرش اين است كه آنقدر تغييرات و اضافات در اسلام پيدا شده است كه وقتى او مى آيد و حقيقت دين جدش را مىگويد به نظر مردم مىرسد كه اين دين غير از دينى است كه داشتهاند و حال اين اسلام حقيقى همانى است كه آن حضرت مىآورد.»[٤]
درباره مفهوم انتظار هم، متناسب با برداشتهاى متفاوت، اين انديشه منشأ رشد و پويايى يا ركورد و عقب ماندگى دانسته است. استاد مطهرى خصوصيات دو گونه انتظار (مثبت) و (منفى) را اين گونه بيان مىكنند:
انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است: انتظارى كه سازنده و نگهدارنده، تعهدآور، نيرو آفرين و تحرك بخش است، به گونهاى كه مىتواند نوعى عبادت و حقپرستى شمرده شود؛ و انتظارى كه گناه است: ويرانگر، اسارتبخش و فلجكننده و نوعى (اباحيگرى) بايد محسوب شود. اين دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدى موعود است و اين دو نوع برداشت به نوبه خود، از دو نوع بينش درباره تحولات در انقلابهاى تاريخى ناشى مىشود.[٥]
در نگاه انتظار ويرانگر و منفى- كه متأسفانه در جامعه ما هم طرفدار دارد- هر اصلاحى در جامعه محكوم است چرا كه بايد ظلم و تباهى رواج داشته، حق و حقيقت هيچ طرفدارى رخ دهد نداشته باشد، باطل يكهتاز ميدان گردد، تا انفجارى[٦] و انتظار به سر آيد. بنابراين هر اصلاحى محكوم است، زيرا هر اصلاح يك نقطه روشن است. تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست دست غيب ظاهر نمىشود، برعكس، هر گناه و فساد، و هر ظلم، تبعيض و حقكشى و هر پليدى اى به