ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - نكته هاى ناب
و پاسخ آنها را مىدهد و ايشان و حتى رانندهها را به اسم مىخواند. در اينجا مناسب مىنمايد كه به دو روايت در اين موضوع اشاره شود. در كتاب عيون اخبار الرضا (ع) كه مرحوم شيخ صدوق روايات مربوط به امام رضا (ع) را گردآورى كرده، بابى تحت عنوان «باب معرفته بجميع اللغات» يعنى آگاهى و شناخت امام معصوم به همه زبانها وجود دارد. در آنجا آورده شده:
داوود بن قاسم جعفرى روايت كرد و گفت: «من با حضرت رضا (ع) هم غذا مىشدم، آن حضرت گاهى به زبان صقلبى (=اسلاوها) و گاهى به زبان فارسى غلامان خود را مىخواند و بسا من غلام خود را براى انجام كارى نزد آن حضرت مىفرستادم ايشان با زبان فارسى تكلّم مىكرد.» در ادامه از اباصلت هروى آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفتوگو مىكرد و به خدا قسم فصيحترين مردمان و آگاهترين آنان به هر زبان و لعنتى بود. روزى به حضرتش عرضه داشتم: «اى پس رسول خدا! من در شگفتم از اينكه شما به تمامى لغات اين گونه تسلّط داريد». فرمود: «اى پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اويم و خداوند حجّتى را بر نمىانگيزد كه زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آيا اين خبر به شما نرسيده كه اميرمؤمنان على (ع) فرمود:
اوتينا فصل الخطاب؛
به ما نيروى داورى و سخن قاطع داده شده است.
آيا اين نيرو جز شناخت و معرفت به هر زبانى است؟»[١]
ختام اين اشاره را حديثى از باب الحجّه اصول كافى قرار مىدهيم. ابوبصير مىگويد، به امام رضا (ع) عرض كردم: جانم به فدايت! امام با چه نشانههايى شناخته مىشود؟
فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آنكه «يكلّم الناس بكلّ لسان» يعنى با مردم به هر زبانى سخن مىگويد. در همين هنگام مردى خراسانى بر ايشان
وارد شد مرد خراسانى به زبان عربى با ايشان سخن گفت امّا امام به فارسى پاسخ او را داد. آنگاه خراسانى به حضرت عرض كرد: «به خدا سوگند چيزى مانع نشد كه با شما خراسانى سخن نگويم مگر آنكه گمان بردم شما آن را به خوبى نمىدانيد». حضرت فرمود: «سبحانالله! وقتى من نتوانتم پاسخ تو را بدهم، پس فضيلت من بر تو چه خواهد بود؟» آنگاه فرمود: «سخن هيچ انسان، پرنده، چهارپا و جاندارى از امام پنهان نيست و هر كس در وى اين خصلتها نباشد، امام نيست.»[٢]
٣. يكى از معجزات امام عصر (ع) كه در اين تشرّف آشكار شده جوشش چشمهاى آب گوارا و زلال در آن بيابان برهوت است. افراد آگاه مىدانند براى رسيدن به آب در آن منطقه حداقل بايد صد تا دويست متر حفّارى شود.
٤. در اين تشرّف- چنان كه آمد- امام زمان (ع) «جمع ميان صلاتين» مىكنند يعنى نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همين كارى كه شيعيان ما در مساجد و خانهها انجام مىدهند.
٥. يكى ديگر از آياتى كه از ايشان در اين تشّرف به ظهور رسيده حركت ماشين حجّاج بدون سوخت و بنزين است؛ مطلبى كه در آن حال، حتى رانندهها نيز از آن غافل بودند.
٦. آن وجود بزرگوار با همه كارها و مأموريتهايى كه داشتند اما به خاطر سوگند دادن ايشان به قرآن، با زائران و حاجيان همراهى كردند اما از سوگند به قرآن نهى كردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم مىخورى؟ من كار زيادى دارم، تو مرا به قرآن قسم دادى و من تو را اجابت كردم. من بايد بروم و شما را به خدا مىسپارم.»
٧. حضرت دائم الذكر بودند و پيوسته نام خدا بر زبانشان جارى بود.
٨. حضرت به آقاى نمازى، بشارت رفع گرفتارىها دادند و مشكلات ايشان مرتفع گرديد «شما انشاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».
٩. امام مهربان ما از سر بزرگوارى و محبّت به شيعيان خود مىفرمايد: «من مىدانم پولى كه همراه داريد، براى شما كافى است و به پول بيشترى نياز نداريد و الّا من به شما پول مىدادم».
١٠. حضرت درباره نعمتهاى فراوان اين سرزمين ولايتمدار و دوستدار خاندان پيامبر- ايران عزيز- مىفرمايد: تمامى اين نعمتها از ناحيه امامان معصوم (ع) است و افسوس كه جاى پرداختن به اين مطلب در اين مقام نيست.
١١. حضرت بقيةالله (ع)، چندين مرتبه اشكال شرعى نذر حاجيان را يادآور مىشود و مىفرمايد:» اين نذر به اين ترتيب صحيح نيست».
١٢. حاجيان آن فريادرس گرفتاران را با نام «يا فارس الحجاز و يا أباصالح» مىخوانند كه پايان بخش مطلب را ختمى با اين نامهاى مبارك قرار داده، مطلب را به پايان مىبريم:
هر مؤمنى كه در بلاى سختى گرفتار شده باشد و يا در امور دينى و دنيوى براى او مشكلى پيش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و اين كلمات را هفتاد مرتبه بگويد. حضرتش او را دريافته و به فرياد او مىرسد، انشاءالله؛
يا فارسَ الحجاز أدركنى، يا اباصالح المهدى أدركنى، يا اباالقاسم أدركنى و لا تَدَعْنى، فَانّى عاجزٌ ذليلٌ.[٣]
پىنوشتها:
[١]. باقى اصفهانى، محمدرضا، مجالس حضرت مهدى (ع)، ص ٣٠٨.
[٢]. همان، صص ٣٢٤- ٣٠٨.
[٣]. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا (ع)، ج ٢، صص ٥٥٤- ٥٥٣، باب ٥٥.
[٤]. كلينى، اصول كافى، باب الحجّة، ج ١، ص ٦١٤، ح ٧٤٧.
[٥]. در اين باره ر. ك: مجتهدى سيستانى، سيد مرتضى، صحيفه مهديه.