ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - خاطرات يك جاسوس قسمت هفتم
وزارت مستعمرات در سلك علماى دين: مخصوصا بايد اين مزدوران عالم نما را به دانشگاه الازهر، مراكز علمى و دينى استانبول و به حوزه هاى عالم نما را به دانشگاه الازهر، مراكز علمى و دينى استانبول و به حوزههاى نجف و كربلا تحميل نمود. يكى از راههاى قطع رابطه مردم با علماى دين، تأسيس مدارس جديد، و تربيت كودكان مطابق برنامههاى وزارت مستعمرات است، در اين مدارس، بايد از وجود معلمانى كه حقوقبگير ما هستند استفاده شود تا ضمن تدريس علوم امروز، موجبات تنفر و دشمنى نوجوانان را از خليفه عثمانى و علماى دين فراهم آورند. بايد سوء رفتار، ستمگرى ومفاسد اخلاقى خليفه را با آب و تاب براى دانشآموزان تشريح نمود كه چگونه ثروت عمومى را صرف شهوترانى و خوشگذرانى خود مىكند، و كوچكترين شباهتى به پيامبر (ص) از هيچ جهت، ندارد.
٥. ايجاد تزلزل در عقيده وجوب جهاد و جنگ با كافران؛ بايد در بيابان اين نكته تأكيد و پافشارى نمود كه امر جهاد، منحصراً مربوط به صدر اسلام و به منظور سركوبى مخالفان بوده و امروزه ضرورت آن مسلم نيست.
٦. موضوع پليدى و نجس بودن كافران كه مخصوصاً در انديشه پيروان تشيع خلجان دارد، از مسائلى است كه بايد از ذهن مسلمانان خارج شود، و با ذكر شواهدى از قرآن و احاديث، پاك بودن غير مسلمان را اثبات كنند؛ مثل آيه: «آنچه اهل كتاب خورند بر شما حلال است و آنچه شما خوريد بر ايشان حلا است، و بر شما زنهاى پاكدامن مؤمن و زنهاى پاكدامن اهل كتاب (يهود و نصارى)، حلال است.»[١] مگر نه اين بود كه پيامبر (ص) همسرى يهودى (صفيه) و همسرى مسيحى (ماريه) براى خود برگزيده بود؛ آيا مىتوان گفت كه همسران پيامبر (ص) نجس بودهاند؟
٧. بايد مسلمين را به اين باور رساند كه مقصود محمّد (ص) از دين، منحصراً اسلام نيست و همانطور كه در قرآن ذكر شده، دين شامل اهل كتاب يعنى يهود و نصارى هم مىشود و پيروان ساير اديان مسلمانند. در قرآن حضرت يوسف از خدا مىخواهد كه مسلمان بميرد.[٢] پيامبرانى چون ابراهيم و اسماعيل از خدا مسئلت دارند كه: «پروردگار ما را از در زمره مسلمانان و خاندان ما را امّت مسلم قرار ده.[٣] يعقوب پيامبر خطاب به فرزندان خود گويد: پيش از آنكه مسلمان شويدى، نميريد.»[٤]
٨. موضوع مهم ديگر، فراهم ساختن موجبات ايجاد كليساها و كنيسههاست؛ بايد با ذكر شواهدى از قرآن و حديث و تاريخ اسلام، به مسلمين تفهيم كرد كه عبادتگاههاى اهل كتاب مورد احترام است؛ در قرآن آمده: «اگر خدا مردم را منع نمىكرد، آنان كليساهاى نصارى، كنيسههاى يهود و آتشكدههاى زرتشتيان و مهرپرستان را ويران مىساختند.»[٥] از اين آيه مستفاد مىشود كه مراكز عبادت در اسلام محترم است و نمىتوان آنها را نابود ساخت.
٩. احاديثى از پيامبر اسلام نقل شده كه حكايت از انكار دين يهود دارد؛ نظير: «بيرون كنيد يهوديان را از جزيرةالعرب».
«دو دين متفاوت در جزيرةالعرب نگنجد» به هر حال بايد در رسالت و درستى اين احاديث، ترديد روا داريم، مثال بايد گفت: اگر اينگونه احاديث صحيح بود هرگز محمد (ص) همسر يهودى اختيار نمىكرد، و بعضى از صحابه مانند طلحه، همسر يهودى نداشت و با مسيحيان نجران، قرار داد صلح امضا نمىكرد.
١٠. لازم است مسلمانان را از عبادت بازداشت و در وجوب عبادات، در انديشه آنان ايجاد شك نمود. مخصوصاً بر اين نكته اصرار ورزيد كه خدا از اطاعت بندگان بىنياز است. حج را بيهوده قلمداد كرد و مسلمين را شديداً از سفر به مكّه و اجتماع در آنجا بر حذر داشت، همچنين اجتماع در مجالس روضهخوانى، مراسم تعزيه و سينهزنى و غيره، براى اهداف ما مخاطره آميزند، و به شدت بايد جلوگيرى شوند. از بناى مساجد و مقابر ائمه و بزرگان دين، تكايا و مدارس، به هر صورت بايد جلوگيرى شود.
١١. از امور ديگرى كه سبب تقويت نفوذ اسلام در منطقه است، موضوع خمس و تقسيم غنائم جنگى، وسيله علما بين مردم ستمديده است. خمس به درآمدهاى حاصله از بازرگانى و داد و ستد، تعلق نمىگيرد. ضرورت دارد مسلمين را آگاه سازيم كه پرداخت در زمان پيامبر و امامان واجب بوده و علماى دين اين اختيار را دارند. مخصوصاً كه علما وجوه خمس را به سود خود صرف مىكنند؛ خانه، كاخ، باغ، اسب، گاو و گوسفند مىخرند. بنابراين، شرعاً خمس به ايشان تعلق نمىگيرد.
١٢. بايد كوشش كنيم تا اسلام دين اختلاف و آشوب و هرج و مرج معرفى شود، و دلبستگى و ايمان مسلمين بدان كاهش يابد. دليل اين ادعا، اختلافات موجود در ممالك اسلامى و گسترش دامنه هرج و مرج، و ناامنى است.
١٣. بايد در خانوادهها نفوذ كرد و روابط پدران و فرزندان را تا بدان حد تيره ساخت كه ديگر زير بار نصيحت و تربيت بزرگتران خود نروند و تحت تأثير فرهنگ استعمارى قرار گيرند، در اين صورت ما مىتوانيم جوانان را از حوزه نفوذ عقايد دينى خارج سازيم، و ارتباطشان را با علما قطع كنيم.
١٤. در مسئله بىحجابى زنان بايد كوشش فوقالعاده به عمل آوريم تا زنان مسلمان به بى حجابى و رها كردن چادر، مشتاق شوند. بايد به استناد شواهد و دلايل تاريخى ثابت كنيم كه پوشيدگى زن از دوران بنى عباس، متداول شده و مطلقاً سنّت اسلام نيست. مردم همسران پيامبر را بدون حجاب مىديدهاند، و زنان صدر اسلام در تمام شئون زندگى، دوش به دوش مردان، فعاليت داشتهاند. پس از آنكه حجاب زن با تبليغات وسيعى از ميان رفت، وظيفه مأموران ما آن است كه جوانان را به عشقبازى و روابط جنسى نامشروع با زنان تشويق كنند و بدين وسيله فساد را در جوامع اسلامى گستش دهند. لازم است زنان غيرمسلمان كاملًا بدون حجاب، ظاهر شوند، تا زنان مسلمان از آنان تقليد كنند.
١٥. بايد اساس هر گونه نماز جماعتى را با اشاعه اتهاماتى به ائمه جمعه و جماعت، بر هم زد و از استقبال مردم از آن كاست، مخصوصاً لازم است، دلائلى بر فسق و فجور امام