ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - منتظران دروغين
ديديم محمد (ص) كسى نيست كه ما گمان مى كرديم و دروغ او و نادرستى آيينش بر ما آشكار شد. اين كار باعث خواهد شد مسلمانان شك كنند، چون ما را اهل كتاب و عالم تر از خود مى دانند. آن گاه از دين خود به آيين يهود بازخواهند گشت.
به همين مناسبت آيه ٧٢ سوره آل عمران[١] نازل شد كه مى فرمايد:
گروهى از اهل كتاب گفتند به آنچه بر مسلمانان نازل شد در ابتداى روز ايمان آوريد و در انتهاى روز كافر شويد شايد از آيين خود بازگردند.[٢]
البته به نظر مى رسد كلمه «إلى دينكم»[٣] در برخى روايات درست نباشد و به اين دليل كه «يهوديت تبليغ ندارد، زيرا يهوديان دين خود را نعمتى الهى مى دانند كه مخصوص نژاد بنى اسرائيل است. با اين وصف اگر كسى يهودى شود، او را مى پذيرند. در تلمود توصيه شده است كه هرگاه كسى بخواهد يهودى شود بايد ذلت هاى اين قوم را به او تفهيم كرد تا اگر مرد ميدان نيست، پا در آن نگذارد.»[٤] در آيه مورد بحث نيز كلمه «يرجعون» مطلق آمده است، يعنى نقشه يهود اين بود كه فقط مسلمانان را از آيين خود برگردانند نه اين كه به يهوديت بگروند.
در برخى منابع، وجه ديگرى براى اين آيه آمده و آن را مربوط به داستان قبله دانسته اند؛ يعنى يهوديان گفتند صبح به قبله تازه مسلمين نماز بخوانيد و شب به قبله خود.[٥] علامه طباطبايى نيز با انتخاب اين قول، به روايتى از امام باقر (ع) اشاره كرده كه در تفسير قمى آمده و مقصود از اول روز را زمان گرديدن قبله دانسته است.[٦] در هر صورت، آيه اشاره به توطئه اى از اهل كتاب، كه مراد از آن در بيشتر آيات قرآن يهوديانند، دارد كه در نظر داشتند با شيوه اى تبليغى، مسلمانان را به ترديد اندازند.
٢. حركت ديگرى كه در ادامه تبليغات آنان به شمار مى رود اين است كه پس از اسلام آوردن برخى از هم كيشان خود گفتند:
ايمان آورندگان به محمد (ص) اشرار ما هستند و اگر از خوبان ما بودند آيين پدران خود را رها نمى كردند.[٧]
ابن اسحاق و به تبع او طبرى، فرود آمدن آيه ١١٣ سوره آل عمران[٨] را به سبب اين گفته يهود دانسته اند.[٩] اما به نظر مى رسد اين از موارد تطبيق و تعيين مصداق باشد نه سبب نزول. چون كسانى كه در اين داستان نامشان آمده عبارتند از: عبدالله بن سلّام، ثعلبة بن سُعيّه، اسيد بن سعيّه و اسد بن عبيد؛ و فاصله اسلام آوردن اينان با يكديگر بسيار است؛ عبدالله- بنا به قول مشهور- در ابتداى هجرت ايمان آورده[١٠] و سه نفر ديگر هنگام نبرد بنى قريظه (سال پنجم) به اسلام گرويده اند؛[١١] مگر اين كه اسلام آوردن عبدالله بن سلّام را سال هشتم بدانيم[١٢] گذشته از اين، طبرسى به نقل از عطاء، سبب نزول آيه را گروهى از مسيحيان دانسته است.[١٣]
٣. مورخان نوشته اند وقتى اسعد بن زراره كه جزء اولين مسلمانان اهل يثرب بود، در ماه هاى اول هجرت به سبب بيمارى از دنيا رفت، يهوديان گفتند «اگر محمد (ص)، پيامبر بود يار او نمى مرد!» رسول خدا (ص) فرمود: من در برابر تقدير الهى نه براى خود و نه يارانم مقاومتى ندارم.[١٤] شبيه اين مطلب را ابن سعد از حى بن اخطب گزارش كرده كه گفت: اگر او پيامبر بود نسبت به زنان رغبتى نداشت.[١٥]
٤. در آيه ١٨١ سوره آل عمران آمده است:
به تحقيق خداوند سخن كسانى را كه گفتند خدا فقير است و ما بى نيازيم، شنيد. ما گفته آنان را و كشتن بى دليل پيامبران از سوى ايشان را ثبت مى كنيم.
كنايه از اين كه اين سخنان، ادامه همان جنايت هاى قديمى- مانند كشتن پيامبران- است. علامه طبرسى درباره اين آيه دو شأن نزول ذكر كرده است: نخست اين كه وقتى آيه قرض نازل شد،[١٦] يهوديانى چون حيى بن اخطب گفتند خداوند فقير است كه از ما وام مى خواهد و ما ثروتمنديم. شأن نزول ديگر اين كه رسول خدا نامه اى به بنى قينقاع نوشت و آنان را به نماز و زكات و قرض دادن دعوت كرد. حامل نامه كه ابوبكر بود درجمع يهود حاضر شد و پيام رسول الله (ص) را رساند. بزرگ آنان فنحاص گفت: اگر اين مطلب درست باشد خدا فقير و ما بى نياز خواهيم بود، چون اگر غنى بود از ما وام نمى خواست. در اينجا ابوبكر خشمگين شد و به صورت