ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - تو اى تنها وارث
تو اى تنها وارث
سعيد سامكن
صبح شده بود همين كه از خانه خارج شدم براى رفتن به سر كار، از دور اميد را ديدم. مثل اينكه سر كوچه ايستاده و منتظر چيزى بود. جلوتر رفتم و سلام كرد.
- سلام اميدجان. چرا پس به مدرسه نمى روى، منتظر چى هستى؟!
- آخه عمو ديشب من همش به حرف هاى شما فكر مى كردم. مى خواستم يك سؤال ازتان بپرسم.
- چه سؤالى بگو عموجان تا ديرم نشده ببينم چيه؟
- عمو شما كه مى گفتين دشمنان انبيا مثل يهوديان هميشه به مقام و جايگاه آنها طمع داشتند و سعى مى كردند آن مقام را از آن خودشان كنند- اين يعنى چى- چطورى ممكنه- آخه اصلًا نمى شه كسى كه از خدا دور شده و مورد غضب خدا است به مقامى بالا مثل مقام امامان و انبيا برسد.
نگاهى به ساعتم انداختم. خيلى وقت نداشتم، گفتم عموجان بيا باهم تا سر خيابان قدم زنان برويم.
با هم قدم زنان و آهسته به طرف خيابان اصلى حركت كرديم.
ببين اميرجان درست است آنها هيچ وقت به مقامى كه خداوند براى اولياى خودش مخصوص كرده نمى تواند برسند. اصلًا اجازه پيدا نمى كنند، چون كه صاحب اين مقام بايد از طرف خداوند برگزيده شده باشد و داراى خصوصيات و ظرفيتى ويژه باشد ولى آنها به اين مقام حسادت مى ورزند مخصوصاً علماى آنها كه مى دانند حق با آنها نيست، درست مثل شيطان كه از حسادت از امر خداوند را سرپيچى كرد. آنها به اين اميد كه روزى بتوانند به عزت و شأن بالايى كه مخصوص اولياى خداست برسند دست به توطئه و نيرنگ و تحريف در طول تاريخ مى زدند.
- همين طور نسبت به اهل بيت و امام زمان (عج)؟
- بله عزيزم همين طور نسبت به اهل بيت و امام زمان (عج) كه خيلى خوب او را مى شناسند و از مقامش مطلع اند.