ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - دو همزاد معنوى در معرفت مهدوى
كه در انتظارش هستيم او را به خواب ديدم كه با بيانى روح انگيز چنين فرمود: «اين كتاب را بنويس و عربى هم بنويس و نام او را مكيال المكارم فى فوائد الدعاء للقائم (ع) بگذار!»
همچون تشنه اى از خواب بيدار، و در پى اطاعت فرمانش شدم ولى توفيق ياريم نكرد، تا اين كه در سال گذشته ١٣٣٠ ق. به مكه معظمه سفر كردم و چون در آن جا بيمارى وبا شيوع يافت، با خداوند عزّوجلّ عهد بستم كه هر گاه مرا از گرفتارى ها نجات دهد و بازگشتم را به وطن آسان گرداند تأليف كتاب را شروع نمايم. پس خداوند بر من منت نهاد و مرا به سلامت به وطن بازگرداند، پس به تأليف كتاب اقدام نمودم تا به عهدى كه با خداوند بسته بودم، عمل كرده باشم ...[١]
مرحوم مؤلف به مناسبت هايى در كتاب به دو مورد ديگر از تشرفات خود به محضر امام زمان (ع) و سبب اتصال زمين و آسمان اشاره كرده كه آن را براى روشنى چشم شيعيان و شيفتگان و منتظرانش مى آوريم:
تشرف اول
«در يكى از سال هاى گذشته، قرض هايم بسيار و احوالم سخت شد در اين حال ماه رمضان هم فرا رسيد، پس به آن جناب توجه كردم و در سحرگاه يكى از شب ها حاجتم را بر آن حضرت عرضه داشتم، وقتى نماز صبح را در مسجد به جا آوردم، به منزل برگشتم و خوابيدم.
در خواب به ديدار آن جناب شرفياب گشتم، آن حضرت به زبان فارسى به من فرمودند: «قدرى بايد صبر كنى، تا از مال خاصِ دوستان خود بگيريم و به تو برسانيم.
وقتى از خواب بيدار شدم فضا را معطر يافته و غم و اندوه از من دور شده بود، چند ماهى نگذشته بود كه از متدينان براى من وجوهى آورد كه به وسيله آن قرض هايم را ادا كردم و به من گفت: «اين از سهم امام (ع) است».[٢]
تشرف دوم
سيد شهيد و علامه فقيد در جلد اول مكيال المكارم تشرفى ديگر را اين چنين روايت مى كند: «شبى در خواب ديدم امام عصر (ع) به همراه يكى از پيامبران بنى اسرائيل به خانه اى كه در آن ساكن هستم، وارد شدند و به اتاق من كه رو به قبله است تشريف آورده، و به بنده فرمودند كه مصائب مولاى شهيدمان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را بخوانم.
[من هم] امر مطاعش را امتثال كردم و آن حضرت روبه روى من به حالت استماع نشست.
چون ذكر مصيبت را به پايان بردم، ابتدا به طرف كربلا به زيارت سيد الشهداء (ع) پرداختم و آنگاه به سمت طوس، زيارت حضرت ابوالحسن امام رضا (ع) را خواندم و سرانجام رو به سوى حضرتش زيارت مولايم حضرت حجت (ع) را به جا آوردم.
چون زيارت ها را به پايان رسانيدم و آن حضرت خواستند كه تشريف ببرند، آن پيامبر بنى اسرائيل- كه همراه ايشان بود- از سوى آن جناب وجهى را به من داد كه مبلغ آن را ندانستم و بعد از نظر من پنهان شدند.
فرداى آن شب، يكى از علماى بزرگوار را ديدار كردم و او به من مبلغ قابل توجهى داد كه همچون باران بهارى پربركت بود. پس با خود گفتم: «اين تأويل خوابى است كه پيشتر ديدم.»
پس از اين خواب، آن قدر بركت هاى باطنى و علوم كامل پنهانى و معارف ايمانى و الطاف ربانى به من عنايت شد كه زبان خامه از بيان آن ناتوان است.[٣]
سخن را با درود بر روان آن دلباخته مهدى (ع) و سفارشى از او در كتاب مكيال المكارم به پايان مى بريم:
اى برادران من، بر شما باد كه در اطاعت و خدمت آن جناب سعى و كوشش كنيد و آن نعمت بزرگ و موهبت سترگ را سپاسگزارى نماييد و ياد آن حضرت را با طولانى شدن مدت آن فراموش نكنيد ...[٤]
پى نوشت ها:
[١]. شوشترى، قاضى نورالله، مجالس المومنين، ج ١، ص ٤٥٣.
[٢]. موسوى اصفهانى، سيد محمدتقى، كمال الدين و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، نشر دارالحديث، ج ٢، باب ٤٥ ص ٢٧٠.
[٣]. موسوى اصفهانى، همان، ج ١، ص ٧- ٤.
[٤]. زندگانى جهانگيرخان قشقايى، ص ١٨٣- ١٨١، به نقل از: شهداى روحانيت در يكصد سال اخير، ج ٢، ص ٦٤- ٥٧.
[٥]. نورالابصار، ص ١٢- ١٠.
[٦]. به نقل: از زندگانى جهانگيرخان قشقايى، ص ١٨٠.
[٧]. موسوى اصفهانى، همان، ج ١، ص ٥٠- ٤٨، ترجمه حائرى قزوينى چاپ نگين.
[٨]. موسوى اصفهانى، همان، ج ٢، ص ٣٨٧، همچنين ج ١، ص ٢٢٥.
[٩]. موسوى اصفهانى، همان، ج ١، ص ٤٩٤- ٤٩٣.
[١٠]. موسوى اصفهانى، همان، ج ٢، ص ٣٢٢.