ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - دو همزاد معنوى در معرفت مهدوى
حضرت مهدى (ع) است؛ زيرا اين كتاب در سال ٣٥٢ ه .. ق. يعنى زمانى كه هنوز سن مبارك آن حضرت به يك صد سال نرسيده بود، تأليف شده است و نكته دوم آن كه اين كتاب- چنانكه مؤلف در مقدمه آن آورده- به امر ولى عصر (ع) صورت تأليف پذيرفته است.
شيخ بزرگوار در مقدمه كتاب انگيزه نگارش آن را چنين ذكر مى كند:
چون آرزويم در زيارت على بن موسى الرضا (ع) برآورده شد و به نيشابور برگشتم و در آن جا اقامت گزيدم متوجه شدم بسيارى از شيعيان در امر غيبت حيرانند و درباره قائم (ع) در اشتباه هستند. از راهِ راست برگشته و به رأى و قياس روى آورده اند.
پس با يارى از اخبار وارده از پيامبر اكرم (ص) و امامان مكرم (ع) تمام تلاش خود را در ارشاد ايشان به كار بستم تا آنان را به راهِ راست و صراط و صواب هدايت كنم. تا اينكه شيخى بزرگوار از دانشمندان قم- كه اهل فضل و دانش بود- از «بخارا» بر ما وارد شد و من از ديرزمانى شيفته ديدار و آرزومند ملاقاتِ او بودم؛ زيرا او شخصى ديندار و راست كردار بود- و او شيخ نجم الدين ابو سعيد محمد بن حسن بن محمد بن احمد قمى بود- و پدر من از جد او روايت مى كرد و دانش و عمل و پارسايى و عبادت او را مى ستود.
روزى در اثناى گفت وگو، سخنى از يكى از فيلسوفان و منطقيان بزرگ بخارا نقل كرد كه آن سخن، او را درباره حضرت مهدى (ع) حيران و سرگردان كرده و وى را به خاطر درازاى غيبت به شك و ترديد انداخته بود.
من در [پاسخ] فصولى چند درباره اثبات وجود آن حضرت يادآور شده و اخبارى از پيامبر اكرم (ص) و پيشوايان دين (ع) درباره غيبت آن حضرت روايت كردم كه او بدان اخبار و سخنان آرامش از دست رفته خود را بازيافت و شك و شبهه از وجودش برطرف گرديد و سخنان و احاديث صحيح را به گوش قبول و تسليم پذيرفت و در پايان از من خواست كه در موضوع غيبت كتابى برايش تأليف كنم. من نيز خواهش او را پذيرفتم و به او وعده دادم چنانچه خداوند زمينه بازگشت مرا به وطن خود- شهر رى- فراهم كند به خواسته او اقدام نمايم و آرزوى او را عملى سازم. در اين ميان شبى درباره خانواده و فرزندان و برادران و نعمت هايى كه در شهر رى بازگزارده بودم، انديشه مى كردم، كه ناگاه خواب مرا در ربود، در خواب ديدم گويى درمكه هستم و گرد خانه خدا طواف مى كنم. در دور هفتم به «حجرالاسود» رسيدم و آن را اسطلام كرده و مى بوسم و اين دعا را مى خوانم: يعنى: «اين امانت من است كه آن را ادا مى كنم و پيمان من است كه آن را تعهد مى كنم تا تو به وفاى عهد من شهادت دهى».
در اين هنگام مولاى خود حضرت قائم (ع) را ديدم كه بر در خانه خدا ايستاده است. من دلباخته و پريشان خاطر به او نزديك شدم. آن حضرت به چهره من نگريست و راز درونم را دانست. بر او سلام كردم و او پاسخم را داد. آن گاه فرمود: «چرا درباره غيبت كتابى تأليف نمى كنى تا اندوهت را برطرف سازد؟»
عرض كردم: «اى پسر رسول خدا! پيش تر رساله هايى درباره غيبت تأليف كرده ام». فرمود: «نه به آن سبك و روش». اكنون تو را امر مى كنم كه درباره غيبت كتابى تأليف كنى و غيبت پيامبران را در آن بازگويى.»
سپس آن حضرت رفت و من بيدار شدم و تا سپيده به دعا و گريه و درد دل كردن و شكوه نمودن پرداختم و چون صبح شد تأليف اين كتاب را آغاز كردم تا امر ولى و حجت خدا (ع) را انجام داده باشم ...[١]
آيت الله شهيد سيد محمد تقى موسوى اصفهانى
مرحوم آيت الله سيد محمد تقى موسوى اصفهانى معروف به «فقيه احمدآبادى» در سال ١٣٠١ ق.) در اصفهان در خانواده اى اهل علم و فضيلت كه نسل اندرنسل از عالمان دين بودند به دنيا آمد و در سال ١٣٤٨ ق. در سن ٤٧ سالگى به توطئه يكى از سران فرقه ضاله بهاييت با خوراندن زهر كين به شهادت رسيد.
در دوران عمر كوتاه اما پربركتش حدود هفده جلد كتاب و رساله نگاشت كه از ميان آنها چهار جلد پيرامون حضرت مهدى (ع) و غيبت و انتظار و وظايف منتظران مى باشد.
فقيه احمدآبادى در ده سالگى بر نصاب الصبيان شرح نوشت و در پانزده سالگى كتاب ايضاح الشبهات را نگاشت و در بيست و پنج سالگى كتاب ابواب الجنات فى آداب الجمعات را تأليف كرد و سرانجام در سن سى سالگى به فرمان امام عصر (ع) اثر ارزشمند خود را درباره آن حضرت (ع) و وظايف منتظران و دعا براى آن وجود شريف آغاز كرد و تا پايان عمر به تحقيق و تأليف و تكميل آن اهتمام و اشتغال داشت.
درباره كيفيت شهادت آن سيد بزرگوار در كتاب نگاهى به زندگانى جهانگيرخان قشقايى به نقل از شهداى روحانيت