ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - در طلب وحدت بشريت
مىكند. تاريخى كه در آن، انسان «منصب خدايى» گرفته و از روى حسد و غرور، بطلان آنچه را كه باعث ناديده گرفتنش مىشود اعلام مىكند. «پايان اين تاريخ» به منزله پايين كشيده شدن انسان از مقامى است كه غصب كرده؛ ظهور تحقير و حقارت تام او. و اين امرى ناگزير بود كه دير يا زود حادث مىشد.
انقلاب و ضد انقلاب
در اين پايان، آغازى نيز نهفته بود. تولدى ناگزير و تاريخى جديد كه به نام «خداى حقيقى» چون خورشيد سر بر آورد. «ولوكره المشركون». البته قبول و پذيرش آن براى غرب، دستكم مستكبرين مست و بىخود از باده قدرت- اولاد يهود- ممكن نبود. از اين رو، به مدد نظريهسازان حامى «قدرت» سعى در «تحريف اين پايان و تعبير آن به نفع خود» كردند.
در حقيقت، در آستانه «انقلابى بزرگ» ضد انقلاب، لشكر سياستبازان و ايدئولوژىپردازان عصر پايان را پيشاپيش سربازان و ارابههاى جنگى براى متوقف كردن اين انقلاب و كند كردن روند آن روانه كرد.
شايد اين قشونكشى در درك اين سخن «برنارد لويس» انديشمند غربى و نويسنده كتاب: خاورميانه دوهزار سال تاريخ از ظهور مسيحيت تا امروز[١] بود كه گفته بود:
اروپا در پايان قرن ميلادى جارى اسلامى خواهد بود.[٢]
برنارد لويس، خود متوجه اين «انقلاب» نيست و شايد بيش از آن كه متذكر سرآمدن اين تاريخ- غرب- باشد متوجه بيدارى اسلامى در شرق و رشد آن در خاورميانه باشد. چنان كه «توماس فردمن» تحليلگر سياسى آمريكا نيز چون برنارد لويس گفته بود:
اسلام بزرگترين دشمن غرب است و جنگ با اين دشمن تنها با ارتش ممكن نيست. بلكه بايد در مدارس، كليساها، مساجد و معابد به رويارويى با آن پرداخت.
دستكم دو دسته متوجه اين انقلاب شده بودند؛ دسته اول، جماعتى كه به صرافت طبع و از روى سلامت، فرا رسيدن «فصل انقلاب» و «پايان تاريخ» را متذكر بودند و از همين رو در بين خود از نزديكى فصل ظهور منجى موعود در آخرالزمان گفتوگو مىكردند و مىكنند، و دسته دوم، جماعتى كه لرزش كرسىهاى قدرت را در زير پاى خود احساس مىكردند. از اين رو، جماعت اول بناى «همدلى و همراهى» گذاشتهاند و جماعت دوم بنا را بر «معارضه و سركشى». و از آنجا كه همه اسباب «تبليغاتى، اقتصادى و نظامى» را فراهم آوردهاند با همه قوا خود را مهياى مقابله
- به اميد به عقب راندن اين تاريخ- با قبيله انقلابيون ساختند.
پىنوشتها:
[١].O .Spengler آلمانى، متولد بادكنبرگ، نويسنده كتاب انحطاط غرب.
[٢]. مورخ و تاريخ، ترجمه حسن كامشاد، تهران، خوارزمى، ١٣٧٠، ص ٤٤.
[٣].Arnold Joseph Toybee .
[٤]. همان، ص ٣٢٢.
[٥]. نقد فلسفه تاريخ آرنولد توينبى، ترجمه على كشتگر، تبريز، نشر احيا، ص ٣٨؛ مورخ و تاريخ، ص ٣٢٣.
[٦]. مطهرى، مرتضى، فلسفه تاريخ، صص ٢٣٠- ١٣٩.
[٧]. همان، ٣٥٤.
[٨].P .A .Sorokin .
[٩]. بارنز و بكر، تاريخ انديشه اجتماعى، ص ٥٧ و ٢٤٩.
[١٠]. برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب، ص ١٠٢٢، ح ٢.
[١١]. ترجمه حسن كامشاد، نشر نى.
[١٢]. مجله بازتاب انديشه، خرداد ٨٠، ص ١٩٣.