ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - گزارشى از خاطرات يك جاسوس ١
اطلاعاتى كافى درباره راههاى ايجاد تفرقه در ميان مسلمين و ايجاد سلطه بر بلاد اسلامى جمعآورى كنم.
او و نُه نفر ديگر كه در زمره برگزيدهترين مأموران بودند با تمام امكانات لازم و نقشه و پول و اطلاعات كافى درباره حكام و علما و رؤساى قبايل مشهور راهى شرق اسلامى در خاورميانه مىشوند.
همفر با نام جعلى «محمد» وارد آستانه مىشود و با تسلطى كه بر زبانهاى تركى و عربى داشته اعتماد عالمى را جلب مىكند و براى مدت درازى نزد او مىماند تا بر عموم دقايق مذهب اسلام و اخلاق مسلمانان آشنايى پيدا كند. مىنويسد كه طى مدت دو سال هر ماه گزارش كامل مشاهداتش را براى وزارت مستعمرات ارسال مىكرده است.
در مرحله دوم از مأموريت، همفر راهى بصره مىشود. او مأمور مىشود تا دو موضوع را پيگيرى كند:
اول، كشف نقطهضعف مسلمانان براى نفوذ در پيكره آنها و ويران كردنشان.
دوم، نفوذ در پيكره مسلمانان پس از كشف آن نقاط ضعف. درواقع مأموريت دوم او ورود به منطقه شيعهنشين بوده.
از همفر خواسته مىشود تا در اين سفر انواع كشمكشهاى احتمالى موجود ميان مسلمانان را كشف كند و راههاى برافروخته كردن آنها را بيابد. نزاعهايى چون: نزاع بر سر رنگ پوست، قبيله، اقليم، قوميت، مذهب و ...
جالب است كه اعتراف مىكند:
ما بريتانيايىها جز با فتنهانگيزى و ايجاد نزاع در تمام مستعمرات خود نمىتوانيم زندگى آسوده و مرفهى داشته باشيم ما نمىتوانيم سلطنت عثمانى را در هم بكوبيم مگر اين كه ميان مردم آنجا فتنه به راه اندازيم وگرنه يك ملت كم شمار چگونه خواهد توانست بر ملتى پر شمار غلبه كند و بر آن مسلط شود؟
در واقع، راز سلطه غرب در همين عبارت نهفته است.
«ايجاد تفرقه و نشر مفسده» همواره دو سلاح موثر غرب عليه شرق اسلامى بوده. چنان كه در ماجراى بازپسگيرى اندلس از خلفاى مسلمان، كليسا با وقف تاكستانهاى انگور براى عرضه شراب رايگان ميان مسلمانان و گسيل دختران زيباروى در ميان آنها چنان بلايى بر سر مسلمانان آورد كه در طى چند سال تمامى اندلس و اسپانيا از دست مسلمانان خارج شد. همه مساجد ويران و يا تبديل به كليسا شدند.
در كتب تاريخ ذكر شده است كه مسيحيان، پس از خارج كردن شهرها از دست مسلمانان، ناقوسها را بر دوش اسراى مسلمان گذاشتند تا پس از طى مسافتهاى طولانى آن را بر بلنداى كليساهاى مورد نظر مسيحيان نصب كنند.
جالبترين بخش سفر جناب همفر آشنايى با «محمدبن عبدالوهاب» است مىنويسد:
محمدبن عبدالوهاب طلبه بود و بسيار بلندپرواز و تند مزاج و با رد نظريات مشايخ از درك خودش پيروى مىكرد و همواره از مشايخ معاصرش بىزارى مىجست.
همفر ادامه مىدهد:
من گمشده خود را در محمدبن عبدالوهاب يافته بودم. او بسيار مستعد بود تا من در او رخنه كنم. همواره در گوشش مىخواندم او كه از امام على (ع) و عمر با استعدادتر است و او مىتواند اسلام را احيا كند. حتى با اين او سنى مذهب بود و متعه يا همان عقد موقت را جايز نمىدانست چنان در او نفوذ كردم كه حاضر به پذيرش متعه شد. در اولين فرصت يكى از زنان مسيحى را كه از قبل توسط وزارت مستعمرات براى افساد جوانان مسلمان آموزش ديده بود به عقد او درآوردم.
از اين پس من از خارج و آن زن از داخل خانه رگ خواب محمد را در دست گرفتيم. حتى چنان بر او مسلط شديم كه حاضر به خوردن شراب شد و پس از چندى آثار ضعف و سستى در او نمودار گرديد. حتى روزى به دروغ گفتم كه پيامبر (ع) را در خواب ديدهام كه تو را بوسيده و فرموده كه تو وارث و جانشين من در امور دين و دنيايى و مباحثى از اين قبيل.
همفر مىنويسيد «محمد عبدالوهاب» را تشويق به مسافرت كردم، او را به اصفهان و شيراز فرستادم، مأموران وزارت مستعمرات در اصفهان و شيراز او را زير نظر داشتند. حتى با ترفندى زنى يهودى به نام آسيه را به عقد او در آورند.
حاصل تلاش همفر آماده كردن محمدبن عبدالوهاب به بهترين شكل براى آينده بود. او با حيله و ترفندى حسابشده، از طلبهاى گمنام امّا لجوج و بلندپرواز مردى مدعى و پايهگذار فرقهاى نو در ميان مسلمانان ساخت. فرقهاى كه به تمامى در خدمت اهداف بريتانيا درآمد.