ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - انكار پس از انتظار
مىنويسد: تاريخ ورود اولين گروه از يهوديان به حجاز آميخته با افسانه است.[١] البته در اين گزارش مطالبى هست كه مىتواند ترديدى ايجاد كند؛ اين كه پيامبر خدا بر كشتن همه افراد تأكيد كند يا وقتى يك نفر زنده مىماند مؤمنان بنىاسرائيل اعتراض مىكنند؛ بىشباهت به افسانه نيست.
عامل ديگرى كه براى مهاجرت يهوديان به جزيره عربى ذكر شده، غلبه روميان به شام و ويرانى معبد و كشتار آنان است. اين موضوع در بخش دوم گزارش ابوالفرج آمده ولى به زمان آن اشاره نشده است. بلاذرى و طبرى مىگويند وقتى بختنّصر به بيتالمقدس حمله كرد بنىاسرائيل به حجاز كوچ كرد برخى هم زمان حمله روميان را سال هفتاد ميلادى ذكر كردهاند.
در منابع اسلامى علت ديگرى براى كوچ يهوديان ذكر شده و آن، آگاهى يهود از ظهور پيامبر آخرالزمان در اين نقطه است. ابوبصير از امام صادق (ع) روايت مىكند:
يهود در كتابهاى خود خوانده بودند كه محل هجرت محمد (ص) ميان دو كوه عير و احد است. پس در جستوجوى اين دو كوه راه افتادند تا اين كه آنها را يافته در كنارش ساكن شدند.[٢]
اين روايت با توجه به آيه ٨٩ سوره بقره كه مىفرمايد:
يهوديان هنگام درگيرى با عرب وعده پيروزى خود به همراه پيامبر موعود را مىدادند.
مىتواند دليل قابل توجهى براى كوچ يهود به اين منطقه باشد. علاوه بر اين، آيات زيادى از قرآن به شناخت يهود نسبت به پيامبر اشاره دارد.[٣]
انكار پس از انتظار
يكى از اقدامهاى يهود پس از بعثت رسول خدا (ص)، انكار گفتههاى پيشين خود مبنى بر پيشگويى ظهور پيامبر آخرالزمان بود. در اين مطلب جاى ترديد نيست كه قوم يهود، مدتى طولانى پيش از ظهور اسلام، منتظر پيامبرى بودند كه نشانههاى آن مطابق فردى بود كه در ميان قريش به رسالت مبعوث شد ليكن جهودان به دلايلى او را پيامبر موعود خود ندانستند و گفتند كسى كه ما مىگفتيم، محمد (ص) نيست. دليل اصلى انكار، اسماعيلى بودن حضرت محمد (ص) بود در حالى كه يهوديان انتظار پيامبر از نسل اسحاق را داشتند. به ديگر سخن، آنان بر اين گمان بودند كه پيامبر موعود از بنىاسرائيل خواهد بود در حالى كه رسول گرامى اسلام (ص) از قوم عرب ظاهر شد. حسادت يهود- كه در برخى آيات قرآن هم به آن اشاره شده- ناشى از همين موضوع و اصل نژادپرستى آنان است. مورخان هم گفتهاند: وقتى بحيرا، راهب مسيحى، رسول خدا (ص) را در كودكى شناخت، ابوطالب را از ادامه سفر به شام منع كرد و گفت:
او را از يهود برحذر دار چون او عرب است و يهود مىخواهد پيامبر موعود از بنىاسرائيل باشد و به او حسادت مىكند.[٤]
گزارشهاى ديگرى از نقشه ترور پيامبر در كودكى يا نوجوانى به دست يهوديان هست كه چندان نمىتوان به آنها اعتماد كرد، چون در اين روايتها مطالبى هست كه به افسانه بيشتر شباهت دارد.[٥]
از انكار و مقابله يهوديان نسبت به پيامبر خدا (ص)، پيش از هجرت گزارشى در دست نيست. به نظر مىرسد تا زمانى كه آن حضرت در مكه بوده و يهود مدينه رقيبى نداشتند رد و اثباتى از سوى آنان نسبت به رسالت ايشان وجود نداشته است. اما هنگامى كه اسلام به مدينه آمد و يهوديان موقعيت خود را در خطر ديدند و از طرفى بناى پيروى از پيامبر خدا را نداشتند، دست به اقدامهاى تخريبى و سپس نظامى زدند. ابناسحاق آغاز دشمنى اسلام از قبايل يهودى و يهوديان انصار را نام برده است.[٦]
با آن كه قوم يهود به خصوص علماى آنان، پيامبر آخرالزمان را همچون فرزندان خود مىشناختند.[٧] و از صفات و نشانههاى او آگاه بودند، آن حضرت را انكار كردند و گفتند او كسى نيست كه ما در انتظارش بودهايم. گزارشهاى زير كه در منابع تاريخى و تفسيرى آمده است نشان اين مطلب است كه جهودان تصميم داشتند از پيروى رسول خدا (ص) سر باز زنند و از طرفى گفتههاى قبلى خود را به گونهاى توجيه كنند:
١. ابن اسحاق از صفيه دختر حُيى بن اخطب كه پس از نبرد خيبر به اسارت در آمد و با پيامبر ازدواج كرد، روايت كرده است كه:
وقتى رسول خدا به مدينه هجرت كرد و در قبا مسكن گزيد پدر و عمويم سپيدهدم يك روز نزد آن حضرت رفتند و غروب روز بعد، با خستگى زيادى برگشتند. طبق معمول به سوى آنان دويدم ولى به من، كه از فرزندان ديگر خود بيشتر دوستم مىداشتند، توجهى نكردند، چون در اندوه بزرگى فرو رفته بودند. عمويم ابوياسر به پدرم گفت: آيا او [رسول خدا] همان است [كه ما انتظارش را مىكشيديم]؟ پدرم گفت: آرى، به خدا قسم. عمويم گفت آيا او را شناختى و تطبيق كردى؟ گفت: آرى، ابوياسر گفت پس چه خواهى كرد و در دلت چه مىگذرد؟ پدرم گفت: به خدا قسم تا زنده باشم با او دشمنى خواهم كرد.[٨]
ابن اسحاق در جاى ديگرى گفته است:
حيى و برادرش ابوياسر حسودترين يهوديان نسبت به عرب بودند، چون خداوند پيامبر را از ميان اين گروه برگزيد. اين دو نفر تا آنجا كه مىتوانستند براى دور كردن مردم از اسلام تلاش مىكردند. آيه ١٠٩ سوره بقره[٩] هم درباره آنان نازل شد.[١٠]
٢. مورخان و مفسران به نقل از ابن عباس آوردهاند كه يهود، پيش از اسلام به اوس و خزرج مىگفتند به واسطه پيامبر بر شما غلبه خواهيم كرد.[١١] اما پس از مبعوث شدن آن حضرت سخن خود را انكار كردند. معاذ بن جبل و بشر بن براء به آنان گفتند تقوا پيشه كنيد و اسلام آوريد چون خود شما در زمانى كه ما مشرك بوديم محمد (ص) را براى ما وصف مىكرديد و مىگفتيد مبعوث خواهد شد و به واسطه او بر ما پيروز خواهيد شد. سلام بن مشكم يهودى گفت: كسى كه از او سخن مىگفتيم محمد (ص) نيست و چيزى كه براى ما شناخته شده