ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢ - تربيت پهلوانى
تربيت پهلوانى
شايد بهتر بود كه قلم در نيام و زبان در كام مى كشيديم و از كنار و حاشيه ماجراى پرسر و صداى ورزش- به ويژه فوتبال- كه اين روزها گوش عالم و آدم را كر كرده مى گذشتيم و دستِ كم تهمت ضدفوتبالى را كه عين اتهام «ضد سامرى» در ايالات متحده امريكا است و جرمى نابخشودنى و گناهى كبيره به حساب مى آيد به جان خود نمى خريديم. اما چه بايست كرد؟ ماجراى نويسنده و قلم، ماجراى تعهد اهل علم در محضر خداى بارى تعالى است.
نبايد فراموش كرد كه در گستره فرهنگ مهدوى، ميدان گفت وگو و نقد و اصلاح و انذار و تبشير گسترده است؛ به گستردگى ميدان چرخش ذوالفقار على (ع) در ميدان جهاد و يا رحمت واسعه حضرت رحمةللعالمين، مهدى صاحب الزمان (ع) كه به سان رحمت جدّ بزرگوارش حضرت نبى اكرم (ص) عام و شامل است. بگذريم ...!
«فتوت نامه ها» از گذشته هاى دور به سان رسم جوانمردان اهل فتوت از خيل پهلوانان و جوانمردان پيرو على و اولاد على (ع) از جايگاه خاصى برخوردار بودند. «عبدالرزاق كاشانى» در فتوت نامه خود، در بررسى مراحل گذشته بر آداب اهل فتوت، مبدأ و مبدع اين جريان را حضرت شيخ الانبياء، ابراهيم خليل الله (ع)، قطب آن را حضرت اميرالمؤمنين (ع) و خاتم آن را حضرت صاحب الزمان (ع) دانسته است. چنانكه شمس الدين آملى مى نويسد:
حضرت ابراهيم (ع) نخستين مظهر فتوت است. امام على (ع)، قطب آن و حضرت حجت (ع) خاتم آن. اين است فلسفه اخلاق و معنويت جوانمردان و از اين روست كه همه خود را ياران على (ع) مى دانند. يعنى هرچه هستند همه را مديون على (ع) مى دانند.
شايد به جهت پيوستگى آيين فتوت و جوانمردى با رسم پهلوانى و آيين ولايت مدارى بود كه پهلوانان سربدار خراسان، با نام مبارك حضرت صاحب الزمان (ع) مدت پنجاه سال حكومت شيعيان را برقرار ساخته و تمام قد دربرابر استيلاى مغول ايستادند.
پهلوان «عبدالرازق بيهقى» در سال ٧٣٨ ه. در رأس سربداران خراسان به حكومت رسيد. عهد وى و يارانش را حافظ ابروصاحب زبدةالتواريخ چنين توصيف مى كند:
آنها اتفاق كردند كه اختيار خود را از كف ندهند و به بركندن ريشه ظلم و ستم برخيزند. آنها گفتند: اگر خداوند ما را توفيق دهد رفع ظلم و دفع ظالمان كنيم والّا سر خود بر دار اختيار داريم و تحمل جور و ستم نداريم. بدين ترتيب لقب سربدارى پيدا شد و از اين به بعد كار عبدالرزاق بالا گرفت و به كارهاى بزرگ دست يازيد.
قيام فتيان و جوانمردان در عصر صفوى در كنار پهلوانان و عياران، به سرعت مذهب تشيع را حياتى تازه بخشيد و موجب شد تا ايرانيان در برابر امپراتورى بلامعارض عثمانى قد راست كنند؛ چنانكه شاه اسماعيل با سپاهى اندك در برابر چهارصدهزار جنگاور ايستادگى كرد، على رغم آنكه لشكر عثمانى صاحب توپ و تفنگ و شمخال بود.
نتيجه اتحاد آيين جوانمردى و تنومندى جسم و جان در عهد اين سردار صفوى، يكپارچگى ايران، دفع دشمنان و بسط مذهب تشيع در همه سطوح فرهنگى و مدنى بود چنانكه على رغم همه تبليغات مسموم، تنها پس از چهارصد سال، در عصر انقلاب اسلامى ايران امكان تجديد كامل حيات فرهنگى مردان اهل ولايت در ايران فراهم آمد.
غرض از اين نوشتار تورق حوادث و نقاط عطف