ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - ساكنان عالم غيب
مىرود، روح او امكان صعود و عروج به عوالم لطيف را پيدا مىكند «لَهُمُالْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ»[١]، بشارتهايى به مؤمن مىرسد كه از عالم خواب و رؤيا شروع مىشود. به خاطر اينكه در عالم خواب و رؤيا بخش زيادى از تعلقات انسانى حذف مىشود. اشتغالات نفسانى كم مىشود. طبيعى است كه در عالم بيدارى، روح به بدن تعلق دارد و در شئون مختلف و ابعاد متفاوت و زواياى بسيار زيادى مشغول ساماندهى است. اما در عالم خواب براى مؤمنى كه در مسير تهذيب و طريق تقوا گام برمىدارد، خيلى از آن اشتغالات نفسانى مىرود يا كمرنگ يا محذوف است و اين باعث مىشود كه روح مؤمن در عالم خواب براى نيل به مقاصد عالى سبك باشد تا حقايق برزخى را درك كند و بزرگان عالم معنا را مشهود كند و خدمت اولياى خدا و ائمه اطهار (ع) شرفياب شود. اينها دست به دست هم مىدهد، روح مؤمن هم كه در عالم خواب سبكبالتر است آماده عروج و تشرف به محضر اوليا مىشود. خلاصه امكان تشرف در خواب مخصوصاً براى نفوس صادق و مخلص كه سعى و اهتمام روزانهشان در طريق تهذيب و تبليغ است بيشتر است. مخصوصاً تبليغ ولايت اميرالمؤمنين و به ويژه در مسير حضرت بقيهالله، روحىلهالفداء.
به هر حال اين امر خطير و بزرگى است كه در اين زمان انسان طريق مستقيم را انتخاب بكند. انگيزههاى نفسانى را كنار بگذارد و هدفش فقط تبليغ و ترويج حضرت بقيةالله (ع) باشد و اين را هم عرض كنم كه اين كار سخت خواهد بود اما ارزش دارد كه فعاليتهاى مهدوى به گونهاى پىگيرى شود كه براى آيندگان از بركات و توجهات به حضرت بقيهالله (ع) فراوان ميوه به بار بياورد. اين وظيفه همه ماست.
اصولًا در رؤيا براى بعضى از مؤمنين تشرف به محضر اولياى خدا، انبيا و ديدن حقائق برزخى كه عوالم مختلف و متفاوتى دارند شروع مىشود. بخش بعدى رسيدن به حالت مكاشفه است. براى كسانى كه ابتدا در رؤيا به حقايقى مىرسند مرحله بعد اين است كه آن قطع تعلقى را كه ابتدا در خواب بايد حاصل مىشد، آرامآرام در اثر كثرت اشتغال به ذكر خدا و كثرت ياد محبوب و توجه دل به حضرت بقيهالله و ائمه اطهار (ع) و پيامبر اكرم (ص) اين حال عدم تعلق در بيدارى حاصل مىشود و نفس به گونهاى مشغول به محبوب مىشود كه در عالم بيدارى هم مىتواند فارغ بنشيند و صور برزخى را با چشم دل ببيند و خواب نباشد و صحنهها و اتفاقات برزخى را درك كند و خواب نباشد.
بخش مكاشفات از اينجا براى اوليا و براى كسانى كه در اين مسير زحمت كشيدهاند شروع مىشود. علىرغم سختىهاى فراوانى كه دارد تا مؤمنى صور برزخى را در خواب يا در بيدارى به صورت مكاشفه ببيند ولى تا اينجا نسبتاً آسان پيش مىرود. بعضى چيزها هست كه آثار وضعيشان اين است كه چشم دل را بينا مىكنند و قوت و قدرت درك معانى لطيف را به انسان مىدهند. بعضى اعمال زودتر انسان را به اين مرتبه مىرساند يكى از آن اعمالى كه زودتر انسان را به مرحله مشاهده مىرساند، گريه زياد است يا از خوف و محبت خدا و يا به عشق اهلبيت و مخصوصاً گريه براى حضرت سيدالشهداء. گريه براى حضرت سيدالشهدا چشم دل را باز مىكند. چشم را زلال و درك را لطيف مىكند و به روح انسانى قدرت مىدهد تا بتواند قضاياى لطيف و صور برزخى را حتى صورتهاى ارواح اوليا و ائمه درك و دريافت. گريه براى حضرت سيدالشهدا خيلى مؤثر است و به فرمايش بعضى از اساتيد، بيدارى شب هم خيلى مؤثر است، حداقل بيدارى بخشى از شب كه همان سحر باشد و خواندن قرآن در نيمه شب هم خيلى مؤثر است. زود انسان را به درك بعضى از حقايق موفق مىكند تا مرتبه بعدى كه رسيدن خدمت حضرت و رؤيت است و اين كار آسانى نيست.
شما در جريان تشرف علىبن مهزيار نكات و لطائف زيادى مىبينيد. اين بزرگوار حدود بيست سفر به حج رفت يك سفر واجب، بقيه فقط به عشق حضرت بقيهالله (ع). ما يك چيزى مىشنويم اما قضيه بسيار سخت بوده است. از اهواز به عشق حضرت بقيهالله (ع) و زيارت ايشان راه مىافتاد. ديدم بعضى جاها نقل مىكند كه من از اهواز كه حركت مىكردم مىرسيدم نجف، در حرم ائمه اطهار، وادىالسلام، مسجد كوفه، مسجد سهله، مانند مجنونى مىگشتم و گريه مىكردم و عبادت مىكردم و توسل پيدا مىكردم تا حضرت بقيهالله (ع) را ببينم. به مدينه كه مىرفتيم حرم رسول خدا (ص) و ائمه بقيع (ع) را زيارت مىكردم، التماس مىكردم ولى توفيق حاصل نمىشد. مىآمدم مكه، اعمال حج، قسمت به قسمت، منا، مشعر، مسجدالحرام، سعى، مطاف، بازهم نمىشد. اعمال حج تمام مىشد و بازهم نمىشد. برمىگشتم اما با چه غم و اندوهى! تا دوباره سال ديگر به همين منوال، نوزده سفر اينگونه رفتن و سختىها و آمد و شد را تحمل كردن براى زيارت حضرت بقيهالله (ع) بود تا اينكه بالاخره حضرت بقيهالله (ع) را زيارت كردند. تازه وقتى آن واسطه را در مسجدالحرام مىبيند، ابتدا گمان مىكند آن واسطه خود حضرت بقيهالله- روحىلهالفداء- هستند ولى ايشان جواب مىدهد نه من واسطهاى هستم كه آمدهام شما را به محضر حضرت ببرم. وقتى ايشان علىبن مهزيار را برد، پشت در خيمه او را نگاه داشت كه بايد باز اجازه بگيريم. شخص واسطه داخل خيمه رفت و اندكى بعد بيرون آمد، به او گفت خوشحال