ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - هر دو عدالت مى خواهيم
يك سوى جهان و انسانها و اطفال بىدارو و درمان در سويى ديگر براى انسانيت معنايى و آبرويى گذاشته است؟
آيا اين كاخنشينان مدعى، حياتى انسانى دارند يا حيوانى؟
آيا انسانى كه در فكر انسان ديگر نيست و از غم او و گرسنگى او و دردمندى و بيمارى او رنج نمىبرد، انسان است؟
آيا دانشمندان علوم نظامى و اسلحهسازى، به بشريت جنايت نكردند كه اين سلاحهاى مدرن را براى اين آدمخوران اتو كشيده و كراوات به گردن ساختند؟
آيا چه چيز در برابر اين كار گرفتند كه ارزش اين جنايت كبير را داشته باشد؟
جناب آقاى كاسترو! آيا اين سازمان ملل سازمان مللى است كه بايد باشد و از حقوق و كرامت همه انسانهاى سراسر كره زمين يكسان حمايت و دفاع كند؟
آيا مردم فلسطين، بوسنى و هرزگوين، جامو و كشمير، عراق و افغانستان و ... بشر نبودند و نيستند و حقوق بشرى ندارند؟ و قبلًا مردم كوبا و مردم ژاپن و ... آيا هر روز كه خورشيد بر كاخ سازمان ملل مىتابد، با چه چشم به آن مىنگرد؟
آيا دولتمردان آمريكا بويى از انسانيت بردهاند؟ مگر اين ظلم بىپايان و برون از اندازه آنان نيست كه مظلومانى را به عكسالعملى اندك وامىدارد، آنگاه همان را بهانه مىكنند و در هر جاى زمين كه دستشان برسد، بدتر از هر حيوان خونخوار وحشى، خون انسانها را مىريزند؟
جناب آقاى كاسترو!
ملت ما كه در اين عصر اخير توانست سلطنتى بسيار قدرتمند را ساقط و نابود كند و ارتشى مجهز را در برابر خود خاضع سازد و مستشاران فاسد و مفسدهانگيز و سراسر سوءنيت آمريكايى را- با آن شما بسيار- از كشور ايران بيرون اندازد و لانه جاسوسى را (كه نام مستعار سفارت بر خود داشت) تصرف كند ... همچنين هشت سال جنگ نابرابر تحميلى را تحمل كرد و همه تحريمها را از سر گذراند، همه از اين بود كه دوباره روحى از «قرآن» در كالبد او دميده شد و خونى از «عاشورا» در رگهاى او به جوش آمد و اگر هر سال در مجالس مىنشست و بر حضرت امام حسين (ع) و ياران و خاندان اسير شده او- به دست اشقيا- گريه مىكرد، در عاشوراى انقلاب، در معابر و ميدانها به پا خاست و خون حسين (ع) را بر رواق بلند زمان پاشيد و زندگى ظلمپذير را زندگىاى ظلم ستيز كرد.
البته ما هنوز موفق نشدهايم احكام سياسى، اقتصادى، قضايى و اجتماعى و انسانى و معيشتى و تربيتى اسلام را، انسانيت قسط و عدل قرآن را- حتى اندكى- در اين مملكت عملى كنيم، عوامل فراوان و ايادى طرار نفوذى و مهاجمات گوناگون دشمن و شمارى سست عنصر و دنياطلب در داخل- حتى داخل نظام- مانع اسلامى شدن راستين كشور شدهاند، اما به تعبير شما، «بايد به اصلاحات دردناك و اجتنابناپذير» دست زد و اميد است كه مقامات بالاى كشور گوششان را براى شنيدن حقايق و چشمشان را براى ديدن واقعيات- با هر وسيله كه ممكن است- بگشايند تا اسلام را عملى كنند (همه اسلام را) و ملت را نجات دهند (همه ملت را) و دست تكاثر و سرمايهدارى و ارتجاع و بسته ذهنى را از دامان انقلابى خورشيدسان كوتاه سازند و به گفته شما «در شرايط حاضر فوقالعاده مشخص صحبت كنند، با عينيت فوقالعاده، صراحت، صداقت و درستى و مخفى نكردن هيچ چيز ...».
همچنين اين سخن شما را- كه چه بسيار نزديك است به تعاليم انقلابى اسلام- بايد به ياد دارند: مردم كوبا زنجيرهاى خود را شكستهاند و با شكستن زنجيرهايى كه آنها را در قيد بردگى نگه مىداشت، به امتيازات پايان دادند، به بىعدالتىها پايان دادند. [و اينها روح انقلاب است]
من سخنانم را به نام «سخنان يكى از كوچكترين اسلام شناسان»- در لحظاتى تاريخى- با يكى از مردان مشهور تاريخ معاصر در ميان گذاشتم، مدارك همه آنها موجود است و مقدارى عمده در كتاب الحياة ذكر شده است، در نامه نياوردم- نه مدارك را، نه متن عربى آيات و احاديث را- تا نوشته بسى به طول نينجامد. اميدوارم آن جناب در فرصتهايى اين نامه ويژه را از نظر بگذرانند.
من از درگاه خداوند متعال مىخواهم كه به انسانها و ملتها كمك كند، تا عدالت را بر جهان بگسترانند و زمينههاى رشد انسان و انسانيت را فراهم سازند و از درگاه خالق جهان مسئلت مىكنم كه ملتها- به ويژه ملت نجيب و مقاوم كوبا- را از سلامتى، آزادى، عدالت، رشد و سعادت برخوردار سازد و آن مرد حركت و تأثير را و حماسه و اقدام را در خدمت هماره به مردم كوبا مدد فرمايد و بازوى شما و يارانتان را در برابر آمريكا هرچه پرتوانتر سازد و قلبتان را به مقاومت نگاه دارد و حقيقتهايى ديگر را بر شما روشن گرداند و همه مستضعفان جهان را نجات بخشد و رنج وجدان بشرى را از اين همه تفاوت و ظلم، با سرنگونسازى ظالمان و مستكبران بزدايد.
والسلام/ با احترام بسيار/ محمدرضا حكيمى