ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - هر دو عدالت مى خواهيم
سعادت كامل (يعنى سعادت دنيوى و اخروى، يا به تعبير ديگر: سعادت فانى و سعادت باقى) انسان، همين دو اصل و رعايت دقيق نظرى و عملى آن- در ضمن انواع تربيتها و برنامهريزى هايى كه بايد عملى گردد- كافى و بسنده است.
انسان، پس از اعتقاد به خدا و اداى تكليف نسبت به آفريدگار خويش، در بعد سعادت ابدى كامياب است و پس از اعتقاد به اهميت عدالت و اجراى آن (كه آزادى معقول نيز در دل آن نهفته است)، در سعادت اجتماعى و رسيدن به زندگى سالم اين جهانى به چيزى نيازمند نيست.
كدام جامعهاى است كه در آن به فرياد قرآن، درباره توحيد و عدل، ترتيب اثر دهند و از سقوط هاى بزرگ نرهند و به تعالىهاى لازم نرسند؟ و در هر كشور اسلامى و در هر مجتمع اسلامى كه ديده شود، وضع جز اين است كه گفته شد، در آنجا اسم اسلام هست و رسم اسلام (يعنى عمل به احكام اسلام) نيست و درگيرىها به نام اسلام است نه براى اسلام. در اينگونه اجتماعات، ايمان توحيدى و عمل عدلانى از قوت و قدرت افتاده است و بايد- در آنجاها- فريادگرانى، فرياد توحيد و عدل سر دهند، تا جامعههاى خواب را بيدار كنند و حاكميتهاى غافل را بلرزانند.
در رسالت قرآنى، دو مسئله، دو ركن بنيادين است:
١. تربيت سالم، يعنى «فردسازى» (به منظور جامعهسازى)؛
٢. سياست عدل، يعنى «جامعهپردازى» (به منظور فردسازى).
و به طور خلاصه، جامعه قرآنى «جامعه قائم بالقسط» است و حاكميت قرآنى «حاكميت عامل بالعدل». هر چه جز اين باشد، نام اسلامى و قرآنى بر آن روا نيست.
آقاى رئيس جمهور!
منظور نهايى قرآن- در تعاليم و آيات خويش- رساندن انسان است به «حيات طيبه»، يعنى: «زندگى رشدآور». هدف نهايى در اين دين، ساختن چنين جامعه و چنين حياتى است و براى رسيدن به چنين هدفى بس بزرگ نمىتوان به «فردسازى» پرداخت، بدون «جامعهپردازى» (و پيراستن جامعه از انواع عوامل سقوط انسانى)، چنانكه نمى توان به «جامعهپردازى» پرداخت بدون «فردسازى». در اينجا سخنى از پيامبر اكرم رسيده است بسيار آموزنده: «كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيته»، يعنى همه افراد جامعه اسلامى مانند چوپانند (مسؤل همه) و همه نيز مانند رمهاند (تحت مسئوليت همه). در اين مسئوليت مضاعف و مركب، خوب بينديشيد. در چنين جامعهاى همه مسئول همهاند، همه پندآموز همهاند، همه خيرخواه همهاند و حتى همه پليس همه و جامعهاى از اين جامعه، انسانىتر و يكدستتر مى توان تصور كرد؟
پس، حركت اسلام، در جهت ساختن انسان و جامعه، به منزله سكهاى است دو رو، كه بدون هر يك، آن ديگرى تحقق نمىيابد؛ يعنى تا افراد ساخته نشوند، جامعه ساخته نمى شود و تا جامعه ساخته نشود، افراد ساخته نمىشوند. بنابراين، در جامعهاى كه قرآن مىخواهد بسازد، شما مسئوليت يكجانبه پيدا نمىكنيد؛ يعنى نمى شود فرد فقط مسئوليت فردى داشته باشد، نه مسئوليت اجتماعى، يا افراد جامعه فقط مسئوليت اجتماعى داشته باشند نه مسئوليت فردى و بدين گونه است كه بناى باشكوه انسانيت عملى ساخته مىشود و انسانها نه از عدالت محروم مىگردند و نه از كرامت و البته آزادى معقول (تعريف شده) هم- چنانكه ياد شد- در درون عدالت جاى دارد و لازمه عدالت است و به همين دليل است كه در جامعه قرآنى، قدرت هدف نيست، بلكه وسيله است و به قدر ضرورت از آن استفاده مى شود. قدرت براى رسيدن به اهداف قرآنى (حيات رشدآور) است نه اغراض شيطانى و خرد كردن كرامت انسان و خوردن حقوق انسانها، چنانكه قدرت دولت آمريكا امروز يك نمونه بارز آن است؛ يعنى خروج از حد انسانيت و دخول در جرگه سبعيت. آمريكا نه تنها نمىگذارد كه در كشور خودش، انسانيت متعالى و رشدآور و فرشتهگون شكل بگيرد، بلكه كشورهاى ديگر- مانند كشور ما- را از تحكيم اركان حيات قرآنى باز مىدارد و با عوامل نفوذى و نشر فرهنگ متناقض با فرهنگ قرآنى، از سامانيابى يك «جامعه قرآنى» ممانعت مىكند، تا مبادا بسيارى از كشورهاى زير نفوذ او سر به آزاديخواهى و آزادگى بردارند و او را از تخت قدرت شيطانى و تسلطهاى غصبى خويش به زير كشند و در برابر انسانيت به پوزشخواهى وا دارند و در برابر نواميس انسانى خاضع سازند.
در هر حال، ما اگر بخواهيم «جامعه قرآنى» را به روشنى تعريف كنيم، چنين تعريف مىشود: «جامعه قرآنى، جامعهاى است كه عوامل رشد انسانى انسان در آن موجود باشد و موانع اين رشد مفقود.» [...]
و چند سخن از پيامبر اكرم، در جهت معرفى محتواى اسلام:
پيامبر اكرم (ص):
يك ساعت عدالت، بهتر از هفتاد سال عبادت است.
در اينجا ملاحظه مىكنيد كه در يك دين، كه بايد همه توجهش به عبادات و مناسك دينى معطوف باشد، چگونه جانب انسان و عدالت در جامعه و زندگى