ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - نبوّت و امامت، آميزه اى از حس و غيب
روحى در باطن عالم به نام غيب
ملكات علمى يك انسان دانشمند غيب است و با هيچ كدام از حواس ادراك نمى شود. ملكه نقاشى در دست يك هنرمند نقاش، غيب است و محسوس به هيچ حسى از حواس نمى باشد. درختى را مى بينيم كه در بهاران شاخ و برگ شاداب دارد و در فصل خزان آنها را از دست مى دهد و سال ديگر از سر مى گيرد. مى فهميم اين درخت علاوه بر ساقه و شاخه و برگ، نيروى غيبى ديگرى دارد به نام «روح نباتى» كه اين همه طراوت و شادابى درخت از آن است و آن غيب است و با حس ادراك نمى شود. در اين عالم كبير بنگريد، از اول پيدايش عالم و آدم على الدوام انسان ها مى ميرند، حيوانات مى ميرند، نباتات مى ميرند، ولى مى بينيم عالم همچنان سرپاست. انسان ها هستند، حيوانات و نباتات هستند، در صورتى كه اگر عالم منحصر به همين محسوسات بود بايد با مردن و از بين رفتن آنها بساط نسل موجودات از صفحه زمين برچيده شده باشد و حال آنكه همه چيز هست. معلوم مى شود اين عالم روحى در باطن خود دارد كه غيب و پنهان از حس است و اوست كه ايجاد و افناء مى كند، زنده مى كند و مى ميراند. انسان و حيوان و نبات مى آفريند و آفريده هاى خود را از بين مى برد و دوباره از سر مى گيرد.
|
مى درد مى دوزد آن خياط كو |
مى دمد مى سوزد آن نفّاث[١] كو |