ماهنامه موعود
(١)
شماره پنجاه و نهم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
حرف هاى معلّمى ساده
٢ ص
(٤)
از ميان خبرها
٤ ص
(٥)
حفّارى هاى مشكوك در زير مسجدالاقصى
٤ ص
(٦)
انتقاد شديد علما نسبت به كشتار شيعيان يمن
٤ ص
(٧)
ايدز و گرايش به آخرالزّمان
٤ ص
(٨)
كشف توطئه مخوف انگلستان عليه شيعيان
٤ ص
(٩)
وادار كردن شيعيان براى توهين به حضرت على (ع) از سوى تروريست هاى القاعده
٤ ص
(١٠)
آموزش 60 مزدور توسط موساد براى ايجاد تفرقه ميان شيعه و سنّى
٥ ص
(١١)
طرحى براى نابودى شيعه
٥ ص
(١٢)
يك سگ با داخل شدن به حرم امام رضا (ع) در چند مترى ضريح زانو زد، سرش را به سنگ هاى حرم چسباند و شروع به گريه كرد
٥ ص
(١٣)
از توحيدشناسى تا امام شناسى
٦ ص
(١٤)
يهود در دوران معاصر
٨ ص
(١٥)
حيات بخش تر از آب
١٤ ص
(١٦)
امامى روشنگر و پارسا
١٤ ص
(١٧)
روح خلقت
١٤ ص
(١٨)
راهنماى آسمان
١٤ ص
(١٩)
كشتى نجات
١٥ ص
(٢٠)
در پى پيشوا
١٥ ص
(٢١)
تمام چشم هاى منتظر
١٥ ص
(٢٢)
چيزى زنده تر از آب
١٥ ص
(٢٣)
خورشيد مى آيد
١٦ ص
(٢٤)
طعم تازه
١٦ ص
(٢٥)
استوار بر دين
١٦ ص
(٢٦)
نزديك ترين حالت بندگان به خدا
١٧ ص
(٢٧)
حكايت ناگفته كريستف كلمب
١٨ ص
(٢٨)
اسراييلى هاى نوين بر واشنگتن حكومت مى كنند
٢٠ ص
(٢٩)
عيسويان در ركاب حضرت حجّت (ع)
٢٥ ص
(٣٠)
جهان در بحران بحران در پزشكى مدرن
٢٦ ص
(٣١)
فشار اقتصادى
٢٧ ص
(٣٢)
محيط بيمارستان ها
٢٧ ص
(٣٣)
داروهاى سمّى
٢٨ ص
(٣٤)
اعمال جراحى غيرضرورى
٢٨ ص
(٣٥)
تكنولوژى هاى زيان آور
٢٨ ص
(٣٦)
مراقبت هاى بهداشتى غيرقابل اطمينان
٢٨ ص
(٣٧)
عرضه و تبليغ داروهاى سمّى
٢٩ ص
(٣٨)
نياز مبرم دانش جديد
٢٩ ص
(٣٩)
حكايت بى او بودن
٣٠ ص
(٤٠)
شعر و ادب
٣٢ ص
(٤١)
بوى يوسف
٣٢ ص
(٤٢)
مكاشفه در آيينه
٣٢ ص
(٤٣)
آيينه
٣٢ ص
(٤٤)
خون شفق
٣٣ ص
(٤٥)
دست هايش عبّاس
٣٣ ص
(٤٦)
بال هما
٣٣ ص
(٤٧)
آن شب سرد
٣٤ ص
(٤٨)
آفات غفلت در عصر غيبت
٣٦ ص
(٤٩)
ايمان به غيب از اصول مسلّم دين
٣٦ ص
(٥٠)
مرتبه حس، نازل ترين مرتبه هستى
٣٦ ص
(٥١)
روحى در باطن عالم به نام غيب
٣٧ ص
(٥٢)
نبوّت و امامت، آميزه اى از حس و غيب
٣٧ ص
(٥٣)
امام (ع) عالِم به حقايق عالَم
٣٨ ص
(٥٤)
امامت بدون اذن خدا خيانت است
٣٨ ص
(٥٥)
مالك اشتر، تربيت شده مكتب امامت
٣٩ ص
(٥٦)
اصلاح طلبان مفسد و مغرور
٣٩ ص
(٥٧)
مراتب غيب و مصداق بارز ايمان به غيب
٣٩ ص
(٥٨)
برادران رسول اكرم (ص) در آخرالزمان
٤٠ ص
(٥٩)
خدايا، برادران مرا به ديدار من برسان
٤٠ ص
(٦٠)
دشوارى هاى زندگى در آخرالزمان
٤١ ص
(٦١)
امام زمان (ع) حاضر است ولى ظاهر نيست
٤١ ص
(٦٢)
تقوى و پرهيز از محرمات در عصر غيبت
٤٢ ص
(٦٣)
خداوند بهترين طراح نقشه ها
٤٢ ص
(٦٤)
ضرورت هوشيارى اهل ايمان در عصر غيبت
٤٣ ص
(٦٥)
انتظار؛ غفلت نويسندگان جوان
٤٤ ص
(٦٦)
هر دو عدالت مى خواهيم
٤٦ ص
(٦٧)
عنايات امام زمان (ع)
٥١ ص
(٦٨)
معجزات امام زمان (ع)
٥٢ ص
(٦٩)
\* معجزات ولادت خاتم الاوصيا (ع) به روايت حكيمه خاتون
٥٢ ص
(٧٠)
حيرت مردم در جستجوى امام (ع)
٥٢ ص
(٧١)
تلاوت قرآن در رحم مادر و پس از ولادت
٥٣ ص
(٧٢)
پرواز پرندگان و بالا بردن مولود مبارك به آسمان
٥٣ ص
(٧٣)
«بيت الحمد» درخشنده امام (ع)
٥٤ ص
(٧٤)
پيرزنى كه در ولادت حضرت (ع) حضور داشت
٥٤ ص
(٧٥)
\* كنار رفتن پرده و رؤيت جمال آخرين حجت حق
٥٥ ص
(٧٦)
غيبت و ظهور ثقلين
٥٧ ص
(٧٧)
1 قرآن در پيش از ظهور
٥٧ ص
(٧٨)
2 قرآن پس از ظهور
٥٨ ص
(٧٩)
پرسش شما، پاسخ موعود
٦٠ ص
(٨٠)
آفتاب در غربت!
٦٠ ص
(٨١)
1 امام ناشناخته
٦٠ ص
(٨٢)
2 امام از ياد رفته
٦١ ص
(٨٣)
3 امام فرونهاده
٦١ ص
(٨٤)
4 امام دور از اهل و ديار
٦١ ص
(٨٥)
5 امام بى يار و ياور
٦١ ص
(٨٦)
تعاريف و جلوه هاى تازه مهدويت در جمهورى اسلامى
٦٢ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - حيرت مردم در جستجوى امام (ع)

معجزات امام زمان (ع)

قسمت چهارم‌

سيد هاشم حسينى بحرانى‌

ترجمه: ابوذر ياسرى‌

\* معجزات ولادت خاتم الاوصيا (ع) به روايت حكيمه خاتون‌

حيرت مردم در جستجوى امام (ع)

محمد بن عبدالله مى‌گويد: پس از درگذشت ابومحمد امام عسكرى (ع)، نزد حكيمه، دختر امام جواد (ع) رفتم تا درباره حجّت خدا و اختلاف مردم و حيرانى آنها درباره او پرسش كنم. گفت: بنشين، و من نشستم، سپس گفت: اى محمد! خداى تعالى، زمين را از حجتى ناطق و يا صامت خالى نمى‌گذارد و آنرا پس از حسن و حسين (ع) در دو برادر ننهاده است و اين شرافت را مخصوص حسن و حسين (ع) ساخته و براى آنها عديل و نظيرى در روى زمين قرار نداده است جز اينكه خداى تعالى فرزندان حسين (ع) را بر فرزندان حسن (ع) برترى داده، همچنان كه فرزندان هارون را بر فرزندان موسى به فضل نبوت برترى داد، گرچه موسى حجت بر هارون بود، ولى فضل نبوت تا روز قيامت در اولاد هارون است، به ناچار بايستى امت يك سرگردانى و امتحانى داشته باشند تا مبطلان از مخلصان جدا شوند و از براى مردم بر خداوند حجتى نباشد و اكنون پس از وفات امام حسن عسكرى (ع) دوره حيرت فرا رسيده است.

گفتم: اى بانوى من! آيا از براى امام حسن عسكرى (ع) فرزندى بود؟ تبسمى كرد و گفت: اگر امام حسن (ع) فرزندى نداشت، پس امام پس از وى كيست؟ با آنكه تو را گفتم كه امامت پس از حسن و حسين (ع) در دو برادر نباشد. گفتم: اى بانوى من! ولادت و غيبت مولايم (ع) را برايم بازگو.

گفت: آرى، كنيزى داشتم كه بدو نرجس مى‌گفتند، روزى برادرزاده‌ام به ديدارم آمدند و به او نيك نظر كردند، به ايشان عرض كردم: سرورم! اگر دوستش داريد، او را به نزدتان بفرستم؟ فرمودند:

نه عمّه جان! امّا از او در شگفتم![١]

عرض نمودم: شگفتى شما از چيست؟ فرمود:

به زودى فرزندى از وى پديد آيد، كه نزد خداى تعالى گرامى است و خداوند به واسطه او زمين را از عدل و داد آكنده سازد، همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.[٢]

عرضه داشتم: اى آقاى من! آيا او را نزد شما بفرستم؟ فرمودند:

از پدرم در اين‌باره كسب اجازه كن.[٣]

مى‌گويد: جامه پوشيدم و به منزل امام هادى (ع) درآمدم، سلام كردم و نشستم و ايشان خود آغاز سخن نمودند و فرمودند:

اى حكيمه! نرجس را نزد فرزندم ابى محمد بفرست.[٤]

عرض كردم: اى سرورم! براى همين منظور خدمت شما رسيدم تا در اين‌باره كسب اجازه كنم، فرمودند:

اى مباركه! خداى تعالى دوست دارد كه تو را در پاداش اين كار شريك كند و بهره‌اى از خير برايت قرار دهد.[٥]

حكيمه مى‌گويد: بى‌درنگ به منزل برگشتم و نرجس را آراستم و در اختيار ابو محمد (ع) قرار دادم و پيوند آنها را در منزل خود برقرار كردم و چند روزى نزد من بودند، سپس نزد پدرشان رفتند و او را نيز همراهشان روانه كردم.

امام هادى (ع) در گذشتند و ابو محمد (ع) بر جاى پدر نشستند و من همچنان كه به ديدار پدرشان مى‌رفتم به ديدار ايشان نيز مى‌رفتم. روزى نرجس به سويم آمد تا كفش مرا برگيرد و گفت: اى بانوى من كفش خود را به من ده! گفتم: بلكه تو سرور و بانوى منى، به خدا سوگند كه كفش خود را به تو نمى‌دهم تا آنرا برگيرى و اجازه نمى‌دهم كه مرا خدمت كنى، بلكه من به روى چشم، تو را خدمت مى‌كنم. ابومحمد (ع) اين سخن را شنيدند و فرمودند:

اى عمّه! خدا به تو جزاى خير دهد.[٦]

تا هنگام غروب آفتاب نزدشان بودم، و آن جاريه را بانگ زدم كه لباسم را بياورد تا بازگردم! امام (ع) فرمودند:

نه، عمّه جان! امشب را نزد ما بمان كه در اين شب آن مولودى كه نزد خداى تعالى گرامى است و خداوند به واسطه او زمين را پس از مردنش زنده مى‌كند، متولد خواهد شد.[٧]

عرض كردم: اى سرورم! از چه كسى متولد خواهد شد در حالى كه من در نرجس آثار باردارى نمى‌بينم، فرمودند: