ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - حيرت مردم در جستجوى امام (ع)
معجزات امام زمان (ع)
قسمت چهارم
سيد هاشم حسينى بحرانى
ترجمه: ابوذر ياسرى
\* معجزات ولادت خاتم الاوصيا (ع) به روايت حكيمه خاتون
حيرت مردم در جستجوى امام (ع)
محمد بن عبدالله مىگويد: پس از درگذشت ابومحمد امام عسكرى (ع)، نزد حكيمه، دختر امام جواد (ع) رفتم تا درباره حجّت خدا و اختلاف مردم و حيرانى آنها درباره او پرسش كنم. گفت: بنشين، و من نشستم، سپس گفت: اى محمد! خداى تعالى، زمين را از حجتى ناطق و يا صامت خالى نمىگذارد و آنرا پس از حسن و حسين (ع) در دو برادر ننهاده است و اين شرافت را مخصوص حسن و حسين (ع) ساخته و براى آنها عديل و نظيرى در روى زمين قرار نداده است جز اينكه خداى تعالى فرزندان حسين (ع) را بر فرزندان حسن (ع) برترى داده، همچنان كه فرزندان هارون را بر فرزندان موسى به فضل نبوت برترى داد، گرچه موسى حجت بر هارون بود، ولى فضل نبوت تا روز قيامت در اولاد هارون است، به ناچار بايستى امت يك سرگردانى و امتحانى داشته باشند تا مبطلان از مخلصان جدا شوند و از براى مردم بر خداوند حجتى نباشد و اكنون پس از وفات امام حسن عسكرى (ع) دوره حيرت فرا رسيده است.
گفتم: اى بانوى من! آيا از براى امام حسن عسكرى (ع) فرزندى بود؟ تبسمى كرد و گفت: اگر امام حسن (ع) فرزندى نداشت، پس امام پس از وى كيست؟ با آنكه تو را گفتم كه امامت پس از حسن و حسين (ع) در دو برادر نباشد. گفتم: اى بانوى من! ولادت و غيبت مولايم (ع) را برايم بازگو.
گفت: آرى، كنيزى داشتم كه بدو نرجس مىگفتند، روزى برادرزادهام به ديدارم آمدند و به او نيك نظر كردند، به ايشان عرض كردم: سرورم! اگر دوستش داريد، او را به نزدتان بفرستم؟ فرمودند:
نه عمّه جان! امّا از او در شگفتم![١]
عرض نمودم: شگفتى شما از چيست؟ فرمود:
به زودى فرزندى از وى پديد آيد، كه نزد خداى تعالى گرامى است و خداوند به واسطه او زمين را از عدل و داد آكنده سازد، همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.[٢]
عرضه داشتم: اى آقاى من! آيا او را نزد شما بفرستم؟ فرمودند:
از پدرم در اينباره كسب اجازه كن.[٣]
مىگويد: جامه پوشيدم و به منزل امام هادى (ع) درآمدم، سلام كردم و نشستم و ايشان خود آغاز سخن نمودند و فرمودند:
اى حكيمه! نرجس را نزد فرزندم ابى محمد بفرست.[٤]
عرض كردم: اى سرورم! براى همين منظور خدمت شما رسيدم تا در اينباره كسب اجازه كنم، فرمودند:
اى مباركه! خداى تعالى دوست دارد كه تو را در پاداش اين كار شريك كند و بهرهاى از خير برايت قرار دهد.[٥]
حكيمه مىگويد: بىدرنگ به منزل برگشتم و نرجس را آراستم و در اختيار ابو محمد (ع) قرار دادم و پيوند آنها را در منزل خود برقرار كردم و چند روزى نزد من بودند، سپس نزد پدرشان رفتند و او را نيز همراهشان روانه كردم.
امام هادى (ع) در گذشتند و ابو محمد (ع) بر جاى پدر نشستند و من همچنان كه به ديدار پدرشان مىرفتم به ديدار ايشان نيز مىرفتم. روزى نرجس به سويم آمد تا كفش مرا برگيرد و گفت: اى بانوى من كفش خود را به من ده! گفتم: بلكه تو سرور و بانوى منى، به خدا سوگند كه كفش خود را به تو نمىدهم تا آنرا برگيرى و اجازه نمىدهم كه مرا خدمت كنى، بلكه من به روى چشم، تو را خدمت مىكنم. ابومحمد (ع) اين سخن را شنيدند و فرمودند:
اى عمّه! خدا به تو جزاى خير دهد.[٦]
تا هنگام غروب آفتاب نزدشان بودم، و آن جاريه را بانگ زدم كه لباسم را بياورد تا بازگردم! امام (ع) فرمودند:
نه، عمّه جان! امشب را نزد ما بمان كه در اين شب آن مولودى كه نزد خداى تعالى گرامى است و خداوند به واسطه او زمين را پس از مردنش زنده مىكند، متولد خواهد شد.[٧]
عرض كردم: اى سرورم! از چه كسى متولد خواهد شد در حالى كه من در نرجس آثار باردارى نمىبينم، فرمودند: