ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - پرواز پرندگان و بالا بردن مولود مبارك به آسمان
از همان نرجس نه از ديگرى.[١]
حكيمه مىگويد: نزد نرجس رفتم و پشت و شكم او را وارسى كردم، اما آثار باردارى در او نديدم، به نزد امام (ع) بازگشتم و كار خود را به ايشان گزارش كردم. تبسمى نمودند و فرمودند:
به هنگام طلوع فجر آثار باردارى برايت نمودار خواهد شد، زيرا مثل او مثل مادر موسى (ع) است كه آثار باردارى در او ظاهر نگرديد و كسى تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد، زيرا فرعون در جستوجوى موسى شكم زنان باردار را مىشكافت و اين نيز نظير موسى (ع) است.[٢]
تلاوت قرآن در رحم مادر و پس از ولادت
نزد نرجس بازگشتم و كلام امام (ع) را بدو گفتم و از حالش پرسيدم، گفت: اى بانوى من! در خود چيزى (از آن) نمىبينم. حكيمه مىگويد: تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پيش روى من خوابيده بود و از اين پهلو به آن پهلو نمىرفت تا چون آخر شب و هنگام طلوع فجر فرا رسيد هراسان از جا برخاست و من او را در آغوش گرفتم و بر او «اسم الله» مىخواندم، ابو محمد (ع) بانگ برآوردند و فرمودند:
سوره قدر را بر او بخوان![٣]
و من آغاز به تلاوت كردم و گفتم: حالت چگونه است؟ گفت: امرى كه مولايم خبر داد در من نمايان شده است و من همچنان كه فرموده بودند بر او مىخواندم و جنين در شكم مادر به من پاسخ مىداد و مانند من قرائت مىكرد و بر من سلام نمود.
حكيمه مىگويد: من از آنچه شنيدم هراسان شدم اما ابومحمد (ع) بانگ برآوردند:
از امر خداى تعالى در شگفت مباش، خداى تعالى ما را در خردى به سخن درآورَد و در بزرگى حجت خود در زمين قرار دهد.
هنوز سخن امام (ع) تمام نشده بود كه نرجس از ديدگانم پنهان شد و او را نديدم گويا پردهاى بين من و او افتاده بود و فرياد كنان به نزد ابومحمد (ع) دويدم، ايشان فرمودند:
عمّه! برگرد، او را در مكانش خواهى يافت.[٤]
مىگويد: بازگشتم و طولى نكشيد كه مانع برداشته شد و ديدم نورى نرجس را فراگرفته است كه توان ديدن آنرا ندارم و آن نوزاد مبارك (ع) را ديدم كه روى به سجده و دو زانو را بر زمين نهاده است و دو انگشت سبابه خود را بلند كرده، مىگويد:
شهادت مىدهم كه خدايى جز الله نيست (يكتاست و شريكى ندارد) و آنكه جدم محمد [ص] رسول خدا و پدرم اميرالمؤمنين [ع] و سپس امامان را يكايك برشمرد تا به خودش رسيد.
سپس فرمود:
بار الها! آنچه را به من وعده فرمودى، محققساز، و امر مرا به انجام رسان و گامم را استوار ساز و زمين را به واسطه من پر از عدل و داد گردان.[٥]
ابومحمد (ع) بانگ برآوردند و فرمودند:
عمه او را بياور و به من برسان.[٦]
او را برگرفتم و به جانب امام (ع) بردم، و چون او در ميان دو دست من بود و مقابلشان قرار گرفتم بر پدر خويش سلام نمود و امام (ع) او را از من ستاندند و زبان خود را در دهان طفل گذاشتند و او آنرا مكيد، سپس فرمود:
او را نزد مادرش ببر تا بدو شير دهد، آنگاه نزد من بازگردان.[٧]
پرواز پرندگان و بالا بردن مولود مبارك به آسمان
نوزاد را به مادرش رساندم و وى بدو شير داد، و بعد از آن او را نزد ابومحمد (ع) بازگردانيدم، در حالى كه پرندگانى بر بالاى سرش در پرواز بودند. امام (ع) به يكى از آنها فرمودند:
او را برگير و نگاهدار و هر چهل روز يكبار به نزد ما بازگردان.[٨]
آن پرنده او را برگرفت و به آسمان برد و پرندگان ديگرى نيز به دنبال او بودند، شنيدم كه ابومحمد (ع) مىفرمودند:
تو را به خدايى سپردم كه مادر موسى، موسى را به او سپرد.[٩]
آنگاه نرگس گريست و امام (ع) بدو فرمودند:
خاموش باش كه شيرخوردن، جز از پستان تو براى او حرام است و به زودى نزد تو باز گردد همچنان كه موسى به مادرش بازگردانيده شد و اين قول خداى تعالى است كه: «پس او را نزد مادرش برگردانيديم تا چشمان آن زن روشن گردد و غمگين نباشد». ١٧ ١٨
عرض كردم: اين پرنده چه بود؟ فرمودند:
اين روحالقدس است كه بر امامان (ع) گمارده شده است، آنان را موفق و مسدد