ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - هر دو عدالت مى خواهيم
و آيا تا كنون، روزى رسيده است كه خورشيد بر آبادىها و ويرانىهاى جهان بتابد و رئيس حكومتى بتواند صادقانه چنين ادعايى بكند؟
بارى، عالىجناب! بدين گونه مىنگريد، كه پيوند انسانى و آرمانى و مبارزاتى ما به ٤٠ سال پيش باز مىگردد. پس من مى توانم به خود اجازه دهم كه اندكى از وقت گرانبار و حساس شما را با نوشتن اين نامه بگيرم.
من مصاحبه شما را با كشيش محترم، جناب آقاى «فرى بتو» خواندم. مصاحبه شما با ايشان، دو بار به زبان فارسى به دست چند نويسنده و اديب ترجمه شده است. كشيش محترم از شما سؤالهايى مىكند و پاسخهايى مىشنود. در اين مصاحبه، شما از ايشان مىپرسيد: در مسيحيت چه تعاليمى درباره محرومين و دفاع از آنها و ايستادگى در برابر ظلم داريد؟ جناب فرى بتو، چند جمله معدود در پاسخ شما ياد مىكنند. به هنگام خواندن اين كتاب، همواره مىانديشيدم، كه در «تعاليم اسلامى» (چه آنها كه در قرآن كريم آمده است و چه آنها كه در سخنان و تعاليم پيامبر اكرم و امامان)، از اينگونه تعاليم و احكام قاطع و موجآفرين فراوان رسيده است و جزء تعاليم و احكام اصلى دين اسلام است، كه هم از نظر شماره چندان بسيار است، كه به چندين جلد كتاب مىرسد و هم از نظر محتوا، در بلندترين آفاق «فردسازى» و «جامعهپذيرى» و ضرورت مبارزه و نشر عدالت و آزادى جاى دارد و من به نمونههايى در اين نامه اشاره خواهم كرد.
محمدرضا حكيمى در ادامه نامه خود خاطر نشان ساخته است كه در سفر آن عالىجناب به سرزمين ما- چندى پيش- بسيار مشتاق بودم كه شما را زيارت كنم، ليكن افسوس كه اشتغالهاى مطالعاتى و تحقيقاتى، به همراه بيمارى و كمى روزهاى ماندن شما در ايران، اين توفيق را از من گرفت ... و چنين اتفاق افتاد، كه پس از بازگشت شما از ايران، از برخى آشنايان شنيدم كه آن جناب، در اين سفر (و حتى بيشتر نيز، در يكى- دو مورد)، گفته بودند كه دوست دارند، از دين اسلام و تعاليم قرآن چيزهايى بدانند. و من شادمان شدم از اين روحيه پويا، و فرصت را براى خود مغتنم شمردم، كه اداى وظيفهاى كنم و اجابت خواست آن انسان صادق در رفتار خود با مردم و مقاوم در برابر دشمنان عدل و فضيلت و انسان و انسانيت (به ويژه دولت سفاك و تروريست و جهانخوار آمريكا و پشتيبان خبيثترين و كثيفترين جريانهاى تروريستى ...) را بر عهده گيرم.
از اين رو در نظر گرفتم كه دو جلد، از كتاب الحياة را كه به زبان اسپانيولى ترجمه شده است، به حضورتان (از سوى خود و برادرانم، كه شريك و همكار من در اين تأليف بودهاند)، ارسال دارم و به عنوان اداى احترام، نامهاى مختصر برايتان بنويسم، ليكن دوستان گفتند نامه اگر قدرى مفصل شود و مطالبى در آن ذكر گردد، مناسبتر است.
الحياة، داراى دو دوره است، كه دوره اول آن در شش جلد، ابتدا به زبان عربى انتشار يافته است، سپس به وسيله مرحوم بزرگوار آقاى احمد آرام، به فارسى ترجمه گشته بعد از آن، جلد ١ و ٢، به زبان اسپانيولى (به وسيله فاضل محترم، آقاى محمد معلمىزاده) برگردانده شده است، چنانكه جلد ١ و ٢ به زبان اردو نيز (به وسيله فاضل محترم آقاى عابد عسكرى) ترجمه و منتشر گشته است.
گرچه در همين دو جلد ترجمه شده به زبان شما (كه در چهار جلد به چاپ رسيده است و تقديم مىشود)، درباره انسان، شناخت، آزادى، عدالت، تفكر و مدنيت متعالى، تعاليم بسيارى آمده است و همه مستند است به دو منبع اصيل شناخت اسلام، يعنى كتاب و سنت (قرآن و حديث)، به ويژه در دو باب آخر جلد چهارم اسپانيولى كه مسائل و موضوعاتى مهم- اگرچه به اختصار- درباره حاكميت و نسبت آن با تودهها، وظيفه آن در برابر تودهها و رسانيدن حقوق همه صاحب حقوقان- با كمال احترام- به آنان و رعايت دقيق و كامل محافظت از كرامت انسان، ذكر شده است، ليكن اى كاش جلد ششم آن نيز- به زودى- به اسپانيولى ترجمه گردد و در دسترس شما قرار گيرد، كه در آن جلد، بحثهاى خاص و بىسابقهاى درباره حقوق انسان و شخصيت انسانى و ضرورت اجراى عدالت، تا جايى كه فقر از جامعه به كلى ريشه كن گردد.
به گزارش ايسنا در ادامه اين نامه آمده است: من اكنون- با اجازه شما- وارد مباحث مختصرى مى شوم، كه مىخواهم از سه منبع مهم اسلامى و اسلامشناختى براى شما بنگارم. قرآن كريم، احاديث پيامبر اكرم و سخنان امام على ....
اصولًا اگر بخواهيم همه تعاليم قرآن و اسلام را در دو كلمه خلاصه كنيم، چنين مى شود:
١. توحيد (خداشناسى تعقلى)؛
٢. عدل (اداى حقوق همگان و همگانى).
ص «توحيد»، يعنى: «تصحيح رابطه انسان با خدا».
ص «عدل»، يعنى: «تصحيح رابطه انسان با ديگران».
و اكنون شما به هر شناخت اسلامى، يا حكم اسلامى (يعنى اسلام از جنبههاى نظرى و جنبههاى عملى آن) كه نگاه كنيد، هيچ چيز را خارج از دو موضوع بالا نمىبينيد و خوب توجه داريم كه براى