ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - بيّنه طلايى
در ايشان است. همين صفات و خصال باطنى است كه ايشان را مخصوص و منحصر ساخته تا در مقام ولايت حافظ حريم دين و شريعت باشند وگرنه «پسر نوح» و «جعفر كذاب» و امثال «ابولهب» بيش از همه در صورت ظاهر با حضرت نوح، امام هادى و نبى اكرم (ع) قرابت داشتند. اما هيچ كدام به زبان قرآنى جزء «اهل بيت» آنها نبودند؛ چنان كه كلام وحى خطاب به حضرت نوح (ع) فرمود:
... يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ.[١]
نه قرابت و خويشى و نه صورت سازى و ظاهرسازى هيچ كدام انسانى را مستعد «قرب» نمى سازد.
ميان مسلمانان مرسوم است كه كليه اعمال را به قصد «قربت» انجام مى دهند. در واقع اين «قصد» را به منزله «خالص ساختن نيت از شائبه هاى ريا و سمعه، خودنمايى و تفاخر و جلب منفعت و بهره بردن» مى شناسند. اما، در حقيقت، قربت و نزديكى به ساحت قدسى، به منزله «ورود به جغرافياى صفات كمالى» است. صفاتى كه مطلق آن در حضرت بارى تعالى است. بنده مخلص با ظاهر ساختن سخا، رحمت، شفقت و ساير صفات كمالى چنين مى نمايد كه «از اوست و به سوى اوست». همين معنا در «قربت و نزديكى» به ساحت مقدس اولياء نيز هست. ممارست در سخا، پوشاندن عيب خلايق، دستگيرى از افتادگان، شجاعت، عفت و جز اينها (بى ما به ازاء) كه به نحو اكمل در «حجت حق» حاضر و جارى است، پيرو را در زمره اهل حرم، اهل ولايت و از آنها به شمار مى آورد و سبب بسط اين صفات در ميان مردم مى شود. جريانى سيال و زلال كه تماميت هدف خلقت را در گستره خاك متجلى مى سازد.
حسب همين امر است كه پسر نوح قرابتى با نوح ندارد و از اهل او به شمار نمى آيد؛ چنان كه جماعت كثيرى از مسلمين به حقيقت نسبتى با «اهل بيت (ع)»، پيدا نمى كنند.
قرب و نزديكى به پاسبان اين دژ حصين و ورود به آن مستلزم طى مراتب محرمى است، مستلزم جلب «صفات كمالى» است. كسب اين مراتب است كه سالك طالب قرب و ورود را حائز درجاتى از دوستى و مهر و شايستگى مى كند. ظهور كامل ترين رتبه اين محرمى و عالى ترين درجه از اين صفات كمالى در «ائمه دين» است كه آنان را به «مقام ولايت» رسانده است. اختيارات ايشان و مأذون بودنشان در دستگيرى طالبان و هدايت و سرپرستى آنان بر عموم خلايق نيز پيرو همين شايستگى و استقرار تام صفات كمالى در آنانست.
«خليفة اللّه» الزاما صاحب عالى ترين درجه از كمالات است؛ چنان كه محال عقلى است، با وجود و حضور موجود اكمل، خلعت و جامه خلافت به آنكه صاحب مرتبه اى نازل از شايستگى و كمالات است پوشانده شود.
«خليفة اللهى» كه در آغاز داستان خلقت، خداوند خلق آن را علت آفرينش عالم و آدم اعلام فرمود، ما به ازاء خارجى تام و تمام و كامل صفات متعالى كمالى است؛ همو كه ضرورتا مى تواند معلم و رهنماى خلايق و دستگير آنها در طريق پر فراز و نشيب شود. اين قاعده و سنت ساده عقلانى است كه همواره اشرف، افضل و مستحق عطا مى باشد؛ چنان كه «حكمت و عدالت» خداوند نيز آن را اقتضا مى كند. به همان سان كه در عرصه زمين همواره عاقل و بالغ ولىّ و قيم صغير و سفيه مى شود. در زيارت مخصوص حضرت صاحب الزمان، (ع) و خطاب به ايشان مى خوانيم:
السلام عليك يا خليفة اللّه و خليفة آباء المهديّين.
خليفه خدا، صاحب ميراث انبياء و مصداق وارثى است كه خداوند اراده كرده آنان را «امام و وارث» زمين قرار دهد.
بى شك «موجوداتى» كه گاه از روى عتاب مخاطب «أُولئِكَكَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»[٢]
آنان مانند حيوانات چهار پا هستند و حتى پست تر از آن.
قرار مى گيرند نمى توانند مصداق «خليفة اللّه» اى باشند كه خداوند اراده خلق آنها را نمود.
ائمه معصومين (ع)، در تفسير و تأويل آيه مباركه:
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ.[٣]
و ما اراده كرديم كه بر مستضعفان در زمين منت گذاشته و آنان را ائمه و وارث قرار دهيم.
تعابير زيبا و روشنگرى دارند كه حسب نمونه بدان اشاره مى كنيم:
در روايات مسلمى كه از سوى ائمه معصومين (ع) ذكر شده، اين آيه به واقعه شريف ظهور و قيام حضرت مهدى (ع) تأويل شده است: امام صادق (ع) هر وقتى اين آيه را تلاوت مى كرد، مى فرمود:
به خدا سوگند، اين آيه نزولش درباره بنى اسرائيل و تأويلش درحق ماست.[٤]