ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - درخشش خورشيد وجود پيامبر (ص) با ظهور مهدى (ع)
و سپس نهار (روز) را ذكر مى كند ولى در سوره ليل از شب شروع و سپس نهار (روز) را ذكر مى كند. در سوره «شمس»، اين روز است كه خورشيد را آشكار مى كند (يجلّى بر وزن تفعيل). اما در سوره ليل اين خود روز است كه آشكار مى شود (يتجلّى بر وزن تفعّل).
در سخن امام باقر (ع) كه مى فرمايد: «والقرآن ضرب فيه الأمثال للناس و خاطب اللّه نبيه به ونحن، فليس يعلمه غيرنا» مطالب عميقى نهفته است.
معناى آن «تجليه» و اين «تجلّى» چيست؟ چرا در يكجا فعل متعدى و در جاى ديگر فعل لازم به كار برده شده است؟ و آن «خورشيد» و آن «روز» چه هستند؟ تفسير و تأويل اين مطلب چيست و از بيان آن و چه هدفى دنبال مى شود؟
خورشيد در منظومه شمسى محور و مشعل حيات است و كارش اين است كه نيروهاى پنهان در موجودات زمينى را با اشعه خود رشد و نمو مى دهد و آنها را به كمال مناسبشان مى رساند. منظومه اين جهان بزرگ، منظومه اى عجيب و حيرت انگيز است كه غير خواص از خردمندان كسى نمى تواند آن را درك كند. اين منظومه پوسته اى و مغزى دارد؛ يعنى به جهان ظاهرى و جهان باطنى تقسيم مى شود كه قرآن كريم نيز به آن دو اشاره كرده است. و همين طور باطن جهان داراى منظومه اى است و منظومه ملكوت به موازات مظومه ملك است و خورشيد اين منظومه و محور آن به حكم برهان عقلى و نقلى ذات پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد (ص) است. مقام خاتم الانبياء (ص) در واقع مقام انسان اولى است كه دومى ندارد. و آنكه پس از اوست در واقع وجود تنزيلى ايشان است اما وجود حقيقى فقط در فردى منحصر است كه دومى و همپايه اى ندارد و او كسى نيست جز پيامبر ما حضرت محمد (ص) و اوست كه مظهر اسم «واحد» و «احد» خداوند، عزّوجلّ، است كه ثانى نداشته و نخواهد داشت. كما اين كه قرآن مى فرمايد: «وَالشَّمْسِ وَ ضُحاها. وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها».
نسبت وجود تنزيلى به پيامبر اكرم (ص) مانند نسبت ماه به خورشيد است و اين همان معناى قول خداوند متعال است كه مى فرمايد: «فَقُلْتَعالَوْا نَدْعُ ...وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ»[١] است و همين طور معناى قول پيامبر (ص) است كه فرمود: «أنا أديب ربّى و علىّ أديبى»؛ من تربيت يافته خدايم و على تربيت يافته من است. و همچنين معناى اين سخن خداى عزّوجلّ است كه: «وَالشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها».
ساختار دو سوره والفاظى كه رب العالمين براى اين دو سوره برگزيده و ارتباط تنگاتنگى كه بين آن دو وجود دارد، متضمن اسرار عظيمى است كه عقلها را متحير مى كند، اما متأسفانه ما آن چنان كه شايسته است قرآن را نفهميده و حق مباحث آن را ادا نكرده ايم.
انبساط و انتشار نور خورشيد در «ضحاها» يعنى انتشار نور پيامبر (ص) در عالم ملكوت و «وَالنَّهارِ إِذا جَلَّاها» يعنى تجلى خاتميت نبوت به وسيله خاتميت امامت؛ يعنى امام مهدى (ع) است و همين اشاره قرآن براى درك مقام امام مهدى (ع) كافى است. چه سرّى در وجود ايشان است كه موجب شده در اين روايت صحيح درجه يك- كه هيچ ترديدى در صدور آن از منبع وحى نيست- گفته شود كه مراد از اين سخن خداوند «وَالنَّهارِ إِذا تَجَلَّى» ايشان است؟
ايشان قوس نهار در منظومه عالم ملكوت است كه هيچ كس قادر نيست نقش حقيقى و تأثير ايشان در اين منظومه را درك نمايد و بفهمد كه چرا خداوند تعالى او را ذخيره نموده و نقش او را در آخرالزمان قرار داده است و در هنگام ظهورش چه چيزهايى به دست ايشان تحقق پيدا خواهد نمود؟ اينها حقايق عظيم و حيرت آورى هستند.
در اين سخن خداوند «وَالشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها» قدرى فكر كنيد. چه كسى است كه شمس خاتم الانبياء (ص) را متجلى نموده و آن را آشكار مى سازد؟
بعضى از مفسران گفته اند: آنچه كه خورشيد را آشكار مى كند زمين و يا تاريكى است.
اما سياق آيات و اصالت عدم تقدير دلالت مى كند كه آنچه كه خورشيد را آشكار مى كند همان روز است و روز امام مهدى خاتم الائمه (ع) است كه خورشيد وجود خاتم الانبياء (ص) را آشكار مى سازد.
پس لايه هايى از معرفت و شناخت شخصيت مقدس ايشان كه ما به آن دست مى يابيم، به اندازه فهم ماست نه به اندازه شخصيت ايشان؛ زيرا چگونه مى توانيم ادعاى شناخت كسى را داشته باشيم كه شمس وجود خاتم الانبياء (ع) را در منظومه عالم ملكوت متجلى و نمايان مى سازد و در آن روز ظهورش كه پروردگار عالم وعده به آن داده، آن را متجلى مى نمايد؟ و حال آن كه عالم ملكوت اعم از عالم دنيا و برزخ و آخرت است.
حضرت صاحب الامر (ع) كسى است كه آشكار سازنده خورشيد نبوت پيامبر ما (ص) است كه نبوتهاى ساير انبياء گذشته مقدمه نبوت ايشان است. و نور نبوت پيامبر (ص) را در همه عوالم وجود منتشر مى سازد. بنابراين در نظام عالم ما