ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - قدم بر چشم ما بگذار
قدم بر چشم ما بگذار
در قرنى كه شانه زمان، گرفتار تازيانه هاى زخم بى عدالتى است،
لبهاى زمين، در تب خشك سالى مى لرزد،
چشمه هاى عاطفه يخ بسته اند و درختان، سردشان شده است،
چگونه دل به تيغ ذوالفقار عدالتت نبنديم،
باران ظهورت را به استغاثه ننشينيم،
زلال مهربانى حضورت را ندبه نخوانيم،
و در انتظار آفتاب نگاهت نمانيم؟!
آقا!
كدام چشم، به راه آمدنت خيس نيست؟
كدام گوش، دل به طنين گامهايت نسپرده است؟
كدام لب، با لبهاى «أمّن يجيب» خوان تو همراه نيست؟
كدام دل عاشق، براى تو نمى تپد؟!
تو در قنوت كدامين دست، جارى نيستى؟
كدام چهارشنبه، بوى جمكران تو را ندارد؟
كدام جمعه، طعم ندبه را نچشيده است؟
كدام ستم را به شكوه بنشينيم؟
با كدام لحن، درد دل كنيم؟
از اضطراب كدام صبح جمعه بگوييم؛
از حسرت كدام عصر جمعه،
از دلتنگى كدام غروب؟!
مى دانم كه مى آيى
مى آيى و بهار را با خود مى آورى
لبهاى غنچه ها رابه لبخند شكوفا مى كنى
طراوت را به عدالت، ميان درختان، تقسيم مى كنى
همه دلها را در مهربانى سهيم مى كنى
به آئينه ها، فرصت تماشا مى دهى،
مى آيى و آدينه ها ديگر ندبه نمى خوانند
قنوتها، طعم اجابت مى گيرند
ديگر، دلى شكسته نمى ماند
لبى به شكوهِ باز نمى شود
زمين، از چنگال نابرابريها مى گريزد
جهان، ناگزير عدالت مى شود
ريشه هيچ ستمكارى در زمين نمى ماند
شوكت متجاوزان، درهم مى شكند
رشته هاى نيرنگ و فريب، گسسته مى شود
خسته ايم؛
از چهار فصل يكنواخت
از زمستانهاى پى درپى
از لحظه هاى بى بهار
از اين روزهاى گرفتار
از تكرار اين همه تكرار
چشمانمان
به ضريح گامهايت، دخيل بسته اند؛
قدم بر چشم ما بگذار!