ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - ٣ دائرة المعارف، دانشنامه، ايجاد سايتهاى قوى، انتشار مجله هاى تخصصى، فيلم سازى، و عرضه آثار ادبى و هنرى
انديشمندان و فرهيختگان است كه در اين باره به ژرف انديشى و فرهنگ سازى بپردازند تا مهدويت آنچنان كه شايسته است و در متون دينى ما سفارش شده، مورد توجه قرار گيرد. از آنجا كه به نظر نگارنده، آموزه مهدويت در اسلام داراى منزلت دكترين اعتقادى- فلسفى است، در اين مقاله روشهايى راهبردى براى گسترش فرهنگ مهدويت ارايه مى شود. اميد ما بر آن است كه اين آموزه دينى، علاوه بر حاكميت بر احساسات و عواطف ما، در محيطهاى علمى و پژوهشى هم شفاف سازى شود.
١. تئورى پردازى پيرامون مهدويت
آموزه دينى مهدويت داراى دامنه تاريخى است و از بنيادى ترين اصول اعتقادى مسلمانان شمرده مى شود؛ و در ميان ديگر اديان نيز با عنوان مصلح جهانى مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهميت موضوع مصلح جهانى در بين اديان، لازم است انديشمندان با تئورى پردازى و گفت وگوهاى علمى، نقد و نظرها و نكته سنجى ها و اظهارنظرهاى ژرف پيرامون اين آموزه، به قوت علمى اين موضوعِ بين الاديانى بيفزايند.
امروزه پيروان اديان نتوانسته اند، دكترين مهدويت را مانند تئوريهاى معاصر، عرضه كنند و به فرهنگ سازى بپردازند؛ به عنوان مثال تئورى «سوسياليسم» بعد از انقلاب شوروى، چنان بر فرهنگ جهان اثر گذارد كه نيمى از جهان را تحت سيطره خويش درآورد. به طورى كه غالب عناصر فرهنگى از ادبيات سوسياليسم تأثير پذيرفت؛ و رمانها، فيلمها، نمايشنامه ها، آثار هنرى، اقتصاد، سياست، توليد، روابط بين الملل، فلسفه، مبارزه سياسى، و بسيارى از ديگر زمينه هاى فرهنگى با تفكر سوسياليسم آميخته شد و از آنها قرائتى سوسياليستى ارائه گرديد. اما امروزه دامنه فعاليتهاى فرهنگى ما در مورد آموزه وحيانى مصلح جهانى، بسيار اندك است و كمتر فعاليت ژرفى در اين عرصه صورت گرفته است. شايسته آن است كه در عرصه تبليغ دينى، به سخنان سطحى و كليشه اى بسنده نكنيم، تا فرزندان ما ناخودآگاه چنين تصور نكنند كه انديشه دينى يك امر فرعى و حاشيه اى است. همچنين متأسفانه نتوانسته ايم مسئله مهدويت را همچون پاره اى از مباحث علمى ديگر، مانند: هرمنوتيك، معرفت شناسى، تئوريهاى حكومت، كثرت گرائى و كثرت انديشى، سنت و مدرنيسم و ... به عرصه گفت وگو و تئورى پردازى بكشانيم و زواياى گوناگون بحث را مورد نقد و نظر قرار دهيم. خارج ساختن بحث مهدويت از عرصه هاى سنتى و وارد كردن آن در محيطهاى پژوهشى- علمى موجب آن مى شود كه مسئله مهدويت بر زندگى انسانها اثر گذاشته، آنها را با امام عصر (ع) مرتبط سازد.
٢. پژوهش عميق و علمى در تاريخ زندگى امامان (ع) از جمله امام عصر (ع)
متأسفانه بايد گفت آن چنان كه تاريخ زندگى پاره اى از انديشمندان بزرگ مانند افلاطون، ارسطو، دكارت، كانت، و ديگران مورد پژوهش آكادميك و علمى قرار گرفته تاريخ زندگى امامان معصوم مورد مطالعه و پژوهش قرار نگرفته است. از زمان حيات افلاطون تا كنون بيش از ٢٤٠٠ سال مى گذرد. او در دوره اى مى زيست كه تاريخ نگارى و آثار مكتوب به ندرت به چشم مى خورد و محققان درباره شخصيت او با محدويت منابع مواجه اند، اما با اين حال بيش از دو هزار كتاب پيرامون انديشه هاى او نوشته شده است. در مقايسه، امامان معصوم (ع) هزار سال پس از افلاطون مى زيسته اند و متعلق به دوره اى هستند كه تاريخ نگارى و كتاب نويسى رايج بود، لكن ما هنوز نسبت به پيشوايان دينى خود شناخت تحليلى و منسجم نداريم و بسيارى از زواياى شخصيت آنان براى ما پنهان و مبهم مانده است.
در فرهنگ ما شخصيت امام مهدى (ع) به قدر افلاطون مورد شناسايى قرار نگرفته و ما نتوانسته ايم ارزش واقعى اين انسان آسمانى را به جهانيان بشناسانيم. از اين رو پيشنهاد مى شود كه درباره هر يك از پيشوايان، علاوه بر وقايع نگارى، به طور تخصصى به تحليل عقلانى و اجتماعى شخصيت آنها و دوره اى كه در آن مى زيستند، بپردازيم، و از كلى نويسى و ساده انگارى خوددارى كنيم؛ چرا كه اكتفا به پاره اى از مسائل سطحى و ابتدايى درباره ائمه (ع) و نپرداختن به پژوهش ژرف و روشمندانه، موجب آن مى گردد كه چهره تابناك آنان مخدوش يا شخصيت آنان به طور ناقص معرفى شود.
٣. دائرة المعارف، دانشنامه، ايجاد سايتهاى قوى، انتشار مجله هاى تخصصى، فيلم سازى، و عرضه آثار ادبى و هنرى