ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - ويليام بلاكستون
مى كند، همراهى و حمايت ويلسون از وعده بالفور از اعتقاد مسيحى- صهيونيستى او سرچشمه مى گيرد. واقعيت امر اين است كه ويلسون از پدر و مادرى كه پيرو كليساى ماشيحايى بودند، زاده شد و از تعاليم و آموزه هاى پروتستانتيسم آمريكايى كه به اسطوره صهيون، ولو از بعد روحى اعتقاد داشت، بهره گرفت. اين آموزه ها و تعاليم دست مايه اى غير مستقيم از احساسات و انديشه ها را در او به وجود آوردند كه در آينده بر موضعش در قبال جنبش صهيونيسم و اهداف آن تأثير گذاشت و براى ويلسون بسى مايه خوشبختى بود كه او در بازگرداندن يهود به «سرزمينهايشان» نقش داشته باشد. خود او اعتراف مى كند، به عنوان «كسى كه پسر خوانده و بزرگ شده اسقفهاست، بايد بتواند به بازگرداندن سرزمين مقدس به صاحبان آن كمك كند»[١]. سخنان علنى و غير علنى او با انديشه صهيونيسم موافق بود. اين در حالى است كه خود او تأكيد مى كرد، تصميمات و اقدامات اتخاذ شده از سوى او درباره فلسطين و صهيونيسم از احساسات درونى و نه از ارزشهاى سياسى ايالات متحده سرچشمه مى گيرد.
ويلسون صهيونيسم را از اعماق وجودش پذيرفته بود. اگر چه به نظر مى رسد، صهيونيست بودنش با اصول چهارده گانه معروفش كه در سخنرانى او در اجلاس صلح پاريس مطرح گرديدند، در تضاد است؛ چرا كه اين اصول، اصل دستيابى به زمين با استفاده از زور و قدرت و انعقاد موافقتنامه ها و پيمانهاى سرى را محكوم مى كرد و خواستار حق تعيين سرنوشت ملل به دست خود و دادن فرصت به اقليتهاى غير ترك در امپراتورى عثمانى جهت بهبود اوضاع و احوال خويش بود.
وزير امور خارجه آمريكا «لانسنگ» اشاره كرد، موضع رئيس جمهور آمريكا «ويلسون» در برابر صهيونيسم آشكارا با اصلى كه خود درباره حق تعيين سرنوشت ملل وضع كرده بود، در تضاد است.
اما از ديدگاه صهيونيستها، اصول صهيونيسم با اصل تعيين سرنوشت به هيچ عنوان در تضاد و تناقض نيست. از ديد آنها، قومهاى غير ترك در امپراتورى عثمانى، يهوديان و در نتيجه اصل حق تعيين سرنوشت فقط درباره اين دو قوم قابل اجراست.
صهيونيسم ويلسون چيزى نبود، جز ادامه صهيونيسم فراگيرى كه هنگام اعلام وعده بالفور بر جامعه آمريكا حاكم بود و اين مطلبى است كه تحقيق انجام شده توسط «چارلز اسراييل گولدبات» به آن اشاره مى كند. وى از طريق تحليل و بررسى مضامين مطبوعات آمريكا در آن زمان ثابت كرد، افكار و آرا عمومى آمريكا به شدت وعده بالفور را تأييد و از آن حمايت مى كرد، به حدى كه «احساسات ضد صهيونيستى كه امكان انعكاس در مطبوعات را يافته بودند، فقط گفته ها و اعتراضات شخصيتهاى يهودى مخالف و ضد صهيونيسم بودند، نه آراء و نظرات گروهى از افراد جامعه».[٢]
«روبن ونك»، اشاره مى كند كه نحوه موافقت كنگره با وعده بالفور شگفت آور و عجيب و مضمون و مفهومى صهيونيستى- عبرانى داشت.[٣]
و در اين زمينه ونك به نمونه اى در كنگره اشاره مى كند كه بيانگر بافت و منش صهيونيستى كنگره است، او به سخنان «ويليام آى كوكس» نماينده «اينديانا» استناد مى جويد كه گفته بود:
همانگونه كه موسى، اسراييليها را از بندگى نجات داد، متفقين نيز اكنون يهود، را از دست تركهاى پست نجات مى دهند و اين پايان خوبى براى اين جنگ جهانى است. يهود مى بايست به عنوان امت مستقلى برپاخيزند و داراى قدرتى باشند كه برخود حكومت كنند و پيشرفت نمايند و به آرمانهاى خويش در زندگى دست يابند. من احساس مى كنم، بيانگر افكار و انديشه هاى ملت آمريكا هستم و بالطبع افكار كسانى كه با آنها در اين باره به گفت وگو مى پردازم، اين كه ايالات متحده مى بايست با كشورهاى متحد و دوست تلاش نمايد، تا دولتى يهودى براساس تعاليم و اصول يهوداى قديم تأسيس كند.[٤]
«رجينا شريف» همچنين به سخنرانى رئيس كميسيون روابط خارجى مجلس نمايندگان «هنرى كابوت لودك» كه در سال ١٩٢٢ در بوستون ايراد نمود، اشاره مى كند، وى گفته بود:
به نظر من اين مسئله اى بسيار خوب و قابل ستايش است كه ملت يهود در سراسر جهان تمايل دارند، نسبت به همنوعان خود حق بازگشت به سرزمينى را كه براى ايشان آماده و مهيا شده بود و هزاران سال در آن زندگى و فعاليت مى كردند، در نظر گرفته شود ... من اصلًا نمى توانم با ايده افتادن قدس و فلسطين به دست محمدى ها موافقت كنم ... براى يهوديان افتادن قدس و فلسطين مقدس ... و براى تمام ملل بزرگ مسيحى در غرب افتادن سرزمين مقدس به دست تركها، آنهم براى چندين سال، بسان لكه ننگى بر پيشانى تمدن بشرى بود كه مى بايست آن را پاك