ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - كليد فهم سياست آمريكا
به آرزوى مسيحى «رهايى» نياز مبرم دارند.
اشتياق به «رهايى» مسيحى، انگيزه مذهبى ايجاد جنبش صهيونيسم مسيحى كه سبب حمايت از قوم يهود در راه تشكيل حكومت ايشان در فلسطين به دست خودشان بوده گرديد و حتى براى دفع هرگونه عذاب وجدان از مسيحيان پروتستان، «لرد كوبر» شعار «فلسطين، سرزمين بى ملت براى ملت بى سرزمين» را علم كرد. و از آن پس، پرچمى شد كه تمام مسيحيان صهيونيست آن را حمل كردند.
لرد بالمرستون (عموى لرد كوبر) وزير امور خارجه وقت بريتانيا، به وسيله ايجاد كنسول گرى بريتانيا در قدس (سال ١٨٣٩ م.) و انتخاب «وليم يونگ»، يكى از معتقدان به صهيونيسم مسيحى، به سركنسولى آن، آن را عملى كرد. وى، اصلى ترين وظيفه يونگ را حفظ منافع يهوديان، حمايت، تسهيل اقامت و تشويق آنان به بازگشت، معين كرد. در آن زمان تعداد يهوديان فلسطين كه بخشى از امپراطورى عثمانى محسوب مى شد، مطابق اسناد كنسول گرى بريتانيا فقط به ٩٦٩٠ نفر مى رسيد.
كنسول گرى بريتانيا، حق حمايت از يهوديان بيگانه فلسطين را در اختيار داشت كه (بنا به اعتراف) آن را به موجب توافقى تحميلى از پادشاهى عثمانى گرفته بود. اما حمايت بريتانيا، يهود عثمانى را نيز دربر گرفت و اين امر، براى اولين بار، در طول تاريخ جديد، منجر به احتساب كل يهود (به رغم تفاوت اوصاف و اشكال شان) در قالب ملتى واحد شد.
در سال ١٨٤١ م. هنرى تشرشل- افسر ستاد امور بريتانيا در خاورميانه- در نامه اى خطاب به موسى مونتيگور- رئيس مجلس نمايندگان يهود در لندن- نوشت:
نمى توانم اشتياق وصف ناشدنى ام را نسبت به اين امر از تو پنهان كنم كه مى بينم ملتت يكبار ديگر هويت خود را به عنوان يك ملت باز مى يابد. من معتقدم كه تحقق دقيق اين هدف ممكن است، اما ناچار از انجام دو امر غير قابل اغماض هستيم؛ اول آنكه؛ خود يهوديان اين مسئله را از طريق اجماع در سطح جهانى به دوش گيرند و دوم آنكه، قدرتهاى اروپايى به يارى شان بيايند.
اين موضع در خلال سبقت گرفتن ايده صهيونيسم مسيحى انجيلى بر يهوديت، ظهور و بروز يافت. تا آنجا كه تعداد زيادى از رهبران يهود در آن هنگام مشاهده مى كردند كه عمليات تشويق مهاجرت به فلسطين براى اخراج آنان از، اروپا، تحت يك پوشش مذهبى صورت مى گيرد.
در سال ١٨٤٥ «ادوارد باتفورد» از دفتر امور مستعمرات لندن، پيشنهاد كرد كه:
تشكيل حكومت يهودى در فلسطين، تحت حمايت بريتانياى كبير انجام شود و به محض آن كه يهوديان، خود، قادر به حفظ خود باشند، قيموميت آن برداشته شود.
همچنين وى بيان كرد:
حكومت يهود ما را در محور رهبرى شرق قرار مى دهد به طورى كه مراقبت از عمليات توسعه و تسلط بر دشمنانمان و به زير كشاندن آنها هنگام نياز، براى ما ممكن مى شود.
و بدين ترتيب كاربرد نقشه اسكان يهود در فلسطين در عرصه سياسى بدون آن كه از سايه مذهبى خارج شود، آغاز شد و اين تلازم تا كنون استمرار داشته است.
در ششم فوريه ١٩٨٥، بنيامين نتانياهو، نماينده اسرائيل در سازمان ملل متحد، طى نطقى در مجمع عمومى گفت:
نامه ها و نوشته هاى مسيحيان صهيونيست انگليس و آمريكا، به طور مستقل بر فكر رهبران در طول تاريخ مثل: لويد جرج، آرتور بالفورد و وودرو ويلسون، در آغاز اين سده، تأثير گذاشته است. رؤياى ديدار بزرگ، شعله تخيل اين مردان را برافروخت. كسانى كه نقشى محورى در پايه گذارى قوانين سياسى و بين المللى، به منظور احياء حكومت يهود، بازى كردند.
«نتانياهو» در اقرار به اين واقعيت تاريخى صراحت داشت تا آنجا كه گفت:
... حقيقتا اشتياقى قديمى در رسوم يهودى مان براى بازگشت به سرزمين اسرائيل وجود داشت و اين رؤياها كه ما را از ٢٠٠ سال پيش مى خواند، از ميان مسيحيان صهيونيست سربرآورد.
يك اعتقاد عمومى و رسوخ يافته مذهبى درون جامعه مذهبى آمريكايى جريان دارد كه مى گويد: خداوند هر كس را نسبت به اسرائيل، بى حرمتى كند عقوبت مى كند و به هركس آن را يارى رساند، جزاى نيك مى دهد و به بركت پشتيبانى ايالات متحده از اسرائيل، بركات خدا (از رزق، خير، امنيت و سلامت) بر مردم آمريكا نازل مى شود.
در سال ١٦٤٢ دانشگاه هاروارد آمريكا اولين مدرك دكتراى تاريخ خود را اعطا كرد كه عنوان موضوع آن زبان عبرى، زبان مادرى بود. اولين كتابى كه در ايالات متحده انتشار يافت، سفر مزامير(Psalm) بود و اوليه مجله، «يهودى»(The Jew) نام داشت. در آغاز مهاجرت از اروپا به آمريكا،