ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - گذار بزرگ
«فرهنگ مهدوى» و «موعودگرايى» ويژه شيعى اگر چه وجوه اشتراك بسيارى با همه باورهايى كه در ميان ملل و نحل، تحت عناوينى چون «منجى گرايى» و «مسيانيسم» شناخته مى شود؛ دارد ليكن، شناسايى «منجى آخرالزمان» به عنوان «حجت حى خداوند» بارزترين وجه تفارق آنها به شمار مى رود. از همين روست كه اين فرهنگ بلافاصله تبديل به جريانى زنده، جارى و تعهدآور مى شود و همه صورتهاى ناپسند اما پذيرفته شده و جارى موجود را به مدد معيارهاى منبعث از كلام وحى و سيره و سنت ائمه دين (ع) نقد مى كند؛ مى سنجد؛ ارزش گذارى مى كند؛ نفى يا اثبات مى كند و وجهى مطلوب و پسنديده را پيشنهاد مى نمايد.
در چنين نگرشى آنكه خود را در مواجهه با مناسبات فردى و جمعى ناپسند و نكوهيده مى بيند، منفعل و دست بسته در هواى منجى آخرالزمان نمى نشيند و روزگار را با پذيرش منفعلانه سنتهاى ناپسند نمى گذراند.
ما بى آنكه جايى نوشته شده باشد يا مرامنامه اى را مكتوب ساخته باشيم، مبتنى بر اصول، مبانى و مبادى فرهنگ و علم بريده از منبع وحى، جوانانمان را مى پروريم و با سلب حيثيت از تمامى نمونه ها و اسوه هاى پسنديده دينى، قهرمانان صحنه هاى ورزشى و به ظاهر هنرى و فرهنگى غرب را الگو و نمونه بودن و زيستن نونهالان قرار مى دهيم. چنانكه در مناسبات اقتصادى، سياسى و اجتماعى الگوهاى غربى را اساس برنامه ريزى و حركت عمومى مردم مى شناسيم و دستيابى به مدرنيته و مدينه توسعه يافته فرنگى را تنها راه خلاصى از فلاكتها و درماندگيها معرفى مى كنيم.
شايد از همين روست كه در تمامى گفت وشنودها «آمار و استاندارد» هاى اعلام شده مجامع جهانى را ملاك ميزان رشد و ترقى و يا عقب ماندگى فرهنگى و اقتصادى جامعه اسلامى معرفى مى كنيم؛ بى آن كه براى يك لحظه درباره مبادى و مقاصد فرهنگ و تمدن غربى انديشيده باشيم و يا دريافتهاى سيصد چهارصد ساله فرنگى را مبتنى بر معيارهاى دينى به نقد كشيده باشيم.
البته در شعارها و سخنرانيها همواره از حوزه فرهنگ مذهبى دفاع كرده ايم و اصلاح پاره اى از صورتها را در مناسبات اجتماعى؛ مانند پوشش اسلامى و دورى از منكرات آشكارى كه انسان را از دايره اهل مدينه اسلامى خارج مى سازد درخواست كرده ايم، اما به هيچ روى درباره دامنه و گستره معروف و منكر و نحوه ظهور و بروز آن در مناسبات و معاملات مردم نينديشيده ايم و عزم جزمى را براى بسط معارف و محدود ساختن منكرات در ميان شهر و ديارمان بارز نساخته ايم.
فرزندان ما همچنان از آبشخور علوم غربى سيراب مى شوند. با روشهاى علم الابدان، علم الاجتماع و روانشناسى منفك از وحى فرنگى تربيت مى شوند و در شهر و خيابان و خانه اى رفت و آمد دارند كه عموما بر پايه الگوهاى پذيرفته شده غربى شكل گرفته اند. به همين دليل است كه همواره بر آمار منكرات، ناهنجاريهاى اخلاقى و اجتماعى و آشفتگيهاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى جامعه اسلامى افزوده شده است. گويا بى آن كه بخواهيم، ميليونها جوان را در مسابقه اى وارد ساخته ايم كه ميدان مسابقه، معيار موفقيت و داور و حاكمش را فرهنگ و تمدن غربى در پى بيش از چهارصد سال الحاد و رويگردانى از آسمان تعيين نموده و پيشنهاد داده است.
بى گمان سير و سفر در «عالم غربى» و بسط همه مناسبات ويژه آن، چنين وضعى را مى طلبد. چنانكه تداوم حيات اين «عالم» نيز در گرو حفظ و حراست همين ملاكها، الگوها و مناسبات است. اما، جاى اين پرسش باقى است كه: آيا ضرورتا نيل به «عالم دينى» و سير و سفر در آن نيز در گرو دستيابى به همه ملزومات غربى و سنتهاى پذيرفته شده آنها در مناسبات و معاملات است؟
مگر نه اينكه همواره مقصدها و آمالها هستند كه نحوه بودن و نحوه رفتن را معلوم مى سازند؟
آيا جز اين است كه مقصد و مطلوب بشر غربى و فرهنگ و تمدن ويژه آن با همه آنچه كه در جغرافياى فرهنگ و ادب دينى اعلام شده متفاوت است؟
اميد دست يافتن به «عالم دينى» و در عين حال گسترش مناسبات «عالم غربى» به آن مى ماند كه مقصد خودمان را رسيدن به قله رفيع دماوند در زمستانى سرد قرار داده باشيم اما خود را ملزم به رفتن در طريق درياى خزر و استفاده از همه ادوات و ابزار ويژه آن سرزمين و