ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - جهانى سازى، پايان تاريخ و مهدويت
اين ميلياردها دلار از پول همين شركتها در واقع، سرمايه گذارى ارباب واقعى غرب و دنياى امروز است و سيستم برده دارى مدرن را همچنان رهبرى مى كنند و محافظه كارترين هسته قدرت در طول تاريخ بشر، همين هسته تفكر ليبرال است كه آمريكا و غرب را رهبرى مى كند. حال چرا محافظه كار هستند؟ زيرا وضع موجود در دنيا بايد به نفع آنان حفظ بشود. اين وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا بايد بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقى كه در دهه هاى اخير در دنيا افتاده و ايدئولوژى ليبراليزم در ذيل منافع سرمايه دارى جهانى و صهيونيزم، معادله قدرت و ثروت را تعريف مى كند، عين عقلانيت است و همه هم بايد باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقى كه اسم آن را مدرنيته مى گذارند، آخر خط تاريخ است.
مى خواهند بگويند كه هيچ مدينه فاضله اى برتر و پيشروتر از وضع كنونى در جامعه جهانى كه ما آن را رهبرى مى كنيم، نه فقط وجود خارجى ندارد، بلكه حتى وجود ذهنى هم نمى تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه اش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفت «امروز مدينه فاضله در كل تاريخ بشر، جامعه ايالات متحده است». مصاحبه گر از او پرسيد در جامعه اى كه هر ٨ ثانيه، يك قتل و هر ٩ ثانيه، يك تجاوز جنسى صورت مى گيرد و جامعه اى كه بزرگ ترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاحهاى كشتار جمعى هسته اى، شيميايى و ميكروبى است؛ چگونه مدينه فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ مى دهد كه اصل ضرورت فكر كردن به «مدينه فاضله» دروغ بزرگى بوده كه به ما گفته اند. هيچ مدينه فاضله اى در انتهاى تاريخ وجود ندارد و نبايد به آن فكر كرد و اين فكرى انحرافى در ذهن بشر و باورى اساطيرى است، يا فوكوياما، نظريه پرداز سرمايه دارى آمريكا، گفت: اگر تاريخ پايانى هم دارد پايان آن، همين جامعه فعلى ايالات متحده آمريكاست. اين تفكر «محافظه كارى» است.
«كنسرواتيزم»[١] دفاع از وضع موجود جهانى و دفاع از هرم قدرتى است كه هم اكنون بر دنيا حكومت مى كند و در راس آن سرمايه دارها هستند و همه ملل ديگر، ملتهاى شرق، جنوب و همه، قاعده اين هرم و بردگانى هستند كه راس هرم قدرت را بر دوش خود بايد بكشند. امروزه ثروت در دنيا چگونه تقسيم شده است؟ چند درصد بشريت، چند درصد ثروت و زمين را در دست دارند و اين آمار مبين چيست؟ و اگر كسى بگويد اين وضع، باز ادامه پيداكند، به چه معنى است؟
در روايت آمده است كه امام زمان (ع) فاصله هاى طبقاتى را در سطح جوامع بشرى بر هم خواهند زد. در روايت داريم كه در زمان مهدى ما، هيچ انسان گرسنه اى در سراسر زمين پيدا نخواهد شد. اين آن مهدويتى است كه ما به آن معتقديم و همه اديان به آن معتقدند، ولى هيچ كس به اندازه شيعه، راجع به آن جامعه آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته است. و شايد ديگران، آگاهى شفاهى از وضعيت نداشته اند. شيعه حتى نام مقدس آن رهبر انقلاب جهانى را نيز مى داند، روش حكومت او را توصيف كرده است و شايد در هيچ مكتب ديگرى چنين نباشد. شما در اپانيشادها، در وداها، در انجيل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزمان را مى بينيد، ولى هيچ جا به اندازه منابع شيعه، شفاف و دقيق راجع به ايشان، حتى قيافه، حرفها، شعارها و نحوه انقلاب و حاكميتش بحث نشده است. هدف عمده نظام ليبرال سرمايه دارى كه مى گويد ما با «مدينه فاضله» سازى و مسيانيزم، با بنيادگرايى دينى، با راديكاليزم انقلابى، با فوندامنتاليزم[٢] و با ايدئولوژى، مخالفيم. و با هر نوع اصول گرايى، حتى غير دينى آن مبارزه مى كند، اين است كه در افكار عمومى بشر، به خصوص در دانشگاههاى شرقى و اسلامى، در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت ترديد در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پيش نيايد كه عجب!! پس مدرنيته سرمايه دارى، آخر خط نيست؟ و بايد منتظر بود؟ اين پرسش نبايد در افكار عمومى و خصوصى بشريت، جوانه بزند!! آنها مى خواهند بگويند كه هيچ چيزى ديگر فراتر از اين وضع موجود جهان نيست و آنچه هست، عين علم و عقلانيت و آخر خط و پايان تاريخ است. مى گويند اينجا ايستگاه