ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - جهانى سازى، پايان تاريخ و مهدويت
تعابير بسيار بلندى از همه انبيا، از ازل تا خاتم (ص) راجع به حضرت حجت (ع) رسيده و تقريبا جزء اجتماعى ترين موضوعات، بين همه اديان الهى و ابراهيمى، بشارت موعود و وعده منجى است و همه گفته اند كه كار نيمه تمام و ناتمام انبيا (ع) و اديان، به دست اين مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفته اند كه بزرگ ترين تكليف تاريخ، كار بزرگ ترين مرد تاريخ است. حتى مكاتبى كه الوهيت زدايى و الهيت زدايى شده اند باز به نوعى و به نحوى به اين مسئله انديشيده اند، و گرچه نام ايشان را نبرده اند، اما همه ظهور ايشان را بشارت داده اند و حتى مكاتب الحادى چون ماركسيسم نتوانسته اند به مسئله آخرالزمان، بى تفاوت بمانند.
بوديزم، مسيحيت و يهوديت نيز كه غالب بشريت را زير پوشش گرفته اند، در اين خصوص، اعلام نظر كرده اند. يهود، هنوز منتظر مسيح (ع) است و مسيحيت، منتظر ظهور مجدد مسيح (ع) است. همه انبيا، همه مذاهب و اديان و فرق، منتظر گشايشى بزرگ در آينده يا در پايان تاريخ هستند و اشاره خواهم كرد كه حتى امروز مكتبى كه چند دهه براى نفى پايان تاريخ و نفى «غايت» از تاريخ، دست و پا زد و مدعى شد كه تاريخ بشر، منتهاى روشن ندارد و جهت اصولى خاصى بر آن حاكم نيست، يعنى «ليبراليزم» كه در واقع پنجاه، شصت سال تئورى بافت كه تاريخ غايت نداشته و ندارد؛ آخرين نظريه پردازانشان چون فوكوياما از «پايان تاريخ» سخن مى گويند، منتها «پايان تاريخ» به روايت خودشان كه تثبيت و تبليغ نظام ليبرال سرمايه دارى است.
در روايات از حضرت مهدى (عج)، به «بهار روزگاران» تعبير شده است و در سلامهايى كه به محضر حضرت عرض مى شود آورده اند: «السلام على ربيع الانام و نضرة الايام» درود بر بهار بشريت، بهاران تاريخ و طراوت روزگاران.
كسانى كه ايشان را ديده اند؛ توصيفاتى از شمايل ظاهرى ايشان كرده اند پيامبر اكرم (ص) و ائمه (ع) نيز اين بزرگوار را توصيف كرده اند و در آثار محققان، چنين منعكس شده است: چهره اش گندمگون، ابروانش هلالى و كشيده، چشمانش سياه، درشت، جذاب و نافذ، شانه اش پهن، دندانهايش براق، بينى كشيده و زيبا، پيشانى بلند و تابنده، استخوان بندى او صخره سان، گونه هايش كم گوشت و از فرط بيدارى شبها، اندكى متمايل به زردى، بر گونه راستش خالى سياه، عضلاتش پيچيده و محكم، موى سرش بر لاله گوشها ريخته و نزديك به شانه ها، اندامش متناسب و زيبا، قيافه اش خوش منظر و رخسارش در هاله اى از شرم بزرگوارانه و شكوهمند پنهان، هياتش سرشار از حشمت و شكوه رهبرى، نگاهش دگرگون كننده و فريادش همه گير و درياسان است.
من در بخش نخست عرايضم، دو نظريه و دو نقطه نظر به تاريخ انسان و دو تفسير درباره فلسفه حيات و مدنيت را به مقايسه مى گذارم تا ببينم كدام با «مهدويت» سازگار است و كدام نيست و چرا؟ و در بخش دوم، بعضى رواياتى راجع به ايشان يا منقول از خود ايشان در اين خصوص كه ايشان چه جامعه اى را بنا خواهند كرد و چه حكومتى را خواهند ساخت و مناسبات انسانى و البته حقوق بشر در حكومت ايشان چگونه تعريف خواهد شد؛ عرض مى نمايم و البته هر يك از اين روايات، خود مى تواند موضوع يك كنفرانس علمى يا پايان نامه باشد.
گفته اند كه «انتظار» سنتز تضاد بين «واقعيت» و «حقيقت» است. «واقعيت» يعنى آنچه هست و «حقيقت» يعنى آنچه نيست ولى بايد باشد. گفته اند كه انتظار، سنتزى ناشى از تضاد بين واقعيت و حقيقت است، كوبيدن جاده «آنچه هست» تا «آنچه بايد باشد». پس نكته نخست اين است كه دو زاويه ديد براى تفسير تاريخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن، تعبير به اصل «مسيانيزم»؛ [١] يعنى مسيحى گرايى و موعودگرايى كرده اند و در اينجا، «مسيح» به معنى موعود است و مسيانيزم، دعوت به انتظار است. انتظار براى ظهور موعود و