ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - ٥ عهد معهود
طبيعت در بهار عهد تازه مى گرداند و نشاط مثل خونى گرم و تازه در رگ زمين و گياه و جانور مى دود تا سرزندگى و شادابى موجب برخوردارى همگان از خوان گسترده زمين شود؛ گويا جملگى ريزه خوار اين تجديد عهدند.
در داستان آفرينش، مبتنى بر آنچه كه با زبان شاعرانه و رمزگونه از ميان متون دينى و روايى به ما رسيده، لزوم بستن عهد و ميثاق بوضوح ذكر شده است. چنانكه در قرآن آمده است:
پروردگار تو از پشت آدم فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت. و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آرى.[١]
اين عهد و ميثاق در نزد اهل معرفت به ميثاق فطرة مشهور است و خداوند واسپس خلقت آدم، عليهالسلام، از همه فرزندان او كه تا روز قيامت متولد مى شوند (در عالم ذر) عهدى گرفته تا معترف شوند كه خالقشان يكتا خداوندگار هستى است.
وقتى زراره از امام محمد باقر، عليه السلام، درباره اين آيه سؤال مى كند حضرت مى فرمايند:
از پشت آدم نژادش را تا روز قيامت درآورد و مانند مورچگان خارج شدند. سپس [خداوند] خود را به آنها معرفى كرد و وانمود، و اگر چنين نمى كرد هيچ كس پروردگارش را نمى شناخت.
در نمونه ازلى (قصه آدم و حوا) آشكار شده كه نتيجه طبيعى ترك ميثاق رانده شدن و مستعد شدن براى در افتادن در دام ابليس است و روى كردن به خوى استكبارى و خودكامگى و بحران. چنانكه با لطافتى تمام طريق رجعت نيز نمودار شده؛ يعنى كندن جامه هاى منيت از تن، روى آوردن به حريم امن، اقرار به خطا و تجديد عهد.
تجديد عهد و ترك عهد ناروا دو رويه يك سكه اند. بدون ترك عهد ناروا امكان تجديد عهد فراهم نمى آيد؛ چنانكه بدون تجديد عهد، از عهد ناروا نمى توان گذشت. دو امرى كه به هيچ روى با هم جمع نمى شوند. دو امر مهمى كه در همه ساحتهاى حيات آدمى نمودار مى شوند. (در ساحت معرفتى و اعتقادى، در ساحت فرهنگى و اخلاقى و بالاخره در ساحت علمى) چه سير در پهنه خاك و زيست در عرصه زمين آدمى را مواجه با سه وجه مهم از حيات مى سازد.
آدم، عليه السلام، خود نمونه ازلى شد. اگر چه بعد از هبوط خود نيز حجتى آشكار بود تا همه ابناى خود را متذكر پاسدارى از عهد نمايد و راه فلاح را بدانها نشان دهد. چنانكه بصراحت در قرآن كريم آمده است:
ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.[٢]
آنچه را رسول حق دستور داده بگيريد و هر چه نهى كرده واگذاريد.
و در جاى ديگر فرمود:
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً.[٣]
هر كه اطاعت كند رسول خدا را اطاعت كرده و هر كه مخالفت كند كيفرش با خداست.
عهد با حجت خداوند و انبياى عظام او و نگهدارى آن متضمن نگهدارى عهد و ميثاق الهى شد. چنانكه به سبب تجديد عهد انبيا طريق هدايت را پس از آدم، عليه السلام، مستمر ساخت. هر يك از انبيا عهدهدار امر تجديد عهد بندگان شدند تا امر هدايت از فرزندان آدمى دور نشود و ضلالت در ميانشان جارى نگردد.
هيهات كه جمع اندكى پاسدار عهد شدند و بقيه با غفلت از عهد باعث بروز و ظهور انواع و اقسام نحله ها و فرقه ها و فرهنگها گرديدند. جريانى كه (مطابق آنچه پيش از اين ذكر آن رفت) موجب بروز فرهنگها و تمدنها به موازات جريان الهى شد و باب تفرق و تشتت و بالاخره بحران و ظلم و ناامنى را بر فرزندان آدمى گشود.
داستان بعثت انبياى الهى، داستان تجديد عهد و استمرار آن در ميان همه فرق و ملل است؛ چنانكه اين تجديد عهد را در ميان همه اعمال و مناسك آنها نيز مىتوان يافت.
تا آنكه هدايت و نبوت به نبى اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، رسيد و پس از ايشان اوصيا و اولياى معصوم