ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٣
دارد. به جاى حمّام، اتاقكى مىسازند و از خانوادهاى اجاره مىگيرند تا خرج موادّشان درآيد.
حمّام رفتن در اين محلّه، داستانى دارد. هر بار بايد يك خانواده دور هم جمع شوند، وسايلشان را در كيسه كنند و مسافتى را پياده بروند تا به حمّام برسند. آنها وقت اين كارها را ندارند. اگر دو هفته يكبار نوبت به حمّام كردنشان برسد، خوب است. آنها كه حمّام دارند، لژنشين محلّه هستند. هركسى را هم به خانهاشان راه نمىدهند؛ فقط فاميل و نزديكان.
در جمع كوچك كودكان كار لب خط كه «جمعيت دانشجويى امام على (ع)» برايشان خانه علم درست كرده، دختران، موهاى بلندى ندارند. خيلىها موهايشان را از ته زدهاند. اگر رفتارهاى دخترانهاشان نباشد، تفاوتى با پسرها ندارند. روسرىهاى گلدار كج و كولهاشان مدام از سرشان مىافتد، محكم گره مىزنند. زينب! روسريتو سرت كن. صداى مربّى مىآيد. ديگر كلافه شده. سنّشان به روسرى سر كردن نمىرسد؛ امّا چارهاى نيست. سرشان پر از شپش است. نبايد به ديگران منتقل شود. در همين هفتههاى گذشته دو مربّى «خانه علم جمعيت امام على (ع)» كه هفتهاى سه روز براى اين كودكان كلاسهاى آموزشى دارند، شپش گرفتهاند. نمىشود كارى كرد. اين كودكان آنقدر آويزان مربّىها مىشوند و آنقدر آنها را بغل مىكنند كه نمىشود شپشها را كنترل كرد.
با همان روسرىها، از سر و كول هم بالا مىروند. زهره شريفى، مددكار جمعيت، زينب را صدا مىزند. لابهلاى موهايش را نگاه مىكند. فرق اوّل را كه باز مىكند، رشكها را مىبيند. كابينتها را پر كردهاند از شامپوهاى ضدّ شپش. يكى به او مىدهد و شماره تلفنش را روى كاغذى مىنويسد: به مادرت بگو به من زنگ بزنه. اين راه چاره نيست. مادران اين كودكان، وضع بدترى دارند. موهاى رنگكرده بلوندشان، پر از همين شپشهاست. نه كوتاه مىكنند، نه درمانش. اصلًا برايشان مهم نيست. از همين مادر هم به دختر منتقل مىشود؛ در خانههايى كه چندين نفر روى يك بالشت و تشك مىخوابند، جايى كه روسرىها ردّ و بدل مىشود و خاله، دخترخاله، همسايه و ... لباسهاى همديگر را مىپوشند. در لباسها، ملحفهها و رختخوابهاى اين كودكان، شپشها جولان مىدهند. آنها با اين جانوران، زندگى مسالمتآميز دارند.
شپش، جزو زندگى معمولى اين خانوادههاست. اين را شريفى مىگويد: زنان اين محلّه موهايشان را بلوند و روشن مىكنند؛ امّا به بهداشتشان توجّهى نمىكنند. فقط شپش هم نيست. عفونتهاى قارچى و بيمارىهاى زنانه هم اينجا بيداد مىكند. اين ماجرا تنها براى مادران و زنان نيست. دختران كمسن و سال هم از اين بيمارىها رنج مىبرند. در گوشى به هم مىگويند. مىدانند كه نبايد همه بدانند.
شريفى از وضع بهداشت شخصى ساكنان اين محلّه ناراحت است. او مىگويد: خيلى از اين كودكان حتّى لباس زير به تن ندارند. از بيست نفر، شايد يكى از آنها لباس زير تنش كرده باشد. به همين دليل آنها به شدّت مستعدّ بيمارىها هستند. جمعيت امام على (ع) براى بهداشت زنان و دختران لب خط، قرار است طرح مادرانه داشته باشد. به گفته مددكار جمعيت، در كنار بهداشت شخصى، بهداشت اجتماعى در اين محلّه، كاملًا فراموش شده: توالت خانههايشان خيلى كثيف و آلوده است. همه اينها باعث انتقال بيمارىها مىشود. همين هم شده تا ميزان بيمارىهاى ويروسى، روزبهروز در ميان اين كودكان زياد شود؛ كودكان كارى كه سر چند چهارراه آن طرفتر، گردو و دستمال و فال مىفروشند؛ گردوهايى كه با همان دستها و در همان خانههايى كه موشها در آن جولان مىدهند، شكسته مىشوند. رضا، دوازده ساله است. شش خواهر و برادر دارد. خانهاشان حمّام ندارد. دو هفته يكبار حمّام مىروند؛ حمّامى كه از هر نفر، ٤ هزار و ٥٠٠ تومان مىگيرد: اينجا قبلا حموم داشت؛ امّا از وقتى خرابش كردن، مجبوريم براى حمّام به جاى دورترى بريم. مادر رضا هم شپش دارد؛ خواهرانش هم؛ ولى خودش ندارد. موهايش را از ته زدهاند.
اين كارها را جمعيت امام على (ع) برايشان كرده. دوشنبه هفته پيش كه كارشناس بهداشت آمد، موهاى خيلى از دختران را به خاطر همين شپشها كوتاه كرد و سر پسرها را هم از ته تراشيدند؛ همان روزى كه خيلى از بچّهها، از حمّام كردن فرار كردند.
آيدا هم ١٢ سال دارد. كمى كه شالش عقب مىرود، تخم شپشها از روى ساقه موهايش خودنمايى مىكند. موهاى پرپشتش، كوتاه شده بود؛ امّا باز هم فايدهاى نداشت: يكبار از شامپوى ضدّ شپش استفاده كردم، يكبار ديگه هم مونده؛ امّا هنوز خوب نشدم. گردوفروشى مىكند. دستهاى سياهش را نشان مىدهد. خودش همه را مىشكند و سر چهارراهها مىفروشد. مىگويد شپش را از بچّههاى عمّهاش گرفته: شامپو مىزنم، شپشها كم مىشن؛ امّا وقتى بچّههاى عمهام مىيان، باز هم شپشهام زياد مىشن. خيلى ناراحتم. پيش دوستام كوچيك شدم. خانه آيدا حمّام دارد؛ امّا مىگويد: مادرم اجازه نمىده كسى به خونهمون براى حمّام كردن بياد. يكبار فاطمه اومد،