ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - هميشه همچون بنده
هميشه همچون بنده ...
احد فرامرز قراملكى
سادهزيستى در سيره نظرى و عملى حضرت اميرالمؤمنين (ع) جايگاه خاصّى دارد. در «خطبه ١٦ نهجالبلاغه» مىخوانيم كه حضرت، چگونه با زبان انگيزشى، از زخارف دنيا برحذر مىكنند و بر سادهزيستى تأكيد مىفرمايند. ايشان به سيره عملى پيامبران الهى، به ويژه حضرت رسول اكرم (ص) استناد مىكنند و شيوه زندگى ايشان را در سادهزيستى، الگو و اسوه كافى مىخوانند.
حضرت امير (ع) مانند برخى از دوستداران ارزشهاى اخلاقى نيستند كه بر ستايش صاحبان كمالات بسنده كنند؛ بلكه وقتى از اسوه بودن زندگى ساده پيامبر (ص) با تحسين و ستايش سخن مىگويند، پيشاپيش خود بر آن روش، اقتدا كردهاند.
ابراهيمبن محمّد ثقفى كوفى، در كتاب «سيره على (ع) فى نفسه»، مطالب گرانقدرى را درباره سادهزيستى آن حضرت آورده است كه نمونههايى از آن را يادآور مىشويم:[١]
عقبةبن علقمه گويد: وارد خانه على (ع) شدم. در جلوى آن حضرت، ظرفى از شير ترشيده كه بوى ترشى آن مرا آزار مىداد و قطعه نانى خشكيده بود. عرض كردم: اى اميرمؤمنان! آيا از اينها مىخوريد؟ فرمودند: «اى اباالجنوب! پيامبر را ديدم كه خوراكى خشكيدهتر از اين مىخورد [و در حالىكه به لباس خويش اشاره مىكرد] و خشنتر از اين مىپوشيد؛ اگر من به شيوه او رفتار نكنم، مىترسم كه به وى ملحق نشوم.»[٢]
سويدبن غفله گويد: در «كوفه» بر اميرالمؤمنين (ع) وارد شدم؛ درحالىكه جلوى آن حضرت ظرفى شير بود كه بوى ترشيدگى آن به مشام مىرسيد و در دست وى نان خشكيدهاى ديدم كه پوستههاى درشت جو بر سطح آن آشكار بود. حضرت آن نان را مىشكست و گاهى از زانوى خود براى شكستن آن كمك مىگرفت. فضّه را ديدم كه ناظر بر كارهاى او بود. گفتم: اى فضّه! از خدا درباره اين شيخ ترس نداريد؟ كاش آرد او را غربال مىكرديد. فضّه در پاسخ گفت: مىترسم كه او ثواب ببرد و ما گناهكار شويم. از ما تعهّد گرفته است كه تا با او هستيم، آرد او را غربال نكنيم.
على (ع) به او فرمودند: «چه مىگويد؟» گفت: از خودش بپرسيد. من آنچه را كه به فضّه گفته بودم، عرض كردم كه اى كاش آرد را غربال مىكردند. حضرت گريست و فرمود: «پدر و مادرم فداى آن كس كه سه روز پياپى از نان گندم سير نخورد تا از دنيا جدا شد و هرگز آرد خود را غربال نكرد»![٣]
از امام باقر (ع) نقل شده كه على (ع) در كوفه به مردم نان و گوشت مىخوراند و خود طعامى جداگانه داشت. بعضى گفتند كه: كاش مىديديم كه خوراك اميرمؤمنان چيست؟ پس عدّهاى به طور سرزده به حضور امام رسيدند. غذاى او چنين بود: تريدى از نان خشكيده خيسيده به روغن كه با خرماى فشرده آميخته شده بود و آن خرما را از «مدينه» براى وى مىآوردند.
ابواشعث عنزّى از پدر خود نقل مىكند كه علىبنابىطالب (ع) را ديدم كه روز جمعه در «فرات» غسل كرد. سپس پيراهن كرباسى را به سه درهم خريد و با همان پيراهن نماز جمعه را برگزار كرد؛ پيراهنى كه گريبانش دوخته شده بود و آرايشى نداشت.[٤]
ابواسحاق سبيعى گويد: روز جمعهاى بر دوش پدرم بودم و اميرمؤمنان علىبن ابىطالب (ع) خطبه مىخواند و با آستينش خود را باد مىزد. به پدرم گفتم: آيا اميرمؤمنان گرمش است؟ در جوابم