ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٧ - نگرشى بر زيارت آل ياسين
خداشناس را ربّانى گويند. طبرسى گويد: كسى كه امر مردم را اصلاح و تدبير نمايد (چنين خوانده مىشود) ... در حديث كه وارد شده است:» لا علم إلّا مفن عالمف ربّانيّف «؛ علمى نيست مگر از عالم ربّانى. مقصود كسى است كه علمش موهبتى است و حق- تعالى- فرمان يادگيرى از وى را داده باشد يا آنكه راسخ و پابرجاى در علم است يا كسى كه جز خدا چيزى در طلب علم در نظر ندارد يا كسى كه به دين خدا پاىبند است.
گفتهاند: ربّانى منسوب به ربّ است كه الف و نون براى مبالغه به آن اضافه شده [ياى آخر آن ياى نسبت است]. بعضى آن را از ربّ به معنى تربيت گرفتهاند.[١]
با توجه به آنچه در معناى ربّانى آورديم، اين جمله را مىتوان چنين معنى كرد:
سلام بر تو اى كسى كه در ميان آيات پروردگار و نشانههاى او پيوند و ارتباط با دين و طاعت حقّ از همه بيشتر است تا آنجا كه خودت نفس دين هستى و اطاعت از تو اطاعت از خدا است. سلام بر تو اى كسى كه مربّى و تربيت كننده آيات حق متعالى.
بنا بر اين معنا، جمله بيانگر مقام منيع ربّانى آن وجود مقدس نسبت به همه آيات خلقت مىباشد. خداوند سبحان تربيت و پرورش جميع آياتش را بجميع معنى الكلمة به خاندان رسالت، عليهمالسلام، اضافه نموده است.
امروز اين مقام شامخ و منصب والا به آن امام همام اختصاص دارد. تنها كسى كه بر اريكه ربّانيت حقّ به حق تكيه زده و تربيت و پرورش تمام آيات حقّ به كف با كفايت او سپرده شده آن وجود مقدس است.
ممكن است در توضيح اين جمله چنين بگوييم:
با توجه به اينكه تمام آيات خلقت و آفريدههاى آفريدگار مىتوانند نمايانگر او باشند و او را نشان دهند و آيه ربّ قرار گيرند، آن وجود مقدس ربّانى آيات است؛ ربّ النوع آيات حق است و از همه آيات آيتيّتش بيشتر و از همه نشانهها نشان دارتر است. اين هم از عجائب آيات است كه آيتيّت آيهاى بىنشان- كه كسى نشانى از او ندارد و جايش را نمىداند- از همه آيات بانشان- در مقام معرفى خلّاق سبحان و خداى مهربان بيشتر باشد تا آنجا كه ربانى آيات او قرار گيرد. سلام بر تو اى كسى كه از همه بيشتر خدا را نشان مىدهى.
آخرين احتمالى كه در معناى اين جمله به نظر مىرسد اين است: سلام بر تو اى ربّانى؛ اى نشانه خداگونه؛ اى آيه هستى؛ نشانه هستى؛ اى مخلوق هستى؛ آيه و نشانه و مخلوق و بندهاى خداگونه و خدانشانه؛ با حفظ جهت مخلوقى و امكانى و حدوثى و همه آنچه در چنين مقامى بايد لحاظ شود كه:» لا فرق بينك و بينها إلّا أنّهم عبادك و خلقك؛ فتْقفها و رتقفها بيدك ... «.[٢]
تو آيهاى هستى كه جلوه ذوالآيه دارى؛ مخلوقى هستى كه از خالق نشان دارى؛ تو خدا نشان دهى. خدا كه ديده نمىشود. او با هيچ كدام از حواس ظاهرى و باطنى درك نمىگردد. بايد تو را ديد كه وجه اللهاى؛ با تو سخن گفت كه افذفن اللهاى؛ از تو حرف شنيد كه لسان اللهاى. اين جا قلم در مىماند كه چه بنويسد تا از دائره و مرز بيرون نرود و سرشكسته نگردد!
پىنوشتها:
\*. برگفته از كتاب» سلام بر پرچم افراشته «، تأليف: سيد مجتبى بحرينى
[١]. مجمع البحرين ٢: ٦٥ ماده ربب.
[٢]. مصباح المتهجّد: ٧٤٠ (از توقيع شريف دعاى ماه رجب).