ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٩ - دفاع از انديشه دوازده امامى
ائمه روايت نكردهاند ذكر نموده و مىنويسد:
از اماميه بوده و تلعكبرى از او حديث شنيده و اجازه دارد.[١]
١٠- احمد بن محمد بن عمران معروف به ابن جندى نيز كتابى در غيبت تأليف نموده است. نجاشى مىنويسد:
ابن جندى استاد من است و كتابهايى نوشته كه از جمله آنها كتاب غيبت است[٢]. او در سال ٣٩٦ ق. وفات نموده است.[٣]
١١- محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى صدوق كتاب بزرگى در غيبت تأليف نموده به نام» كمالالدين و تمام النعمة «كه به چاپ رسيده است. نجاشى دربارهاش مىنويسد:
از فقهاى بزرگ اماميه است كتابهاى زيادى تأليف نموده كه از جمله آنها كتاب غيبت است. و در سال ٣٨١ ق. در رى وفات نمود.[٤]
شيخ طوسى در» الفهرست «مىنويسد:
محمد بن على بن حسين مرد جليلالقدر و دانشمند بىنظيرى است و در حدود سيصد كتاب نوشته و از جمله آنها كتاب» غيبت «است.[٥]
١٢- محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد نيز چندين كتاب و رساله در غيبت تأليف نموده است. او از بزرگان علماى اماميه و استاد شيخ طوسى و نجاشى است و در سال ٣٣٦ ق. تولد يافته و در سال ٤١٣ ق. وفات نمود.[٦]
١٣- على بن حسين بن موسى، معروف به سيد مرتضى، كتابى در غيبت تأليف نموده به نام» المقنع «، نجاشى دربارهاش مىنويسد:
عالم بىنظيرى بوده، در علم حديث و كلام و ادبيات دست داشت. و در سال ٤٣٦ ق. وفات نمود.[٧]
شيخ طوسى نيز درباره او مىنويسد:
در علوم بىنظير بود. در علم كلام و فقه و اصول و ادبيات تبحر داشت. كتابهايى نوشته كه يكى از آنها كتابى است به نام» المقنع «در غيبت، در سال ٣٥٥ ق. تولد يافت و در سال ٤٣٦ ق. وفات نمود.[٨]
دفاع از انديشه دوازدهامامى
چنانكه نوبختى در كتاب» فرق الشيعه «و سعد بن عبداللَّه اشعرى در» المقالات و الفرق «نوشتهاند، بعد از وفات امام حسن عسكرى پيروانش چهارده فرقه شدند. جمعيت قليلى از آنان گفتند كه امام حسن عسكرى فرزندى دارد و اوست مهدى موعود و غايب است. ولى طرفداران اين عقيده، خيلى كم بودند، چنانكه نعمانى كه در زمان غيبت صغرى مىزيسته مىنويسد:
اين جمعيت كمى كه در اين عقيده پا بر جا ماندند همانهايى هستند كه على بن ابيطالب دربارهشان مىفرمايد:» در پيمودن راه حق از كمى نفرات وحشت نكنيد «.[٩]
آن جمعيت كم هم كاملًا در تقيه و تحت فشار مخالفان بودند و نمىتوانستند عقيده خودشان را اظهار دارند. حتى جرأت نداشتند كه نام امام غايب را در يكى از مجالس عمومى بر زبان جارى سازند. زيرا اگر چنين سخنى از دهان يك نفر صادر مىشد، جانش در معرض خطر قرار مىگرفت.