ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - سرّى از اسرار
سرّى از اسرار
احمد بن اسحاق قمى مىگويد:
به محضر امام حسن عسكرى (ع) مشرف شدم، مىخواستم كه از ايشان سؤال كنم كه جانشين پس از آن امام همام (ع) كيست؟ بدون اينكه سؤال خود را مطرح كنم، حضرت (ع) خود فرمودند:
اى احمدبن اسحاق! خداوند از زمان خلقت آدم (ع) تاكنون، زمين را از حجّت خالى نگذاشته و تا قيامت نيز چنين خواهد بود تا به واسطه او بلا از اهل زمين دور مانده و باران نازل شود و زمين بركات خود را خارج كند.
عرض كردم:
اى فرزند رسول خدا! امام و خليفه بعد از شما كيست؟
آنگاه امام حسن عسكرى (ع) از جا برخاستند و وارد اطاقى شدند و در حالى كه پسر بچهاى را كه سه سال بيشتر نداشت در آغوش داشتند، خارج شدند. در حالى كه چهره آن طفل چون ماه شب چهارده مىدرخشيد. پس فرمودند:
اى احمدبن اسحاق! اگر نبود كرامتى كه در نزد خدا و حججاللهى داشتى، فرزندم را به تو نشان نمىدادم. او همنام و همكنيه رسولالله (ص) است و زمين از آنگاه كه از ظلم و جور انباشته شده باشد، پر از عدل و داد مىكند. اى احمدبن اسحاق! او در اين امت مانند حضرت خضر (ع) و ذىالقرنين مىباشد. خداوند او را از ديدهها غايب مىكند و هيچكس غير از آنها كه بر عقيده به امامت ثابتند و براى تعجيل در فرجش دعا مىكنند، از مهلكه غيبت او رهايى نمىيابند.
عرض كردم:
مولا جان! آيا علامتى هست كه قلبم به آن اطمينان پيدا كند؟
در اين هنگام آن پسر بچه به زبان عربى فصيح گفت:
من بقيةالله در زمين هستم و انتقام گيرنده از دشمن خدا. پس بعد از اينكه به عينه مشاهده كردى، علامتى را جستجو مكن!
آن روز خوشحال و شاد از محضر امام (ع) خارج شدم. فردا دوباره به حضور امام (ع) شرفياب شدم و عرض كردم:
اى فرزند رسول خدا (ص) بسيار از آنچه به من ارزانى فرموديد مسرور شدم. امّا آن سنّت جاريهاى كه فرموديد از خضر (ع) و ذىالقرنين در ايشان موجود است، چيست؟
فرمودند:
غيبت طولانى اوست.
عرض كردم:
مگر غيبت او بايد طولانى شود؟
فرمودند:
آرى، قسم به خدا آنقدر طولانى كه اكثر آنهايى كه قائل به وجود او خواهند بود از عقيده خود باز خواهند گشت و جز آنهايى كه خداوند از آنها به ولايت ما پيمان گرفته است و ايمان را در قلبهايشان تثبيت نموده است و آنها را به روحى از ناحيه خويش تأييد فرموده كسى در اين اعتقاد باقى نمىماند. اى احمدبن اسحاق! اين امرى است از امر خدا و سرّى از اسرار خدا و غيبى است از غيب خدا. آنچه را كه به تو دادم بگير و پنهان دار و از شاكرين باش و فرداى قيامت در اعلىعليين در كنار ما باش!
پىنوشت:
\*. ر. ك: بحارالانوار، ج ٥٢، صص ٢٣ و ٢٤
ايضاً: مم، ص ٧٤٩ و ٧٥٠
ايضاً: كمالالدين، صدوق