ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - جنون جوانى؛ فرهنگ و انديشه دينى
مىداشتند و از خواب بسيار و شره و شكمپرورى ايشان مانع مىشدند. مرحوم خواجه طوسى در كتاب «اخلاق ناصرى» مىنويسد:
ملوك فرس را رسم بوده است كه فرزندان در ميانه حشم و خدم تربيت ندادندى، بلكه با ثقات به طرفى فرستادندى تا به درشتى عيش و خشونت در مآكل و مشارب و ملابس برآيند و از تنعم و تجمل حذر نمايند و اخبار ايشان مشهود است و در اسلام عادت رؤساى ديلم نيز همين بوده است.[١]
همچنانكه از كتب تربيتى گذشتگان برمىآيد، سير تربيتى كودكان از مدتها پيش از بلوغ آغاز مىشده و با رسيدن به سن جوانى، جوان با عبور از مسير آموزش حكمت طبيعى و رياضيات (حساب و هندسه و موسيقى) كه حكم پرورشگاه ذهن نوآموزان را داشته، به حكمت اولى يا علم به مبدا معاد مىرسيده است. اما مهم اينجاست كه مقدم بر مباحثحكمت نظرى، به او حكمت عملى يعنى اخلاق و تدبير منزل و آيين ملكدارى مىآموختند و همچنين با تاكيد بر لزوم همراهى سلوك عملى، زمينه پيوند نفس دانشآموزان را با موضوع و محمول و نسبت قضايايى كه آموختهاند برقرار مىساختند. به همين سان اولين درس لقمان حكيم به فرزند خود علم اخلاق است؛ آنجا كه پس از تعليم علوم حكمى و اصول خداشناسى سخن را به تعليم طريق سلوك با پدر و مادر و همگنان، و عاقبت طريق راه رفتن و سخن گفتن مىكشاند:
وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ.[٢]
در راه رفتن ميانهروى پيشه كن و در هنگام سخن گفتن با صداى پايين گفتگو كن كه بىگمان گوشخراشترين صداها صوت خران است.
بخشى از نصايح مذكور در آيات سوره مباركه لقمان آمده و متن نسبتا مشروح آن در فرمايش امام صادق، عليهالسلام، ذيل اين آيات مضبوط است.[٣]
از سوى ديگر يكى از تعاليم قرآن آسمانى آن است كه آدمى ذاتا موجودى هلوع، سركش و طغيانگر بوده، آنتروپى خاص وجود او طبيعتا وى را به نافرمانى از فرمان رب فرا مىخواند. به زبان سادهتر طى مسير سعادت (يا صراط مستقيم) مستلزم صرف انرژى و مراقبه دايم تا استقرار فضايل اخلاقى به صورت «ملكه روانى» در وجود انسان است.
برخى انسانها ذاتا از برخى رذايل پالوده هستند اما براى كسب بعضى ديگر از فضايل به تلاش جسمانى و پرورش قواى رحمانى محتاجاند. به اين لحاظ عمده تلاش رهبران الهى آن بوده كه بر توسن سركش تمايلات انسانها، مهار تدبير ببندند و با اجراى برنامههاى فرهنگى خاص و ضمن پرهيز از سركوب تمايلات صحيح غريزى، محدوده ملكوت نفس را از سيطره دو قوه «وهم» و «خيال» رهايى ببخشند. و اين دقيقا نقطه مقابل خطى است كه در طول تاريخ پيوسته بر تنور هواجس نفسانى دميده و به تعبير مرحوم علامه محمدتقى جعفرى، رضىاللهعنه، همواره بر «چاه آرتزين» هوى و هوس ايشان، تلمبه تحريك نصب مىكرده است! در ديدگاه اول همواره ميان عقل و دين نسبتى وثيق در ميان بوده و همانگونه كه يكى از انديشوران معاصر بخوبى اشاره كرده است، مشتقات مختلف به كار رفته در قرآن آسمانى و روايات معصومين همچون «عقل» و «نهى» و امثال آن- بيش از آنكه با «راسيو» يا «ريزن» غربى همافق باشد با دين(religion) كه از ريشه لاتين]religare[ به معنى عقال و وصل كردن و گره زدن و در يك كلام اتصال به حقيقت، گرفته شده هممعنى است.[٤]
پس بىمناسبت نيست كه در همان حالى كه نبى مكرم اسلام، صلىاللهعليهوآله، جوانى را «شعبهاى از جنون» مىخوانند[٥] و يا امام اميرالمؤمنين، عليهالسلام، انديشه روشن پيروان سالخورده را از توان جوانان برتر مىدانند[٦] و يا امام كاظم، عليهالسلام، جوان شيعهاى را كه علم دين نمىآموزد مستوجب مجازاتى دردناك (گويا بيست تازيانه) قلمداد مىفرمايد،[٧] اين حديث نبوى كه:
ان الله يحب الشاب الذى يغنى شبابه فى طاعة الله.
بىگمان خداوند جوانى را كه دوران شباب خود را در طاعتخدا فنا كند دوست